من تا قبل از ازدواج برادر شوهرم رابطمون عالی بود
اصلا مثل دخترشون بودم
بعدداز اومدن جاریم کم کم با من سرد شد مادر شوهرم
فهمیدم تا حالا هرچی بوده و هرچی احترام بوده از طرف من بوده
منم بچه دار شدم دیگه خودمو مشغول بچه کردم
الانم تقریبا معمولی هستیم ولی با احترام،البته باز از طرف من
چون شوهرم مامانشو میشناسه
من چون توی اینجا غریبم ناچار فقط اینارو دارم و باهاشون بد نیستم اگه گیر نده یا اذیتم نکنن،بعضی وقتا صمیمی تر بعضی وقتا کنترل شده ولی بنظرم تجربه ده سالم میگه نباید خیلی صمیمی شد همیشه باید مرز گذاشت تا نخوان خیلی سردربیارن از زندگیت
نه خیلی بد نه خیلی خوب
مادر شوهرم کلا مودیه
مثلا میرم خونش تا یک ساعتی که تو قیافس تا یخش باز بشه طول میکشه
به همدیگه نزدیکیم الان سه هفته ای میشه خونش نرفتم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.