تجربه زایمان طبیعی ، بارداری دوم🌷قسمت دوازدهم
تا یکساعت بعد زایمان هنوز دلدرد شدید پریودی داشتم که به مرور خوب شد یه سرم هم بهم زدن بعد زایمان که گفت برای جمع شدن رحمته.
مامانم رو بعد زایمان اجازه دادن بیاد داخل پیشم. گفت جیغت رو که شنیدم فهمیدم تویی و راحت شدی .
دو ساعت بعد ، از اتاق زایمان فرستادنم تو بخش و نی نی ما الان یکماهه که کوچکترین عوض خونمون شده♥️

درد خیلی شدیدم که واقعا حس میکردم کنترل دردام از دستم خارج شده و میخواستم موهامو از درد بکنم😂از ساعت یازده بود که من یازده و چهل دقیقه زایمان کردم و پسر قشنگم رو بغل گرفتم .
واقعا زایمان دوم خیلی فرق داره از این لحاظ که هوشیارتری و با تجربه تر و روند زایمان بیشتر دستته انگار .

اها یادم رفت یه چیزایی :
در مورد ماساژ پرینه بگم
من یکبار بیشتر انجام ندادم که بدم اومد دیگه انجام ندادم 😶
نقاط فشاری و ورزش و پیاده روی و معاینه تحریکی خیلی به زایمانم کمک کرد (نقاط فشاری رو قبل زایمان برای شروع دردهای زایمانی انجام میدادم روزی یکبار در حد سه چهار دقیقه)

موقع دردها روحیه خیلی مهمه به خودتون روحیه بدید شاید شدت درد اجازه فکر کردم بهتون رو نده
ولی یه جمله رو به خاطر بسپارید و زیر لب بگید از همین قبل زایمان تمرین کنید که اونموقع یادتون باشه، مثل "من میتونم" , "میدونم زود تموم میشه" و ...
زایمان من روز تولد امام حسن بود برای همین امام حسن رو خیلی تو دردام صدا میکردم حضرت زهرا رو خیلی صدا میکردم خیلی کمکم می‌کرد بتونم درد رو تحمل کنم.

