بارداری و زایمان😶🤱
روز۱۵فروردین شنبه صبح دیگه وقتی شوهرم اومد گفت آماده کن بریم بیمارستان😐
منم چون از قبل نامه نداشتم دیگه
رفتیم اول اورژانس که بحساب خودم اورژانسی بستری شم
رفتم گفتم از دیشب درد دارم و حرکات بچه کم شده سزارین دومیم
اول که گفت چرا نامه نداری گفتم داشتم تاریخش رد شده نتونستم بیام
بعدش گفت یه چیز شیرین بخوردرازبکش تا آن اس تی ازت بگیرم
آن اس تی رو وصل کرد اولش که زیاد تکون نمیخورد بچم
چند دقیقه بعدش یه خانومی اومد ۲۸هفته بود درد سنگ کلیه داشت فقد جیغ میکشید نمیتونست راه بره اصلا
من اونو که دیدم استرس گرفتم نمی‌دونم چی شد که بچه شروع کرد به تکون خوردن پشت سرهم لگد میزد 😐
ماما گف اینکه حرکاتش خوبه فک نکنم بستری شی
ولی چون هفته ت بالاست (۳۹هفته و۲روزبودم)زنگ میزنم به دکتر
زنگ زد دکتر گفت من قبولش نمیکنم سزارین ش کنم چون مریض من نیس در اصل زیر میزی میخواست
دیگه ماما گف ت فقد امروز تا فردا ظهر وقت دادی برا خودت دکتر پیدا کنی و گرنه برات خطر داره

۱ پاسخ

پارت دو هم بزاررر

سوال های مرتبط

مهشید مهشید قصد بارداری
تجربه ۲ زایمان طبیعی
وارد چهل هفته که شدم احساس کردم دوروزی میشه هم حرکت بچه کم شده هم کمی درد دارم اولش رفتم مرکز بهداشت گفتم صدای قلب گوش بدین گفتن صداش خوبه ولی چون از ۴۰ هفته گذشتی نامه بستری می‌دیم محض اطمینان هم بروnst هم اگه دکتر مشکلی داشتی بستریت کنه دیگه، منم شب ساعت ده آماده شدم چون فک نمی‌کردم بستری کنن اصن وسایل بر نداشتم ولی مامانم گفت بردار بزار داخل ماشین چون ممکنه نیاز باشه جای تورو نمیگیرن که ، رفتیم بیمارستان و تا نوبتم سه ساعت یک شد,دکتر اومد ان اس تی گرفت گفت ضربان قلبش جالب نیس و معاینه کرد دو انگشت بودم گفت بستری میکنم و لباس داد تا عوض کنم ، ماما اومد اتاقمو نشون داد رفتم تو ، بهم گفت مثانتو خالی کن معاینه کنم تا بهتر تشخیص داده شه چند سانتی رفتم سرویس و اومدم معاینه کرد گفت دو سانتی ولی دوسانته خوب ورزشارو انجام دادی ؟گفتم آره ، گفت ماساژ پرینه هم انجام دادی گفتم بله ، گفت پس ظاهراً اینطور که معلومه خوش زایی و زیاد اذیت نمیشی
مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، پارت ۱
تجربه من از زایمان طبیعی
۲۶ اردیبهشت شنبه ساعت ۵ بود شوهرم از سر کار آمد بهش گفتم بریم بیمارستا معاینه بشم ببینم چند سانتم شوهرم گفت ول کن بعدا میریم با اسرار خودم رفتیم رفتم داخل گفت برو یه چیز شیرین بخور بیا ان اس تی بگیرم بعد خودم گفتم معاینه کن گفت درد داری الکی گفتم آره ، بعد رفتم آمدم ان اس تی کرد گفت ۲ دقیقه یه بار انقباض داری و معاینه کرد گفت ۲ سانت بازی با اینکه اصلا درد نداشتم معاینه زیاد درد نداشت قابل تحمل بود بعد زنگ زد دکتر گفت خطرناکه درد داره نگه دار بستری شه منم استرس گرفتم گفتم نه میرم فردا بیام درد ندارم گفت نه خطرناکه گفتم شب میام گفت نه انقباض داری میری رضایت بده برو هرچی خدای نکرده شد پای خودت ، شوهرم گفت بریم ولی اونجوری گفت من ترسیدم گفتم باشه میمونم شوهرم فرستادن بره وسایل بستری را بخره بیاد منم شدیدا استرس گرفتم زنگ زدم مامانم آماده شو شوهرم بیاد دنبالت منو نگه داشتن ، بعد شوهرم رفت آمدن،
بقیه اش تایپک بعد🌹
مامان لناخانوم مامان لناخانوم ۷ ماهگی
#پارت (۲) زایمان طبیعی
