۱ پاسخ

شکر خدا که به این دوران نرسید وگرنه استرس این روزا هم بهش اضافه میشد

سوال های مرتبط

Maman jojo()ivf Maman jojo()ivf قصد بارداری
پارت اخر خاطرات و ادامه تاپیکهای قبل:

همش دو هفته مونده به زایمانم چرا انقد اضطراب باید بکشم
رفتم بیمارستان دیگه اکوی تخصصی قلب انجام داد چند بار تا مطمئن بشن مشکلی ندارم گفت درصدش ۵۲ هست و برای زایمان مشکلی پیش نمیاد ولی بعد زایمان مجدد اکو بده ببین بخاطر بارداری بوده یا مشکل قلبی داری خداروشکر این بخیر گذشت تا اینکه دوروز بعد حس کردم گلوم یجوریه😭😭انفولانزا گرفته بودم با اینکه واکسن زده بودم😭همه میکفتن خدایی نکرده زایمان زودرس نشی بخاطر عفونت و این چیزا هیچ چشتون روز بد نبینه ده روزی درگیر انفولانزا شدم خوب که شدم رفتم دکتر گفت میخوای ۳۹ هفته زایمانت کنم؟ گفتم نههههههه دیگه تحمل ندارم بخدا😭😭تاریخ زایمان رو برای ۳۸ هفته و دو روز زد🥲🥲و این شد که بالاخره آبانماه ۱۴۰۴ گل پسرمو بغل گرفتم😍😍😍

الهی که به حق همه ی صبوری هایی که مادرها میکشن همه ی چشم انتظارا به مراد دلشون برسن و مامانهای باردار نی نی شونو سلامت بغل بگیرن🤲🏻🤲🏻🤲🏻🕊️🕊️🕊️🕊️


#بارداری #پوشک # هماتوم# ivf
Maman jojo()ivf Maman jojo()ivf قصد بارداری
zizi zizi قصد بارداری
وقتی ناخواسته اومد بعد کلی روزای سخت روزایی که فکر میکردم زندگی برام تموم شده فکر کردم خدا اینو برام فرستاده که همه چیو بشوره ببره برای اون دوتای قبلی نه ولی برای این هر دو روزی توی دفترم چیزی مینوشتم چون باور کامل داشتم به موندنش روز تولدم باهم بودیم و عکس گرفتم یادگاری بمونه
یک روز رفتم پریتانولوژی سونوم کرد گفت ساک دفرمه و پوچ حتی زرده هم نداری چون برگه نداد صبح روز بعد دوباره رفتم سونو یهو صدای قلبشو گذاشت
گفتم ببین این یعنی قراره بمونه این یعنی شروع دوباره از پس ناامیدی
اما این زودتر از دوتای قبلی قلبش ایستاد
اینم نخواست بیاد با اینکه همه چیز نرماله ولی من سه بار تپش قلب شنیدم و از دست دادم
هنوز کبودی آخرین امپول رو شکمم هست
نه من نه باباش هیچی برای این سه تا کم نزاشتیم
پارسال که کورتاژ شدم توی بخش زنان سوختم با دیدن بقیه و بچه هایی ک آرزوی منن
منی که خیلی خیلی تنهام
بعدی تو خونه بودم لااقل کمتر عذاب روحی گرفتم
اما امروز رفتم بیمارستان
بقیه دنبال پذیرش زایمان و من دنبال کورتاژ
نمیدونم خدا چرا اینجوری برا من خواسته ولی روحم دیگه خیلی خسته اس...درست یکسال و نیم یک روز خوش ندیدم الانم دیگه نمیخام دیگه میترسم خیلی خیلی میترسم و این از همه چی بدتره دیگه نه دنبال حرف مضخرف دکتر ها میرم نه دوباره حامله میشم💔
و این خیلی برام دردناکه تصور اینکه هیچوقت نمیتونم بچه دار شم برام خیلی دردناکه
من که اینو نخواستم حتی دعام نکردم قبلش چرا پس اینجوری شد


بارداری#بارداری#بارداری