تجربه زایمان طبیعی پارت پنجم
به شوهرم گفتم بره من پیش مامام هستم تا ورزش کنم تا بیشتر دهانه رحم باز بشه اونم مامانش رو برده بود ولی خودش برگشته بود که اگه کاری داشتم بهش خبر بدم
دیگه رفتم روی توپ نشستم و لگنم و چرخوندم مامام روغن گل اسطوخودوس رو روی شالم ریخته بود تا نفس بکشم این خیلی ارومم میکرد خودش هم طب فشاری رو انجام میداد تا دردا منظم بشه
دیگه وقت کلاس ورزش شده بود بقیه مامان های مرکزم اومدن و ورزش کردیم یه مقدار سرگرم شدم راحت تر انقباض هارو میگذروندم مامام هر نیم ساعت با دستگاه قلب بچه رو چک میکرد که یه وقت خدای نکرده مشکلی پیش نیاد
یه دو ساعتی که گذشت مامام گفت بریم که معاینه ات کنم بهم میگفت چون سر پایینه تا هفت زایمان میکنی اما دریغ
دهانه رهم بعد از دو ساعت هنوز سه سانت بود گفت هنوز وایسیم افطار بکنیم بعد بریم بیمارستان خیلی سخت بود برام هنوز منتظر بودن ولی بهتر از بیمارستان رفتن بود پس گفتم باشه شوهرم رو فرستادم تا برای اون بنده خدا افطاری بگیره و بیاد

۱ پاسخ

خانوم توسلی مامات بودن عزیزم؟

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت چهار
خلاصه تا ساعت دو هر نیم ساعت میرفتم حموم واقعا خیلی خوب بود خیلی دردارو قابل تحمل تر میکرد تا وقتی خسته نمیشدم زیر همون دوش ورزش میکردم بعدشم که از حموم میومدم بیرون بازم ورزش میکردم و تو خونه راه میرفتم و خودمو سرگرم میکردم ناهار درست کردم اهنگ گوش میدادم و میرقصیدم حالت سجده هم خیلی دردارو کم میکرد خلاصه به هر سختی بود تا ساعت دو گذروندم ولی دردام خیلی شده بود به حدی که اشکم در میومد سر هر انقباض
ناهار رو شوهرم به زور بهم داد و زنگ زدم مامام گفتم من واقعا سخت شده برام تحملش گفت بیا مرکز
شوهرمم به مامانش گفته بود که من درد دارم اون بنده خدام از خونش پیاده پا شده بود اومده بود خونه ما که بریم مرکز دیگه راه افتادیم من سر هر انقباض نفس های منظم میکشیدم که بتونم تحمل کنم به مرکز که رسیدم رفتم داخل مامام رو که دیدم به گریه افتادم گفتم معاینم میکنی فقط خبر خوب بهم بده
معاینه ام کرد گفت سه سانتی اگه میخوای برو خونه ورزش کن تا دردات بیشتر بشه اگه هم میخوای همین جا بمون تا باهم ورزش کنیم منم گفتم اگه مشکلی ندارین بمونم و موندم
مامان شاهان مامان شاهان ۶ ماهگی
پارت ششم تجربه زایمان طبیعی
خلاصه مامام افطار میکرد و من همینجوری ورزش میکردم بهم گفته بود تو شرایطت خیلی خوبه خیلی زود زایمان میکنی این بهم انگیزه داده بود که همونجوری بدون استراحت ورزش کنم که این خیلی بد بود باید استراحت میکردم چون تموم انرژی برای اخرش داشته باشم
بعد از افطاری مامام رفتم بیمارستان تشکیل پرونده دادم بهم گفتن چهار سانتی دیگه اون موقع ساعت هفت بود واقعا خسته شده بودم دوازده ساعت تمام در حال ورزش بودم دیگه اشکام در کنترل خودم نبود منو بستری کردن و بردنم اتاق زایمان یه خانم اومد گفت من ماماتم کاری داشتی خبر کن و رفت یعنی اگه ادم ماما همراه نداشته باشه هیچ کی نمیاد بالا سرت تو اون بیمارستان
دیگه تو بیمارستانم رو توپ نشستم شوهرم برام اب اناناس گرفته بود مامام هر چند دقیقه بهم یه لیوان میداد تا از حال نرم منو برد حموم رو کمرم اب میگرفت باز یه دو ساعت گذشت اومدن معاینه کردن گفتن هنوز چهار سانتی دیگه داشتم نا امید میشدم بهم امپول فشار زدن یه چیز دیگم زدن که موقع درد بهم زدن نمیدونم چی بود بعد از امپول فشار دیگه دردا غیر قابل تحمل بود موقع درد دیگه نمیتونستم تکون بخورم مامام هی روم تب فشاری انجام میداد هی اون روغن اسطوخودوس بو میکردم ازشون گاز بیدردی رو که میخواستم میگفتن باید پنج سانت بشی بعد بهت میدن
مامان مهدی و ماهد✨ مامان مهدی و ماهد✨ ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت سه
بعد از ی ربع ورزش ماما اومد و معاینه کرد و گفت دو به سه سانتی...و پوزیشن سجده با تاب لگنی موقع دردا بهم داد که یکم تحمل درد تو این حالت سخت بود ولی حدود یک ربع تحمل کرردم...بعد مجدد ورزش روی توپ با ماساژ کمر و اسکات رو شروع کردیم ...حدود ساعت ۱۰ و ربع همسرم اومد داخل ( درگیر کارهای بستری بود😅) یکم دردا شدید تر شده بود ولی من تمام توانمو گذاشته بودم و ورزش میکردم ، ماما مجدد معاینه کرد و گفت ۵ سانت شدم و یکم دیگ ورزش کنم و ۷ سانت برم وان ابگرم...ک حدود ساعت ۱۱ مجدد معاینه کرد و گفت ۷ سانتم البته هر معاینه ، معاینه تحریکی با تزریق همزمان هیوسین و زور زدن من همراه بود تا دهانه رحم نرم تر بشه و زودتر پیشرفت کنم ، البته زور زدن رو خود ماما میگفت ..سرخود نباید قبل از فول شدن زور زد چون باعث التهاب و ورم دهانه رحم میشه...بعد از ۷ سانت دردا شدید شده بود و سه تا چیز منو خیلی اروم میکرد ...یکی اسکات زدن ، دو تنفس های عمیق شکمی و بعضی اوقات مثل فوت کردن شمع ، سومی هم دو تا شونه کوچیک که موقع دردا تو دستم فشار میدادم( یک تکنیک کنترل درد زایمان هست)
مامان گردالی^-^🩷 مامان گردالی^-^🩷 ۱۶ ماهگی
از بس مک زد این بچه اعصابم خورد شده گفتم بیام بعد از ۱۹ روز تجربه زایمانم رو بنویسم😑😂
اخرشم همه رو بالا میاره از بس میخوره 😫


