۳ پاسخ

کارای خونه نهار خوردیم برادرشوهرم زنگ زد به شوهرم که مامانش ازشهرستان اومده بره خونه شون در رو براش باز کنه شوهرم گفت بلند شو بریم مامانم اومده گفتم اومده که اومده ظرفام نشسته مرغ آورده بود اون باید تکه میکردم ومیشستم یخچال میزاشتم گفتم من نمیام گفت بریم مامانم تاشب تنهاس گفتم معلوم نیس تاکی میمونه نمیشه که هر روز من اونجا باشم دیگه بلندشم آماده شم برم که ناراحت نشه بعد شوهرم گفت نمیخاد شب بیا الان به کارات برس دیگه تازه کارامو تموم کردم نشستم

ما هم مشغول کار خونه آخه شب قراره مادرشوهرم بیاد پسرمم سرگرم بازی

به دختر خواب اون دختر هم داره بازی میکنه منم مشغول سرخ کردن فلافلم😁
پس امروز حسابی مشغولیداا خوش بگذره❤️

سوال های مرتبط