۹ پاسخ

هیچ جای دنیا ایران نمیشه بهترین وبهشت ترین کشوره
من واقعا هیچ جای دنیا رو با ایران عوض نمیکنم
اگه کشورای دیگه فوضولی ودخالت نکنن وسنگ نندازن مطمینم هیچ کشوری به گرد پای ایران نمی رسه از تمدن از زیبایی از مردم خوبی که داره
🇮🇷🌱

درسته که شاید اونجا رفاه بیشتری داشتی
ولی دوری از خانواده خیلی سخت و دلگیره
من خودمم مثل شما مخالفت کردم ولی پشیمون نیستم چون خودمو میشناسم اگ میرفتم حتی اگ اونجا بهشت بود برام تبدیل میشد ب جهنم
هیچ جا هم مثل وطن خودمون نمیشه حتی تو سخت ترین شرایط حتی اگ قرار باشه بمیریم بازم اینجا انتخابمه🩵

هعییییی انشالله همه چی خوب بشه ب زودی 😔💔
خودتو سرزنش نکن عزیزم تو چ میدونستی ک این جوری میشه 🥲

منم الان خیلی پشیمونم
چرا جدی نبودم هیج وقت تو مهاجرت
با اینکه قبلا خیلی راضی بودم تو ایرانم و پیش عزیزانم

یعنی واقعا بخاطر احساسی شدنت جلو رفتنت رو گرفتی 😒😒

من ازخدامه برم نه پول داریم نه شرایط نه شوهرم‌میاد خودم خیلی دوستدارم برم بابچم

من دخترم ۲۱ روزش بود شوهرم یه موقعیت پیش اومد بریم فقط باید ۶ ماه تا یکسال من تنها با بچه ایران میموندم بعد میرفتم ، گفتم نهههههه کجا بری من با بچه تنها ، حتی وقت سفارت هم گرفتیم ولی..الان پشیمونم چون میدونم اول و اخر باید بریم ولی الان سخت تره

ما هم خيلي از بعد جنگ ١٢ روزه تو فكرش رفتيم ولي فكر نميكرديم ب اين زودي ب گوه خوردن بيوفتيم😂👌🏼

کاشکی میرفتین
من ارزوم بود از ایران برم ولی خوب جور نشد

سوال های مرتبط

مامان شازده کوچولو🤴 مامان شازده کوچولو🤴 ۳ سالگی
پوشک...... شیرخشک..... فرزند پروی.......

امروز صبح که از خواب بیدار شدم یه تصمیم گرفتم
اونم اینکه بی خیال این فکر و خیال های بی فایده بشم
اینکه هر چقدر هم که بزرگ باشم بازم زورم به دنیا نمیرسه
اینکه درسته یه مادرم و دلم میخواد تمام دنیا تو صلح و آرامش باشه بخاطر فرزند خودم و همه بچه های کره خاکی
اما نمیشه نمیشه با تقدیر ج نگید
خواست خدا هر چه که باشه همون رقم میخوره و دست هیچ کسی نیست
پس دیگه از امروز نه خبرها رو دنبال میکنم نه به خودم استرس میدم تقدیر من و خانوادم خیلی قبل‌تر چیده شده
پس خودم و خانوادم و همه مردم کشورم رو به خودش می‌سپارم که هم الرحمن و هم الرحیم

از صبح پرانرژی شروع کردم که فقط به خودم و خانوادم برسم و فکرهای پوچالی نکنم
کل خونه رو مرتب کردم و پسرم رو حموم بردم و خودمم حموم رفتم الانم دارم غذای شازده کوچولو رو براش آماده میکنم

راستی بعد از اون اتفاق که واسه اتاقمون افتاد من همیشه اتاق رو مرتب می کردم اما نمیدونم چرا دلم نمیخواست به کشوهام دست بزنم امروز اون ها رو هم مرتب کردم و گرد و غبار رو ازشون گرفتم

زندگی اونقدر کوتاه و زودگذره که واقعا حیفه بعضی روزهاش رو با نگرانی ج ن گ و م ر گ بگذرونیم
به امید یه حال خوب و ناب برای تک تک مردم قشنگ ایرانم
دوستون دارم هزارتااااااا❤️ ❤️ 🙏 🙏
مامان حُسنا مامان حُسنا ۳ سالگی
پوشک پوشک
اسهال
استفراغ
تب

