پوشک پوشک
اسهال
استفراغ
تب

پوشک،تب،دلدرد،فرزندپروی


بیاین خواهرانه بهم بگید …

طلاق خیلی بده؟
من اگر جدا بشم مامان بدیم؟
دخترم منو میبخشه؟
نمیگه مامانم خودخواه بود که از بابا جدا شد🥲


من عجیب گیرافتادم توی زندگیم ، بین زمین آسمونم ، دیگه نمیدونم چیکار کنم تا خودمو نجات بدم ، لحظه لحظه زندگیم برام شده عذاب ، شدم یه افسرده‌ی عصبیه تنها ، غرقه غرقم تو تنهاییم و حس میکنم اصلا جای درستی تو زندگیم واینستادم🙂
من هیچ تفاهمی با همسرم و خانوادش ندارم ، ۸ سال گذشته و به جای نزدیک شدن بهشون فقط دارم دور میشم ، خسته شدم از بی پناه بودم از تنهاییم ، دلم یه مرد واقعی میخواد ، من تو این چندسال زندگی خصوصا اژ وقتی دخترم بدنیا اومده خودم بودمو خودم ، خیانت دیدم ، قد ی دنیا تنهایی کشیدم ، اصلا دیگه نمیدونم چیکار کنم ، حس میکنم دارم خفه میشم ، دلم میخواد همه چیزو ول کنمو برم ، حتی دخترمو ، از حجم فشاری که رومه از هر نظر دیگه بریدم از همه چیز ، توی تاپیکای قبلم هست که چه چیزای رو دارم میگذرونم ، اونایی ک جدا شدن ، زندگی بعدش خیلی سخته ؟

من وقتی بهش فکر نمیکنم حس گناه سراسر وجودمو میگیره حس میکنم دخترم هیچ وقت نمیبخشتم و میکه من خودخواه بودم😞😭

۵ پاسخ

من همه ی اینایی رو گفتی دارم فق خیانت ندیدم تنهام همسرم درک نمیکنه خونوادش ک اصلا

به هیچ وجه طلاق بد نیس و توام مادر بدی نیستی،خودت رو اولویت قرار بده اگه واقن داری اذیت میشی تو اون زندگی تمومش کن و البته اینم در نظر بگیر هیچ مرد واقعی ای پیدا نمیشه اگه به امید این هستی که بعد از جدایی ازدواج کنی،اما اگه میتونی تنها دخترتو بزرگ کنی و مستقل هستی میتونی جدی تر به طلاق فکر کنی.

تمام شرایطم مو به مو مثل تو بود فقط بااین تفاوت که من کل مهریه وهمه چیزمو بخشیدم به جاش حضانت دائمی دخترمو گرفتم و پیش خودمه. الان آروم ترم آرامش خودم و دخترم خیلی بیشتره تا اون جهنمی که توش بودیم. اگه میخوای عذاب وجدان نداشته باشی و دخترت افسرده نشه و بعدا تورو ببخشه باخودت ببرش. بچه از مادر یتیم میشه.. باخودت ببرش حتی اگه شده برای سیر کردنه شکمش توخونه‌ها نظافت کنی. خدا پشت وپناهت باشه

من درک میکنمت اما قصد داری دخترت پیش پدرش بزاری ؟

ببین من گاهی با همسرم بحث و دعوا داریم و شدید میشه میگم بزارمش و برم
البته بعد اوکی میشیم
ولی همسرم واقعاااااااا پدر خوبیه
یعنی عاشق پسرمونه
همه کاری براش میکنه
بهش احترام میزاره
تلاش میکنه برای زندگیمون
و از طرفی منم خیلی عاشق بچمم
و صد خودمو براش میزارم
و فکر میکنم اگه من یکی از این محبت ها رو از پسرم بگیرم یا کم کنم
ظلم بزرگی بهش کردم
حالا اگه همسرم پدر بدی بود بحثش جدا میشه

سوال های مرتبط

مامان نیلا⁹⁸.هانا¹⁴⁰¹ مامان نیلا⁹⁸.هانا¹⁴⁰¹ ۳ سالگی
چند شب پیش داشتم فکر میکردم وقتی من ۲۰ سالم بوده تازه یه سری از مامانای گهواره بدنیا اومدن 🫠
جدیدا عمیقا حسرت ۲۰ سالگیامو میخورم... خیلی زود گذشت و عجیب فکر کردم دیدم ۲۰ سال از روز اولی که رفتم دانشگاه میگذره و من هنوز جز به جزئشو یادمه و فکر میکنم نهایتا ۵ سال گذشته‌.چقدر عمرامون بی برکته و جدیدا چقدر حس میکنم به مرگ نزدیکتر میشم درصورتیکه فقط ۳۹ سالمه.. چقدر حسرت کارای نکرده رو دوشم سنگینی میکنه چقدر حسرت جوونی از دست رفته و فرصتایی که خانواده ازم گرفتن گوله شده تو گلوم.داشتم فکر میکردم چطور یه خانواده اجازه میدن از طرف بچه هاشون تصمیم بگیرن ؟مگه زندگیه یه نفر دیگه نیست؟چرا دستی دستی همه ی آرزوهاشو به باد میدن؟
بگذریم ...
بزرگترین حسرت زندگیتون چیه؟
من یکی اینکه زندگیم بدون عشق میگذره.یکیم اینکه پدرم نذاشت سرکاری که بهم پیشنهاد شده بود برم وگرنه بدون شک الآن یه زن مستقل و قوی بودم...
فرزندپروری...
دخترم
پسرم
رفلاس
کمکی
دلدرد....