۲۵ پاسخ

من به شدت معده درد گرفته بودم و بعدش سوزش رحم

حالت تهوع و تکرر ادرار

من خیلی علائم پریودی داشتم هی میگفتم الان لک میاد لک میاد نمیومد
بعدشم اصلا فرصت علائم نداشتم ۳ هفته و ۵ روز فهمیدم باردارم به بعدش تحوع شروع شد و ۹ ماه هرروز زیر سرم بودم...🫠

درخواست قبول کن عزیزم

خواب الودگی شدید

سینع درد

من برا دخترمم سینه هام تیر میکشید الانم همونطور شد فهمیدم باردارم

من همه علائم پریودیمو داشتم پریود شدم اما لکه بینی بود . سرهمون شک کردم بی بی زدم

قبلشم معده درد شدید و نفخ داشتم فقط ...

اقدام بودیم پربود نشدم فهمیدیم 🤣 اونم تازه. بعد دو س هفته رفتم ازمایش دادم
سونو قلبم نرسیدم برم ۱۳ هفته رفتم انتی 😅😅😅
ولی بعدش بیچاره بودم تا ۶ ماهگی هیچی نمیخوردم حالت تهوع افتضاحی داشتم

سینه هام به شدت حساس شده بودن

منم جيش زيااااد و ترشح

سینه درد گشنگی سیری ناپذیر😂
دستشویی ام زیاد میرفتم
کسی می‌گفت بالا چشت ابرو سه ساعت گریه میکردم 😅

خوراکم دوبرابر شده بود

خوابم خیلی زیاد شده بود خیلی گشنم میشد

دلم درد میکرد میگفتم پریود میشم مامانم میگفت من مطمئنم حامله ای من میگفتم ن یه روز بعد پریودی تست زدم و مثبت شد🙄

منم تکرر ادار یه شب تا صب بالای ۲۰بار رفتم همون شب شک کردم که ده روز بعد فهمیدم

هیچی هیچی
فقط عقب انداختم همین رفتم دکتر گفت دو ماه بارداری

ترشح خیلی زیاد

کمر درد داشتم

هیچی دو روز از پریودیم گذشت بیبیم مثبت شد!

همش انگار میخواستم پریود شم ولی نمیشدم .. البته من اقدام نبودم یهو پیش اومد 😁 فردای روزی که ازمایش دادم ویار و تهوع ام شروع شد

خواب آلودگی
تکرر ادرار
حالت چشمام فرق کرده بود

سینه هام درد گرفته بود

اولش که درد شدید داشتم ولی پریود نمیشدم شک کردم بعد صبحا یهو در حد غش کردن گشنم میشد پامیشدم۶صبح صبحونه میخوردم

من خیلی هوس چیزای مختلف میکردم

سوال های مرتبط

مامان دخملی ها🩷🩷 مامان دخملی ها🩷🩷 ۱ سالگی
پارت چهل و یکم

گیسو یکی دو هفته یه بار میدیدم و همه چی اوکی بود، رابطه گیسو و امید عالی شده بود و گیسو با همه چی کنار اومده بود، با باباش هم زندگی خوبی داشت و همه چی براش فراهم بود خداروشکر حال روحیشم خوب بود و براش خوشحال بودم.
۱۴ فروودین ۴۰۳ وقتی بیدار شدم بی بی چک زدم و دیدم مثبته، راستش هم خیلی خوشحال شدم، هم یه حس ترس، استرس، میترسیدم با اومدن نی نی امید ازم دور شه، از یه طرف استرس گفتنش به گیسو رو داشتم
عصر شد و امید اومد خونه و طبق معمول همیشه بغلش کردم و بهش خسته نباشید گفتم، یه بسته آوردم و گفتم برات هدیه خریدم، گفت واااای امروز چندمه؟ چه مناسبتی رو یادم رفته؟ امروز چه روزیه؟
گفتم حالا بازش کن متوجه میشی
بازش کرد و با دیدن بی بی چک مثبت شوک‌ شده بود، خیلی خوشحال شده بود و ذوق کرده بود هی بغلم میکرد و بوسم میکرد
بارداری خیلی بدی داشتم، حال روحی وحشناک که فقط گریه میکردم و امید کل اون روزا کنارم بود و باهام حرف میزد و بهم آرامش میداد و با وجودش تونستم اون روزای سخت رو بگذرونم
به گیسو گفتم تو دلم یه نی نی دارم، جیغ زد و گریه کرد و گفت من نمیخوااااااام تو بچه بیاری
واااای چه روزای سختی بود ولی گذشت