سزارین اجباری .....روزی ک گفت دکتر ۲۶ م فروردین بیا عمل و ما هرچی گفتیم اونور سال بیفته گف نه و دیابت داری خطرناکه و خلاصه صب ساعت ۶ باید میرفتم بیمارستان امام زمان اسلامشهر چون دکترم گف تهران خطرناکه و اینجا امنه منم ب ناچار رفتم اونجا...خلاصه ساعت ۵ شد و من فقط یک ساعت خوابیدم و با مامان و خواهر و شوهرم راه افتادیم ب سمت بیمارستان....کارای پذیرش و بعد یه نوار قلب از بچه گرفتن و پرستاری ک کارای نوار قلب و انجام میداد انقد بداخلاق بود ک نصف انرژیم رفت اونجا بعدش اومدم بیرون نشستم تا صدام کنن و خلاصه ما چون اتاق وی ای پی گرفته بودیم زودتر صدام کرد و گف برو اتاقت بشین و منتظر دکترت باش...خلاصه ی خانم میان سال و مهربون اومد سوندو بهم زد قندمو گرفت و فشارمو چک کرد و ی سری سوال ک یهو صدام کردن و رفتم رو وینچر و بردنم خواهرمم تا دم در اتاق عمل اومد باهام...بعدش رفتم داخل اونجام نیم ساعت منتظر شدم و اومدن بردنم دکترمو دیدم ک گف نترس همه چی تحت کنترله و فلان.......ادامه