پوشک،تب،دلدرد،فرزندپروی


بیاین خواهرانه بهم بگید …

طلاق خیلی بده؟
من اگر جدا بشم مامان بدیم؟
دخترم منو میبخشه؟
نمیگه مامانم خودخواه بود که از بابا جدا شد🥲


من عجیب گیرافتادم توی زندگیم ، بین زمین آسمونم ، دیگه نمیدونم چیکار کنم تا خودمو نجات بدم ، لحظه لحظه زندگیم برام شده عذاب ، شدم یه افسرده‌ی عصبیه تنها ، غرقه غرقم تو تنهاییم و حس میکنم اصلا جای درستی تو زندگیم واینستادم🙂
من هیچ تفاهمی با همسرم و خانوادش ندارم ، ۸ سال گذشته و به جای نزدیک شدن بهشون فقط دارم دور میشم ، خسته شدم از بی پناه بودم از تنهاییم ، دلم یه مرد واقعی میخواد ، من تو این چندسال زندگی خصوصا اژ وقتی دخترم بدنیا اومده خودم بودمو خودم ، خیانت دیدم ، قد ی دنیا تنهایی کشیدم ، اصلا دیگه نمیدونم چیکار کنم ، حس میکنم دارم خفه میشم ، دلم میخواد همه چیزو ول کنمو برم ، حتی دخترمو ، از حجم فشاری که رومه از هر نظر دیگه بریدم از همه چیز ، توی تاپیکای قبلم هست که چه چیزای رو دارم میگذرونم ، اونایی ک جدا شدن ، زندگی بعدش خیلی سخته ؟

من وقتی بهش فکر نمیکنم حس گناه سراسر وجودمو میگیره حس میکنم دخترم هیچ وقت نمیبخشتم و میکه من خودخواه بودم😞😭
مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
تاپیک‌فقط جنبه دردو دل داره🫠
من ۹۳ ازدواج‌کردم زندگیمون خوب بود و بعد مدتی هی من و همسرم دیدیم کلا تمایلی به بچه نداریم واسه همین کلا تصمیمون قطعی بود که هیچ وقت بچه دار نشیم اما بعد ۸ سال بدن من دچار مشکلاتی شد که ترغیبم کرد به آوردن بچه چون متاسفانه ما برخلاف چیزی که فکر می کنیم حتی اختیار بدنمون دست خودمون نیست. یه مقدارم البته خودم دلم می خواست حس مادری رو بچشم اما همش دعام این بود که اگر ظرفیتشو ندارم و یا قراره بچه ای خدا بهم بده که من توان‌نگهداریشو ندارم اصلا بهم بچه نده، همش می گفتم‌من اصراری ندارم اما اگه دادی باید خوبشو بدی که واقعا پشیمون نشم و توانشو داشته باشم اما... خدا جون گذاشت تو کاسم. راحت باردار شدم تا ۷ هفته همه چی خوب بود اما از هفته ۸ ام ویار وحشتناک به آب و غذا و خونه و همسر و تمام آدما شروع شد تا خود ۴۰ هفته😐 بعد زایمانم تا ۱۵ روز کولیک شدید بود جوری که ۱۵ روز منو همسرم کلا نخوابیدیم یکسره تا صبح گریه می کرد منم هی شیر می دادم اون همش بغلش می کرد و تو خونه راه می رفت. بعد ۱۵ روز کولیک خوب شد رفلاکس شروع شد. هر نیم ساعت بیست دقیقه از خواب بیدار می شد شیر می خورد حسرتم شده بود ۳ ساعت خواب ممتد. تا ۶ ماه رفلاکس بود غذا شروع شد رفلاکس تموم شد ولی عادت شیرخوردنش موند 😐 تااااا ۲ سالگی که از شیر گرفتم کلا بعدش چالش های رفتاری شیطنت خیلی شدید و بدقلقی از خواب و غذا خوردن بگیرررر تا همه چیز
ادامه کامنت