رفتم بیمارستان گفتن اول باید معاینه بشی و ان اس تی بدی رفتم برای معاینه گفتن دوسانتی تعجب کردم چون دکتر خودم گفته بود سه سانت دیگه گذشت و شدت دردام بیشتر شده بود هر سه دقیقه هر چهار دقیقه رسیده بود ولی دستگاه نشون نمی‌داد دیگه چون باید بستری میشدم به دردام توجهی نکردن ولی من واقعا یه درد یه دقیقه ای باشدت بیشتر از پریودی داشتم طوری که شروع میشد همش ذکر میگفتم اسم خدارو می‌گفتم تا تموم شه
دیگه تا کارهای بستری رو انجام بدم ساعت شد شیش که رفتم بستری شدم دستگاه بهم وصل شد چون من میگفتم درد دارم میگفتن نه عزیزم درد زایمان نیس چون توی دستگاه نشون نمی ده شدت خیلی کمه و اینا دیگه ماما همراهم زنگ زد گفت هنوز درد داری گفتم آره گفت پس چرا گفتن دستگاه نشون نمی ده دیگه بعد اینکه باهاش حرف زدم ساعت هفت صبح اومدن سرم فشار و وصل کردن که مامای همراهم اومد دیگه ساعت هفت و بیست دقیقه بود که خیلی درد داشتم فشارم رفته بود ۱۴روی ۸
هی من گفتم درد دارم اونا گفتن نه عزیزم هنوز خییلی مونده چون قطره های سرم خیلی آروم آروم میومد ولی من با هر درد میخواستم گریه کنم چون احساس میکردم درکم نمیکنن یا خیلی نامردن🥲
دیگه یه ده دقیقه گذشت که به ماما همراهم گفتم التماس کردم اینو قطع کن نمیتونم گفت تازه شروع شده باید تحمل کنی ولی باشه وکم کرد و رفت اومد گفت بیا معاینه کنم معاینه کرد شده بودم باز سه سانت گفت خوبه سر توی لگن عالی
دیگه ساعتای هشت گفت بیا پایین راه برو که سرم رو یکمی سرعتش رو برد بالا و احساس کردم دردام خییلی زیاد شد
مامان بهار وحسین 🫀 مامان بهار وحسین 🫀 ۴ ماهگی
بارداری و زایمان 😶🤱
صبح رفتیم همون بیمارستان ک‌ امکاناتش کمتربود
دکتر اونجا اول تو کلینیک بیمارستان میشینه
نوبت گرفتیمو رفتم پیشش گفت برا فردا صبح بیا بستری شوگفتم نمیشه همین‌امروز بستری شم (واقعا خسته شده بودم از رفت و آمد)
گفت برو زایشگاه تا ازت آن اس تی بگیرن میام خودم من فک کردم این یکی زیر میزی نمیخاد
رفتم زایشگاه آن اس تی گرفتن خوب بود انقباضی نشون نداد
دکتر اومد گفت هزینه من جداس گفتم چقدره گف ۷تومن گفتم راه داره کمتر بگیرین چون الان شرایط مالیمون خوب نیس
گف ۵تومن دیگه خواهر شوهرم باهام بود گفتم زنگ به سعیدشوهرم بهش بگو انقد میگیره
میدونستم الان موجودی کارت شوهرم در حد صفره و بدجوری ت فشاره از نظر پول
دیگه زنگ زد بهش بعدشوهرم اومده بود پشت در زایشگاه که با دکتر حرف بزنه
دکترم قبل اینکه بره گفت نگران نباش حلش میکنیم ما تو امروز بچتو بدنیا میاری
دیگه رفت با شوهرم صحبت کرد نمی‌دونم شوهرم چی بهش گفته بود که با سه تومن راضی شد عملم کنه
اومد تو گف دیدی گفتم امروز بستری میشی
خلاصه که تند تند کارامو کردن یکی میومد انژیوکت وصل میکردیکی میومد آزمایش میگرف یکی برام لباس آورد د آخرم سوند وصلم کردن و آماده عمل شدم
از درد سوندم بخام بگم بدترین درد سزارین همینه که قابل تحمله
در کل من داشتم همه کارارو تحمل میکردم که زودتر تموم شه و بچمو ببینم
وگرنه سر رگ گرفتن اذیت شدم رگام پاره میشد از چهار جا رگ گرفتن در آخر دوتاش خوب شد که انژیوکتارو اونجا زدن
همه ی این اتفاقات از ساعت ۱۰ونیم صب تا ۱۲ونیم طول کشید
مامان H🫀M مامان H🫀M ۱۴ ماهگی
#پارت سوم زایمان طبیعی
تا شدم ۳۷هفته و یک روز
حرکات اسکات رو شروع کردم روزی بیست بار اسکات میزدم
یک ساعت پیاده روی میکردم و یک روز درمیون دوش آب گرم می‌گرفتم
.........