تجربه زایمان ۱
۱۲ اردیبهشت من رفتم که از ماما همراهم ورزش هارو بگیرم و وضعیتم رو چک کنه . چون دکترم گفته بود لگنم زیاد خوب نیست اما چون خودم دوست داشتم طبیعی بیارم گفت دو هفته دیگه وقت میدیم تا ببینیم اون موقع وضعیت لگن تغییر میکنه یا نه... خلاصه ماما ورزش هارو گفت و منم اخرش گفتم چند روز پیش یکم ورم کردم اما تا قبلش نبود (فکر میکردم چون ماه ۹ هست طبیعیه) ولی از دو سه روز قبلش خیلی بیشتر شده بود و یه پام بیشتر از اون یکی بود و یه سردرد خیلی کم و گذرا هم داشتم. اینارو بهش گفتم و گفت بیا فشارت رو بگیرم ضرر نداره، گرفت روی ۱۴ بود گفت بالاست یکم و ازمایش دفع پروتئین اورژانسی نوشت تا مثانه م هم خالی بعد دوباره فشارم رو بگیره...
جواب ازمایش مثبت بود اما کم... یعنی فقط یکم دفع داشتم که گفت احتمالا اولاش بوده اما دوباره که فشارم رو گرفت روی ۱۶ بود... سریع به دکترم اطلاع داد گفت همین امشب بستری شه ۲۴ ساعت تحت نظر باشه...
اونم منی که تا اون موقع پام به بیمارستان باز نشده بود 🥴
(اینم بگم که در طول بارداری همیشه فشارم عادی بوده و هیچ گونه سابقه ای هم نداشتیم)
مامان شاهان مامان شاهان ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم
ببخشید که انقدر حرف میزنم ولی تو خلاصه ترین حالت ممکن دارم میگم
خلاصه شبش مادر شوهرم اومد پیشمون که اگه دردم گرفت بریم بیمارستان به خاطر همین اون شب نتونستم رابطه داشته باشم تا صبح درد کشیدم اما دردا نامنظم برای اینکه راحت تر بتونم دردا رو تحمل کنم روی کمرم کمپرس اب گرم گذاشته بودم خیلی خوب بود با وجود دردا کاری کرد بگیرم بخوابم
صبح شد دردا منظم نبود دیگه باید میرفتم دکتر از قبل دکتر برام سونو نوشته بود که اگه دردم نگرفت اول برم سونو بدم بعد برم پیشش رفتم سونو دادم و وقت دکترم گرفتم رفتم پیشش سونو رو که دید گفت جاش خوبه بچه هنوز چهار روز دیگه هم بهت وقت میدم اگه دردت نگرفت با این نامه که بهت میدم برو بیمارستان تا بستریت کنن تو همون متب ازم ان اس تی گرفت گفت اونم خوبه و بازم من معاینه تحریکی شدم برای بار سوم
رفتم خونه دیگه این دفعه که دردا میگرفت نمیتونستم تحمل کنم خیلی دردش بیشتر از پریودی بود ولی فاصله اش خیلی بود فکر کنم هر نیم ساعت منو میگرفت تا شب که فاصله اش زیاد بود به خاطر همین دیگه مادرشوهرم نیومد چون به خاطر معاینه ها خیلی لخته خونی داشتم و همچنین درد دیگه حال رابطه نداشتم شاید اگه انجام میدادم خیلی بهتر دهانه رحم باز میشد
خلاصه تا صبح درد کشیدم اینبار دیگه نتونستم بخوابم نامنظم بود دردا ولی فاصله اش کم صبح شد صبحونه خوردم زنگ زدم ماما همراهم گفتم فاصله دردا هر ده دقیقه است چیکارکنم گفت اب گرم به کمرت بگیر تا خیلی نزدیک نشده نری بیمارستان و تا ساعت دو صب کن تا من خودم شیفتم تموم شه بیام مرکز معاینه ات کنم