۱ پاسخ

۲۶ اسفند منظورم بود اشتباه نوشتم خانما

سوال های مرتبط

مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۸ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
مامان دلسا مامان دلسا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
من ۲۳ ام رفتم پیش دکترم برا نامه سز ک‌گفت دوشنبه یعنی ۲۵ ام وقت سزارینته منم یکشنبه رفتم بیمارستان و دنبال کارای تشکیل پرونده و اینا خلاصه تشکیل پرونده دادم و گفتن فردا ساعت ۷ بیمارستان باش
منم فردا صبح زود اماده شدم و رفتم بیمارستان و دوتا خواهرام و شوهرم همراهم بودن دیگه رفتم بخش زایشگاه و‌ لباسمو عوض کردن و نوار قلب بچه رو گرفتن بردنم بستریم کردن و سوند بهم وصل کردن سوند هم یکم سوزش داشت و قابل تحمل بود دیگه با ویلچر بردنم سمت اتاق عمل و قلبم هر لحضه میگفتم ممکنه وایسا اینقدری ک استرس داشتم خلاصه رفتم داخل اتاق عمل و نشستم رو تخت و متخصص بیهوشی اومد برام امپول بزنه ب کمرم ک خدا روشکر اصلا متوجه نشدم و فوری پاهام داغ شدن و درازم کردن و دکترم اومد گفت اصلآ استرس نداشته باش تا اخر کنارتم دیگه خلاصه عملم کرد و دخترم ساعت ۸ و ۴۵ دقیقه با وزن ۳۲۰۰ ب دنیا اومد و وقتی اولین گریه شو شنیدم منم اونقدری گریه کردم ک تمام صورتم خیس شده بود و این حسو برا همه ارزو میکنم عملم کمتر از نیم ساعت طول نکشید و تمام شد و بردنم ریکاوری بعد ۱ ساعت فرستادنم بخش و تمام
خدا رو شکر دردم قابل تحمل بود و فقط سختیم همون قدم اول بود ک راه رفتم و‌گرنه خوب بود و زایمانم راحت بود
سزارین رو بهتون پیشنهاد میکنم😂❤️
مامان شاهان مامان شاهان ۱۲ ماهگی
مامان لنیا مامان لنیا ۴ ماهگی
پارت۳
از ی طرف خیلی خوشحال بودممم از طرف چشام پر اشک میشد نمدونم چ حسی بود دیگ سریع زنگ زدن دکتر ارمان پور گفتن بفرستینش بالا و من رفتم زایشگاه...
اونجا بردنم یه اتاق ک توش ی تخت معمولی بود تخت زایمانو فک کنم دستگا برابچه بودو وان حموم و سرویس بهداشتی ...
ساعت ۲ رفتم تو اتاق منتظر نشستم اومدن nstوصل کردن گفتن ببینیم نوار قلبش چجوریه ک دارو شروع کنیم....
تا ساعت ۴ ماما اومد چک کرد بعد معاینه کرد گفت یک یکونیم هستی رفت ی شلنگ مانندی اورد با سرم اسمش بالون بود دکتر اومد گذاشت داخل و رف داخلش سرم زدن تا اون باد بشه تا ساعت ۶/۳۰دقیقه بود ک اومد معاینه کرد دید در اومد بالون گفت ۴سانت شدی منم زنگ زدم ب ماما همراهم سریع یکیو فرستاد بماند ک خودش نیومد😒
خلاصه اومد امپول فشار داخل سرمم زد گف باشه منم دردام میگرف و ول میکرد اوایل مث پریودی بود ۵دقه میگرف ۲۰ثانیه ای شاید منم نفس عمیق میکشیدم تند تند تا بدنم رها بشه...
ساعت تعویض شیفت ماما شد یکی دیگ اومد خودشو معرفی کرد ک من ماما شما هستم از الان اونم اومد معاینه کرد ی دفعه ی اب سبز رنگی اومد ک رفتن دکترو اوردن گف نترسیا ولی بچت مدفوع کرده اگ مشکلی باشه سزارین میکنیم ...
مامان نیلا 🌊🩵 مامان نیلا 🌊🩵 ۴ ماهگی
پارت-اول-سزارین:
یکشنبه ۱۰ اسفند ساعت ۶/۵ رسیدیم بیمارستان. رفتیم کارای پذیرشو انجام بدیم ولی انقدر مراجعه کننده زیاد بود که چندین ساعت طول کشید. اونروز به خاطر یه خبری که تو کل کشور پیچید، و ترسی که داشتن، گفتن فقط کسایی که ۳۹ هفته ب بعد هستن و یا کسایی ک وضعیت اورژانسی دارن عمل میشن. من انقدر استرس داشتم فقط میخاستم زودتر عمل کنم همون روز. پرستار اومد فشارمو گرفت ۱۴ روی ۹ بود. بعد با ان اس تی حرکات جنینو ثبت کرد. با دکترم تماس گرفتن و گفتن مریضتون فشارش ۱۴ هستش ولی حرکات جنین نرماله. بستری شه یا برگرده؟ دکترم گف ازمایش ادرار هم بده. اگ دفع پروتیینم داشت بستری میشه. من رفتم ازمایشگاه و ازمایش دادم و هی خدا خدا میکردم ک جوابم مثبت شه(چون تو ماه اخر بارداری هم دفع پروتیین داشتم) همین ک باز اومدم بالا ینی بلوک زایمان، پرستار بهم گف دکترت زنگ زد گف ازمایش ادرار نمیخاد. قراره عمل بشی. بهم لباس بیمارستان دادن پوشیدم. و دراز کشیدم بهم سرم زدن. سوند رو هم پرسیدم گفتن لازم نیس چون سزارین اول هستی. بعدش خواهرشوهرم و مامانم اومدن و جورابای انتی امبولی پوشوندن برام. و منتظر نشستم ک صدام بزنن. ساعت ۱۰ اینا بود که از اتاق عمل صدام زدن. وای که دل تو دلم نبود 😭 هرچه زودتر میخاستم دخترمو ببینمش.
مامان پری ماه🍒🍓 مامان پری ماه🍒🍓 روزهای ابتدایی تولد
مامان پنـاه‍ کوچـولـو مامان پنـاه‍ کوچـولـو روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین پارت 2
خلاصه خیلی دیر گذشت 4 روز مونده بود ب تاریخ دکتر مامانم روز 16 رسید صبح زود اع شهرستان ساک لبای خودمو بچه چک کرد همه چیز آماده بود ساعت 12 با همسرم و مادرم راهی بیمارستان شدیم کارای پذیرش انجام داد همسرم دکترم گفته بود نگم بهشون سزارین هستم میخاسته سزارین اورژانسی انجام بده برام هزینش یکم کمتر حساب بشه برام منم جای پذیرش گفتم طبیعی خلاصه رفتم جای بخش زنان و همه چی گفتم ک کاهش حرکت دارع بچم و نوار قلبش اوکی نیست گفتن برو لباس هات عوض کن نوار قلب بگیریم و معاینه کنیم نوار قلب گرفتن و اومدن معاینه کنن گفتم ن دکتر خودم بیاد معاینه کنه خلاصه دکتر ب من گفته بود ت فق برو من نمیزارم بهت امپول فشار اینا بزنن اما این ی خیال بود دکترم ی جورایی بهم نگفته بود این موضوع ها رو منم شوکه شده بودم ت بیمارستان دکترم اومد و معاینه کرد گف 1 سانتی خوبه میتونی طبیعی بیاری منم اشاره ب دکتر ک نمی‌خوام دکتر رفت و پرستار اومد گف بریم تو اون اتاق خانم دکتر گفته بهت امدول فشار بزنیم منم گفتم ن نمخام سزارین کنید منو گف ن ت گفتی طبیعی هستی و دکترت اینجوری گفته رفتم ت اتاق امپول فشار فشار وصلم کردن منم از طبیعی هچ تصوری نداشتم حتی آمپول فشار دیه خلاصه ساعت 6 وصلم کرد 6 و 5 دقیقه درد هام شروع شد هعی بیشتر میشد همش میگفتم مخام برم دسشویی بازش کنید میگفتن ن صب کن چن دیق بعد امپول فشار واقعا درد زیادی دارع تا 12 شب مردم و زنده شدم درد ل شدت زیادی کشیدم اما وقتی ک زمان معاینه شد گفت ن هنوز همون 1 سانت هستی و آمپول فشار گفتم قطع کنید لطفا