چون تو بچه قبلیم تجربه داشتم که بدون درد رحم من باز میشه باید خودم زود تر برم دکتر برای برسی زود زود میرفتم معاینه میکردن
هفته ۳۷هفته و چهار روز
درد داشتم انقباض داشتم گفتم برم مامای بهداشت معاینه کنه ببینم وضعیتم چیه
رفتم ماما گفت که من معاینه نمیکنم گفتم پس تو اینجا چیکار می‌کنی من رحمم باز بشه بچه زود بدنیا بیاد چیزی بشه از توعه و اینا بعد کلی دعوا راضی شد که معاینه کنه بهم گفت یک و نیمی یاهمون دو ویزیت نیست انقباض نداری بچه هم حرکت می‌کنه
درحالی که اون روز حرکت نکرده بود اصلا
من فهمیدم ماما چیزی حالیش نیست اومدم خونه دیگه کار پیش اومد نرفتم بیمارستان و اینا
درد هامم به کل قطع شده بود
انقباض نداشتم درد نداشتم حرکات بچه هم خوب بود
تا شد ۳۷هفته و ۶روز
اون روز طرفای بیمارستان کار داشتیم به شوهرم گفتم برم یه ان اس تی بدم ببینم وضعیت چیه خودمم دلم میخواست بچه اون روز بدنیا بیاد
رفتم بیمارستان گفتم یکم انقباض دارم و بچه حرکتش کم شده
الکی🤪
ان اس تی گرفت گفت زیاد جالب نیست گفت برو بالا معاینت کنم
معاینه کرد گفت سه سانتی
و باید بستری شی
ولی من یهو ترس اومد سراغم گفتم اصلا انقباض ندارم بچه هم حرکتش خوبه گفت باز خودت میدونی یابرو خونه دردات بیشتر بشه بیای یا بیا بستریت کنیم
گفتم نه برم خونه بیام
از اونجا ترسیدم رفتم دکتر خودم
دکتر خودم معاینه کرد گفت چهار سانت روبه پنجی
🫡
گفتم چی میشه الان گفت باید زود بستری بشی
گفتم آخه من هیچی نیاوردم برم خونه بیام
گفت اصلا امکان نداره
مامان کیانا مامان کیانا ۱ ماهگی
پارت دوم
من واقعا ناامید شده بودم و بشدت از زایمان طبیعی میترسیدم بخاطر تجربه بدی که داشتم، خواهرم یه دکتر دیگه معرفی کرد رفتم پیشش برام ام ار ای نوشت تو 9 ماهگی انجام دادم، دکتر گفت یه دیسک کوچیک داری و بخاطرش بهم نامه داد منم رفتم نامه بستری و از دکترم گرفتم و همه رو تحویل کمیسیون بیمارستان دادم، خوشحال بودم که سزارین میشم اما جواب اومد که باید برم پیش دکتری که اونا میگن، ناامید شدم باز تپش قلبم برگ‌شت داغون بودم، همسرم گفت بیا بریم پیشش که همه راه هارو رفته باشیم، رفتم و دکتر بعد بررسی نامه زد برام ولی نگفت نامه چی هست، فقط منشیش وقتی دید گفت زده سزارین بلامانع، اما نگفت بهم با چه شرایطی بلا مانع است، البته من بخاطر رد شدن نامه کمیسیون گل مغربی ها رو شروع کرده بودم و دهانه رحمم 1سانت باز بود کلا، رفتم نامه هارو تحویل بیمارستان دادم چیزی به زایمانمم نمونده بود،کلا ده روز وقت داشتم، 3 روز مونده رفتم پیش دکتر زنان، دوباره معاینم کرد گفت 1سانت بازی و دهانه رحمت نرم نشده سر بچه خیلی بالاس و رحم زایمانی نیست، حالا که نامه سزارین داری فردا برات عمل میزارم نامه رو داد و من رفتم بیمارستان
اما بیمارستان گفت سزارینت رد شده چون دکتر گفته لگن تنگ نیست و اگه مشکلی نداره از نظر پزشک زنان باید طبیعی زایمان کنه
