دلم میخواد برگردم عقب و با هم دوست باشیم هنوزم ...
کمتر درگیر بودیم اونموقع از وقتی خانواده ها اومدن وسطو بچه دار شدیم انگار همه چی کسل کننده شده
دلم برای مجردی نه ولی برای سال های اول ازدواجمون و حتی قبل بچه دار شدن خیییییلی🥲🥲
سال ۹۹کاملا سنتی اومد خاستگاری بعدبخاطرلجبازی پدرش و برادرام همه چی بهم خورد. من هیچ حسی بهش نداشتم حتی ازش بدم میومد و هرگز انتخابم نبود. ولی یر ی سری مسائل مجبور شدم قبول کنم ک اونم تو شب خاستگاری اصلی همه چی بهم خورد و من خوشحال بودم چون واقعا دوسش نداشتم . ولی بعد اون ماجرا دست بردار نبود عاشقم شده بود و هرکاری کرد تا بتونه دلمو بدست بیاره انقد زنگ زد و اسرار کرد تا قبول کردم باهاش برم بیرون خلاصه بهد مدتی منم بهش علاقمند شدم پسر خوبیه بهم قول داد همه جا پشتم باشه و ازم حمایت کنه .اینم بگم که مجردی خیلی شر و شیطون بود بد خواه زیاد داشت ،ولی بهم قول مردونه داد .خلاصه دوتاییمون هرکاری کردیم ک خانوادها مون راضی شدن ازدواج کنیم الانم ب همه قول هاش عمل کرده هر روز بیشتر از دیروز دوسم داره و خودشو بهم ثابت کرده. اگه صد بار برگردم عقب بازم میخوامش. ریحانه خانوم ثمره عشقمونه و هرکاری واسه خوشبختی من و دخترم میکنه.
اول رفیق، بعد عشق بعد شوهرمه❤️
معلومه انتخابش میکنم بازم🥹 با همه سنگین و سرد و خشک، با من مهربون و احساساتی. هم بابای خوبیه هم همسر خوبی. خیلی با درک و قدرشناسه. خیلی هم زحمت میکشه برا زندگیمون. یادمه موقع ازدواجمون خیلی ها ناراضی بودن. چون تو خانواده ما همه رئیس و مدیر دولتی ان. در کنارش هم کلی خواستگار این شکلی داشتم مثل شغل بابام و عموهام اینا. ولی من گفتم یا محمد یا هیچکس! اونام به نظرم احترام گذاشتن و انصافا یکاری کرد همیشه بخاطر انتخابم سرم بالاست.
ما بعد ۶ سال بهم رسیدیم... داره میشه ۱۵ سال که کنار همیم. اردیبهشت سال ۹۰ عاشق هم شدیم.
شهریور ۹۶ عقد کردیم. شهریور ۹۷ عروسی. حقیقتا من تو هر دوره زندگیم چیزایی که باید تجربه کردم. مجردی گشت و گذارامو کردم. با دوستام سفر رفتم. سرکار رفتم. بی دغدغه بودم. دوران نامزدی خوبی داشتم. قبل بچه هم کلی سفر رفتیم و خوش گذروندیم. برای همین الان اینجای زندگیم رو که یه مادرم خیلی دوست دارم و ازش لذت میبرم.
مدت زیادی میشناختم همسرم بخاطر ظاهرش نمیومد سمت من برای پیشنهاد تا اینکه یه روز بدون انتظار اینکه من قبول کنم درخواست داد همدیگه ببینیم منم از سوخ طبعی واخلاقش خوشم میومد قبول کردم چند جلسه رفتیم بیرون و... عملا دوست شدیم تااینکه گفت من میخوام درباره شما با خانوادم صحبت کنم قابل میدونی به خانوادت بگی منم به مامانم گفتم اونم به مامانش
خانواده ها اشنا شدن اما ازدواجمون یکسال بعد بود چون شرط مادر همسرم بود گفت پسر من یکم ظاهرش متفاوت ممکن بعدا پشیمون بشی یکم باهم اینطرف اونطرف برید بعدا تصمیم نهایی بگیرید
از زندگیم راضی ام و عالیه
سال 94 اولین بار دیدمش سال 98 دوست شدیم سال 99 عقد کردیم 401 عروسی کردیم
شوهرم خداییش ادم خوبیه ولی اگه برگردم عقب انقد زود باهاش ازدواج نمیکردم تو سن کم چون عقلم به یسری چیزا نمکشید شوهرمم همون جوری عادت کرده ولی الان ک بزرگ شدم عقلم میکشه که باید یه کارایی میکردم ولی هیچی نه نامزدی نه عشوه نه ناز نه چیزی ازش خواستن اخه ۱۲سالم بود☹️🥲
سال ۹۶عقد کردیم خداروشکر زندگی خوبی دارم دلم برای مجردی اصلا تنگ نشده ولی برای قبل بچه دار شدن چرا 😂
سال ۴۰۰ نامزد شدیم(بدون محرمیت)
فروردین ۴۰۱ عقد و عروسی باهم
خیلی کم دلم واسه مجردیم تنگ میشه
و بله حتما با همسرم ازدواج میکنه به قول همه ی اطرافیان ما واقعا مکمل همیم
من ۱۳ سالگی سنتی بود بد ک نیس
98 ازدواج کردم از 92 دوست بودم برگردم عقب بازم ازدواج میکنم باهاش . دلم واس دوران بدون بچه تنگ شده تا دوران مجردی 🙄🙄
من سال 86 ازدواج کردم 16سالم بود واسه مجردی دلم تنگ نشده ولی اگه به عقب برگردم اصلا اصلا اصلا اصلا اصلا این شوهرو قبول نمیکنم😃😃😃😃😃
خب خب
شوهرم ادم خوبیه مهربونه،دوسم داره ،هوامو داره...ولی خب سنم خیلی کم بود ازدواج کردم فقط چون سنم کم بود بخاطر همون میگم نه ازدواج نمیکردم
سال 94 ازدواج کردم اگه به عقب برگردم دوباره با شوهرم ازدواج میکنم
به شدت دلم میخواد برگردم عقب مگه اینکه خر مغزمو گاز گرفته باشه بخوام دوباره باهاش ازدواج کنم 😑
سال۱۴۰۲عروسی کردم اره بعضی وقتا دلم مجردی میخواد
ب عقبم برگردم بازم با شوهرم ازذواج میکنم دوسش دارممرد خوبیه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.