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان مهدی و ماهد✨ مامان مهدی و ماهد✨ ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۴
حدود ساعت ۱۱ وارد وان اب گرم شدم و ماما گفت موقع دردا کف لگن رو روی اب شناور کن ، چون باعث میشه جنین راحت تر بیاد پایین...بعد از گذاشت ۲۰ دقیقه حس زور زدن شروع شد ، و دردا خیلی خیلی شدید شده بود...که مامای همراهم ، ماما رو خبر کرد و با کمک همسدم من و از وان به تخت زایمان منتقل کردن ، ماما معاینه کرد و گفت که ۹ سانتم و حدود ده دقیقه تا ی ریع دیگه زایمان میکنم...ولی پنج دقیقه بعد عوامل اتاق زایمان رو صدا کرد که نی نی داره میاد😅منم دیگ از شدت درد همه ی اهل بیت رو صدا میزدم🥲بعد از گذشت حدودا ۳ دقیقه با تکنیک های زور زدنی که ماما میگفت ، نی نی به دنیا اومد و الحمدلله برش و بخیه نخوردم...
و بعد از ۲ دقیقه با چند تا سرفه جفت هم بیرون اومد...
و این بود زایمان حدودا ۲ ساعته ی من😅
و اما بعد از بیرون اومدن جفت😑
ماما گفت که جفت شروع کرده بوده به پیر شدن و احتمال داد که پرده های جفت داخل رحم مونده باشه😑 و شروع کرد با دست رحم رو خالی کردن و چک کردن اینکه بقایای جفت نمونده باشه داخل...و چه ضجه هایی که من از درد اینکار میزدم😑بعد از ۳ بار که اینکار رو کرد...متخصص زنان انکال رو صدا زد تا اون هم چک کنه🙄اکن هم سه باز اینکار رو انجام داد و مطمئن شدن وضعیت رحم نرماله و من رو ول کردن🥲
البته که اگر اینکار رو نمیکردن باید اتاق عمل میرفتم و کو تاژ میشدم😑
ولی خب خیلی وحشتناک بود🥲
ان‌شاالله کسی تجربه نکنه واقعا🌷
مامان مهوا مامان مهوا ۳ ماهگی
🌸تجربه زایمان طبیعی من🌸
(پارت ۲)
حدود یک ساعت و نیم پیاده روی کردم یه دفعه کیسه آبم ترکید. همون موقع خودمو رسوندم زایشگاه و دیگه بستری شدم. به مامای همراهمم خبر دادن که خودشو برسونه.
دیگه پروسه زایمان هم که اینطور سپری شد که سرم فشار زدن بهم و وسط دردام هم بهم ورزش میدادن. اسکات میزدم و لگنمو میرقصوندم. وقتی درد داری خیلیی خیلی ورزش کردن سخته ولی خب...
از گاز انتونکس هم استفاده کردم. اونم خوب بود یه حس گیجی بهت میداد و انگار سرتو سبک میکرد. همین باعث میشد یکم آروم بگیری.
از ۶ سانت به بعد که دردا خیلی شدید میشه و صداتو در میاره ولی خب خوبیش اینه که خیلی سرعتی پیشرفت میکنه و زود فول میشی و زایمان میکنی و نی نی رو بغل میگیری.
ساعت ۴ بستری شدم و ۶:۳۰ زایمان کردم.
لحظه ای که بچه از شکمم خارج شد هیچ وقت یادم نمیره حس عجیبی بود حس رهایی🥹 به محض به دنیا اومدن بچه آرامش گرفتم. بعدم که بچه رو اوردن صورتشو چسبوندن به صورتم بیشتر آرامش گرفتم😌
مامان محمد حسن 🐣 مامان محمد حسن 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، بارداری دوم🌷قسمت هشتم
ساعت شد ده و نیم یه دکتر اومد با چند تا دانشجو گفت اگر موقع معاینشه معاینه کنم توضیح بدم برای دانشجو ها که گفتم اوکیه دردام زیادتر شده
موقعی بود که دیگه خوابیده بودم رو تخت چون از ورزش خسته شده بودم و یکم درد بیحالم کرده بود معاینه کرد گفت پنج و نیمه (فقط خودش معاینه کرد بعد به دانشجو ها توضیح داد و رفتن)

دردام شدید شده بود و داشتم بی تاب میشدم
یه جورایی یکم ناامید شدم از اینکه با این همه درد خیلی پیشرفت نکردم . باز به خودم گفتم تموم میشه نهایت تا یازده یازده و نیم زایمان میکنی زود تموم میشه تحمل کن تو که تجربه داری و خلاصه قوت قلب میدادم به خودم .
توی این حین برای حواس پرتی به دوستام و شوهرم پیام میدادم میگفتم اگر من دوباره گفتم بچه میخوام بیاید بزنید تو دهنم 😂 همشون هم میگفتن تو؟ تو سال بعد میای میگی هوس بچه کردم😂😂
اخبار رو چک میکردم
با خودم فکر میکردم اگر بیمارستان و بزنن من وسط اینهمه درد و با این لباس بیمارستان که همه جام پیداست چجوری بدوئم فرار کنم 🥲😂 خلاصه رد داده بودم رسما😂
یک ربع به یازده بود تقریبا به ماما گفتم من اپیدورال میخوام نمیتونم تحمل کنم دیگه . گفت الان دیگه ارزش نداره نزدیک زایمانی.