دنیا رو سرم خراب شد، مسئول بستری زنگ زد به پزشکم چون ازم ان اس تی گرفت و انقباض داشتم دکتر گفت طبق قرار فردا بیاد بستری شه اما برای زایمان طبیعی چون سزارینش رد شده😔
مامان لیانا♥️ مامان لیانا♥️ ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ۲
ساعت ۹ صبح بود رسیدیم بیمارستان بهمن تهران، رفتیم بلوک زایمان. معرفی نامه سزارین رو نشون دادم. ماما بهم گفت باید دهانه رحم رو معاینه کنم، خیلی شوکه شدم، بهش گفتم من سزارین اختیاری هستم چرا باید معاینه کنی اجازه نمیدم، گفتش چون سه روز زودتر از معرفی نامه دکترت اومدی و باید ببینیم چقدر وقت داری، بستری کنیم یا اینکه نه. خلاصه با اینکه از معاینه میترسیدم چاره ای نداشتم بهش اجازه دادم، معاینه کرد و گفت یک سانتی. زنگ زد به دکترم و بستری شدم. قرار بود ظهر سزارین بشم. دیگه لباس بهم دادن و اماده شدم برای کارهای اولیه مثل آنژیوکت، ان اس تی و سوند. از سوند اگه بخوام بگم چون اون ماما ظاهرا بلد نبود ۴ بار فرو کرد سوند رو و موفق نشد، بعدش یه ماما دیگه اومد و دفعه اول تونست سوند بزاره ( خب اگه فقط یه بار انجام میشد دردش لحظه ای و قابل تحمله، اما برای من ۵ بار انجام شد). ساعت ۱ دکترم اومد منو سریع بردن اتاق عمل، دو تا بی حسی به کمرم زدن که اصلا درد نداشت.
مامان جانا مامان جانا ۴ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت دوم



همسرم اومد و راه افتادیم سمت بیمارستان تو راه یه رانی سرد و شیرین هم خوردم تا رسیدم اونجا سریع ان اس تی بدم رسیدیم بیمارستان ولی دیگ دلپیچه هام به حدی زیاد شده بود که راه رفتنم برام سخت شده بود رفتیم جلو اورژانس من گفتم میرم بخش زایشگاه برا ان اس تی تا همسرم ماشین و پارک کنه خودش بیاد رفتم بعد مامایی که اونجا بود با طلبکاری و اخم مرسید چیشده چرا می خوای ان اس تی بدی و چندتا سوال بعد گف برو دراز بکش تا بیام دستگاه رو وصل کنم اومد دستگاه و وصل کرد پنج دیقه ک گذشت یه ماما دیگ اومد چک کنع بعد به همکارش به زبان پزشکی وضعیتمو گفت یهو انگار ته دلم خالی شد بهش گفتم یعنی چی چیشده بچم خوبه گف یعنی درد زایمان اشکام ریخت از ترس اینکه بچم دنیا بیاد دستگاه میره هنوز ریه نداره و هزار چیز دیگ ماماعه گف حالا انقد زود گریه نکن شاید انقباض کاذب همش میگفتم خدایا نه الان موقعش نیست خلاصه ان اس تی تموم شد و گف دردات درد زایمان بزار معاینت کنم اجازه ندادم گف باید بستری شی زایمان کنی گفتم نه گف اگ الانم بستری نشی تا دوساعت دیگ زایمان میکنی منم وحشت کرده بودم ولی گفتم نه می خوام برم پیش دکتر خودم گف اونجا بیمارستان خصوصی خیلی گرون میشه برات گفتم مهم نیس می خوام برم گف پس اینجا امضا اثر انگشت بزن که با رضایت خودت رفتی شوهرتم باید اینجا امضا اثر انگشت بده که به اختیار خودتون رفتید