۲ پاسخ

اره ترس ما منتقل شده بهشون

اره خواهر بچه های مام همینن استرس خودمون به اینام منتقل شده غیر قابل کنترل شدن

سوال های مرتبط

مامان 🌸m.m🌸 مامان 🌸m.m🌸 ۲ سالگی
امرزو خونه عروس عموم بودم ابجیشم بود همسنمه بچه اولش با مهدی همسنه یه دختر از گوگولی بچه دومش سه ماهس اونم دختره بهش میگم چیشد تصیم گرفتی بچه پشت سر هم بیاری اذیت نمیشی اذیتت نمیکنن میگه نه اصلاااااا هر جفتشون خراو شکر بچه های ارومی بودن دوساعت اونجا بودم واقعا اذیت نکردم از بچگی هم بچه اولش آروم بود میگه نه برا خواب نه شیر هیچی اذیت نکردن میگم خوبه پس میگه خدا میدونه من ضعیفم بهم بچه های ارومی میده چون اگه اذیت کنن یا گریه کنن منم میشینم باهاشون گریه میکنم کار دیگه ای از دستم بر نمیاد بهش میگم پس من چی بگم میگه من خیلییی ضعیفم پیش خودم میگم کاش منم یه دختر بیارم همینقدر خانوم خوشگل و آروم باشه باز میگم بر شیطون لعنت من بچه نمیخوام کی تایید میکنه بچم مثل بچه های این اروم باشن خدا از این شانسا به هر کی هر کی نمیده ولی ته دلم نینی میخواد ولی نصفه شب بیار میشه گریه میکنه اذیت میکنه به جنون میرسم اعصابم خیلی ضعیف شده خیلییی توان جمع کردن یکی دیگه رو هم ندارم شاید این حسرت دوسه تا بچه داشتن تا اخر عمر باهام بمونه چون من به شدت بچه دوس داشتم نه صرفا بچگیش بیشتر برگیشونو دوس دارم اون لذت و اکون شور و شوقایی که باید میچشیدم برام آرزو شد ولی فکر اردن یه بچه دیگه هن برام وحشتناکه خواهر شوهرمم میه دخترش بشه یه ساله به فکر دومی میره میه نمیخوام فاصله سنیشون زیاد بشه به درد هم بخورن خوش به حالشون 🥲