بعدش از ماما خواستم برم دستشویی آب گرم بگیرم رو کمرم چون واقعا حس میکردم دیگه با تنفس هم نمیتونم دردامو کنترل کنم
حتما برید دستشویی مثانه رو خالی کنید
شنیدم به روند زایمان کمک می‌کنه
من حتی حس میکردم مثانم که یکم پر میشه دردام هم بیشتر میشه انگار که به رحمم فشار میاره.
مامان کارن💙 مامان کارن💙 ۱۳ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی 👇👇
مامانای گل
الان ۱۱ روز از زایمان من میگذره و اگر بخوام از تجربه ام بگم ؛ باید بگم اگر برگردم عقب باز هم طبیعی انتخاب می کنم . من آخرای ۳۷ هفته بودم که زایمان کردم و از هفته ۳۵ ؛ ورزش ها و پیاده روی رو شروع کردم (پیاده روی به صورت منظم خیلی کمک میکنه توی روند زایمان)
من زایمان طبیعی بدون اپیدورال و گاز و.‌.. انجام دادم ؛ من ترجیح دادم بدون بی حسی زایمان کنم البته با توجه به بدن و شرایط تحمل هر فردی هم بستگی داره ، مسلما دردهای خودش رو داره بدون بی حسی . در روند زایمانتون اصلا سعی کنید جیغ نزنید و طبق کارهایی که دکترتون میگه پیش برید تا براتون راحت تر بگذره . و سعی کنید با تنفس عمیق دردهاتون کنترل کنید ، برای طبیعی اگر بیمارستانی که میرید اجازه بدند همسرتون هم میتونه در کل تایم زایمان کنارتون باشه . پیشنهاد میکنم مامای همراه حتما داشته باشید خیلی بهتون کمک میکنه . ورزش هایی که دکتر برای قبل از زایمان بهتون میده رو انجام بدید . (پیاده روی کنید ، اسکات بزنید به صورت نیمه ، دوش آب گرم ، پله بالا رفتن، تمرینات کششی ، تمرین های روی توپ ، داخل آب شنا اگر شرایطش دارید و تمرینات برای لگن ) این ها خیلی بهتون کمک میکنه برای بهتر شدن روند زایمان .
باز هم اگر سوالی هست بپرسید عزیزان اگر چیزی جا انداخته ام بگم😊🙏🏻
مامان عباس مامان عباس ۹ ماهگی
پارت ۴
بعد اینکه معاینه کرد رفت و اصلا اجازه نداد برم سرویس بعد چند دقیقه دوباره صداشون کردم ایندفعه یکی دیگه اومد تا گفتم اجازه بدید برم سرویس واقعا لازم دارم گفت بذار معاینه کنم گفتم نع همین الان همکارت معاینه کرد از بس معاینه کردن بعصی هاشون زجر اوره بعضی ها دستشون سبک خیلی خوبن ولی بعضی ها نه
به ماما برخورد و گفت مگه ما دوست داریم دائم معاینه کنیم بخاطر خودتون میگیم گفتم زنگ بزنین ماما همرام بیاد گفتن هنوز سه سانتی تا ۴ سانت نمیشه همین که رفت بیرون اعصابم بهم ریخت از یه طرف درد و از یه طرف هم که اجازه نداشتم از تخت بیام پایین زنگ‌زدم ماما همراهم گفتم میشه الان بیاین گفت زنگ زدم بیمارستان گفتن هنوز سه سانت داخل قرارداد از ۴ به بعد میایم گفتم خواهش میکنم گفت واسه هزینه مشکلی ندارین گفتم نه فقط تو بیا که من با اینا میمیرم تا اومدن ماما یه ربعی طول کشید همین که اومد بهش گفتم سرم و اینا رو جدا کن برم سرویس گفت چرا بهت اجازه ندادن گفتم نه گفت خدا خیرشون بده تو هنوز سه سانتی خطری نداشته که رفتم سرویس و برگشتم وگفت تا معاینه کنم ببینم چه پوزیشن برای تحمل دردام خوبه بعد معاینه گفت حالت سجده باش و تکنیک تنفس رو انجام بده خودم از قبل داخل یوتیوب ورزش های مناسب زایمان و تکنیک های تنفس رو تمرین میکردم تو کل [هفته هایی که با ماما قرار داد بستم دوبار اونم برای معاینه تحریکی دیدمشون ولی یه خانم خیلی با تجربه ای بودن و هنوز که هنوز روند زایمانم رو مدیونشم ]قبل اینکه دردام شدید تر شه گفت ورزش کنیم من اسکات میزدم و اون کمرمو ماساژ میداد و خیلی خوب بود همین جوری که داشتیم راجب درد ها و روند زایمان صحبت میکردیم گفتم کی میتونم از گاز بی دردی استفاده کنم و گفت همین حالا هم میتونی معاینه که
مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۸ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۱ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️