۲ پاسخ

مبارک باشه تولد فرزندتون. قدمش پر خیر و برکت، چطور تونستین نامه سزارین بگیرین؟

قصد چیزی از حرفام ندارم ولی چرا همه میخان تعریف کنن تجربه هاشون واقعا برای من اصلا جذاب نیست

سوال های مرتبط

مامان شاهان کوچولو مامان شاهان کوچولو ۹ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ۱
من تو بیمارستان بهمن زنجان سزارین شدم ۶ آبان
صبح ساعت هفت رفتم بیمارستان از قبل همه مدارکم کپی گرفته بودم ک اونجا معطل نشم رفتم بلوک تایید کرد مدارکمو شوهرم رفت پذیرش و پرونده تشکیل داد بمن ی دست لباس دادن گفتن عوض کن اینارو بپوش پوشیدم لباسامو تحویل مامانم دادم ولی گوشیم دستم بود ی سری ازم سوال پرسیدن ک بیماری خواصی داری یا ن با شوهرت فامیلی یا ن و... کد پستی ام خواستن ک باید حتما باشع من تو گوشیم داشتم دادم بعد بردنم ی اتاق بهم ان اس تی وصل کردن و سرم وصل کردن ی نفرم اونطرف اتاق مثل من عمل داشت یکم یا اون حرف زدیم یهو پرستار اومد گفت میخوام سوند وصل کنم یکم دیگ میری اتاق عمل ی استرسی گرفتم ک‌نگو چون شنیده بودم سوند خیلی درد دارع یهو پرستار گفت تموم شد پاهاتو دراز کن تعجب کردم واقعا هیچ دردی نداشت هیچیییی رفت یکم دیگ یکی اومد لباسای بچرو ازم گرفت با بتوش گفت بده من خودم پاشو بریم اتاق عمل رفتیم گوشیمو دم‌ در دادم ب همراهم رفتم اتاق عمل خیلی استرس داشتم چونم‌ میلرزید ب پرستار گفتم خیلی درد داره گفت نه اصلا استرس نداشته باش هیچ دردی نداره
مامان 🩷آنیسا🩷 مامان 🩷آنیسا🩷 ۵ ماهگی
سزارین اجباری .....روزی ک گفت دکتر ۲۶ م فروردین بیا عمل و ما هرچی گفتیم اونور سال بیفته گف نه و دیابت داری خطرناکه و خلاصه صب ساعت ۶ باید میرفتم بیمارستان امام زمان اسلامشهر چون دکترم گف تهران خطرناکه و اینجا امنه منم ب ناچار رفتم اونجا...خلاصه ساعت ۵ شد و من فقط یک ساعت خوابیدم و با مامان و خواهر و شوهرم راه افتادیم ب سمت بیمارستان....کارای پذیرش و بعد یه نوار قلب از بچه گرفتن و پرستاری ک کارای نوار قلب و انجام میداد انقد بداخلاق بود ک نصف انرژیم رفت اونجا بعدش اومدم بیرون نشستم تا صدام کنن و خلاصه ما چون اتاق وی ای پی گرفته بودیم زودتر صدام کرد و گف برو اتاقت بشین و منتظر دکترت باش...خلاصه ی خانم میان سال و مهربون اومد سوندو بهم زد قندمو گرفت و فشارمو چک کرد و ی سری سوال ک یهو صدام کردن و رفتم رو وینچر و بردنم خواهرمم تا دم در اتاق عمل اومد باهام...بعدش رفتم داخل اونجام نیم ساعت منتظر شدم و اومدن بردنم دکترمو دیدم ک گف نترس همه چی تحت کنترله و فلان.......ادامه
مامان پسر کوچولو 🥰 مامان پسر کوچولو 🥰 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین

من چهارشنبه از دکترم نوبت داشتم. ساعت ۷ صبح رفتیم بیمارستان مهرگان. من رو به بخش پذیرش زایشگاه فرستادن. دستور پزشک رو تحویل دادم و یه نامه بهم دادن. نامه رو به همسرم دادم تا ببره پذیرش پایین و برای تشکیل پرونده اقدام کنه.

خودم توی زایشگاه منتظر موندم. حدود نیم ساعت بعد، شروع کردن به تشکیل پرونده و انجام کارهای اولیه؛ آزمایش خون و ادرار گرفتن و تست NST انجام دادن.

گفتن به همسرم زنگ بزنم تا پک زایمان، پک نوزاد و کاور النگو رو بخره و بیاره. خریدن این پک‌ها هم یه جورایی اجباری بود.

داخل پک زایمان، لباس مخصوص بعد از عمل و دمپایی بود.
داخل پک نوزاد هم یه دست لباس دکمه‌دار، تب‌سنج و یه لیوان قرار داشت.

توی پذیرش لباس مخصوص بیمارستان رو تنم کردن، یه سری سؤال ازم پرسیدن و بعد از اینکه آماده شدم، یه سرم وصل کردن و گفتن برم روی تخت و منتظر بمونم.

به دستور پزشکم برام سوند هم گذاشته بودن، ولی تا جایی که دیدم خیلی از خانم‌ها سوند نداشتن، چون پزشکشون براشون تجویز نکرده بود. موقع وصل کردن سوند فقط یه مقدار سوزش داشتم و خیلی اذیت‌کننده نبود.
مامان امیر علی مامان امیر علی ۵ ماهگی
تجربه من از سزارین با بی هوشی
پارت یک
بالاخره روز ۱۲ اسفند با کلی استرس فرا رسید طبق هماهنگی که با دکترم داشتم ساعت ۵ صبح رفتم بیمارستان و از ساعت ۱۱ شب قبلش هم ناشتا بودم
در بدو ورود نامه پزشک رو دادم به پذیرش که گفت برو زایشگاه که بهت نامه تایید بدن و بیارش
رفتم زایشگاه اطلاعاتمو گرفتن و نامه رو دادن بردم پذیرش اونجا کلی فرم ب من و همسرم دادن که پر کنیم منتهی من به خوندنش نرسیدم چون از زایشگاه زنگ زدن ک برم اونجا
خباصه من رفتم و همسرم بقیه کارا رو انجام داد
رفتم زایشگاه گفتن لباساتو عوض کن و بعدش بردنم توی یه قسمتی که بهم سرم وصل کردن و دستبند مخصوصمو زدن و بعدش ان اس تی ازم گرفتن
بعدش گفتن رو همون تخت دراز بکشم تا زمانی ک نوبت عملم برسه
حدود دو ساعتی اونجا بودم که مابینش اومدن ازم خون هم گرفتن برا ازمایشا
تقریبا اخرای دو ساعت بود که گفتن اماده شو که سوند بزاریم
من از قبل درخواست دادم ب دکترم ک توی اتاق عمل بزاره ولی گفت چون بیهوشی مبگیری بهتره قبل اتاق عمل بزارن ک ماده بیهوشی به بچه نرسه