۹ پاسخ

به نظرم‌قبول نکن ۱۰ تومن در قباله زحمتهایی که میکشی خیلی کمه کمه کم نصفه کل وامو باید بده بهت

به نظر من حداقل حقی که دارید اینه که برای این پول دوتایی تصمیم بگیرید
درسته شرایط زندگی همه جوری شده که نمیشه توقع چندانی داشت اما اینکه در باره این پول تنهایی تصمیم بگیره ظلمه
شما نباید مقایسه کنی که این پول به مادرش داد اما به من نمی‌ده
چون شرایط الان فرق کرده
اما این پول الان رو حتما حق داری نظر بدی
که چیکار کنی باهاش
همسرت بگه من نیاز دارم
حالا شما می بخشی یا قرض میدی یا کلا تقسیم میکنید
باهم کنار بیاید 💙💙

چجوری وام رو ثبت نام کردید عزیزم؟

بله ناراحتی داره تونستی طلا رو ازش بگیری گرفتی وگرنه دیگه دستت نمیرسه میگن

بلههههه همش حق خودته

حق داری

اره حق داری ناراحت بشی

معلومه که میشدم این حق این همه زحمت توعه فکر کنه شوهرت نبود این وام با چی میخاس چکش رو پاس کنه

بلههه

سوال های مرتبط

مامان مامان جنید جان مامان مامان جنید جان ۱ سالگی
مامان رادین و سلین مامان رادین و سلین ۱۱ ماهگی
سلام مامانا خیلی ناراحتم نمیتونم به دور اطرافیان بروز بدم میخوام اینجا بگم یکم خودمو خالی کنم😔
من ۱۰سال میشه ازدواج کردم تازه عروسی کردیم رفتیم خونه خودمون که خواهر شوهرم بچه اولش به دنیا آمد همسرم گفت میخواد به خواهرزادش طلا هدیه بده منم مخالفتی نکردم با هم رفتیم یه پلاک زنجیره حدود ۳گرم۵۰۰ سوت گرفتیم همسرم به خیال خودش میگفت برای بچه های فامیل که به دنیا میومد خیلی می‌رسید یه روزم بچه خودم به دنیا بیاد جبران میکنن.بچه دوم ۴سال پیش به دنیا امد ۲میلیون پول دادیم با کلی تو دوران بارداری براشون لباس و عروسک گرفتیم یا ۲سال پیش برای پسر جاریم ۳میلیون وسایل خریدیم خلاصه ما ۱۰سال بچه دار نشدیم تو این ۱۰سال تولدهای بچه های خواهر شوهرم و برادر شوهرم میرفتیم با کادوهای خوب ۴تا خواهرشوهر دارم ۳تا برادرشوهر دارم.خدا بعد ۱۰سال به ما دوقلو داد ماهم آمدیم یه جشن خوب گرفتیم
و بلاخره نوبت کادوها شد به دوتا بچه های من ۳تا خواهرشوهرام ۱میلیون دادن اونی که طلا بردم ۴میلیون داد جاریم هم۱میلیون داد میدونم تو این دوران نباید توقع داشت ولی انصافه حداقل یه نگاه مینداختن به این ۱۰سال واقعا انقدر ناراحت شدم که حد نداره شما بودین ناراحت نمیشدین خودخوری نمیکردین
ببخشید طولانی شد🙏🏻🙏🏻🥺
#فرزندپروری
#بارداری
مامان اسما مامان اسما ۱۲ ماهگی
نمیدونم من حساس شدم یا شوهرم خیلی نسبت بهم بی توجه شده 😔
از وقتی زایمان کردم همش دل دردم و بیشتر موقع ها رحم و تخمدان هام یهو تیر می‌کشه و بیشتر وقتا خونریزی یا لکه بینی دارم پیش ماما و دکتر عمومی هم رفتم همشون میگن ما اینجوری نمی‌تونیم هیچی بگیم یه سونوگرافی برو تو شهرمون سونوگرافی نداریم و من با خودم میگفتم حالا شوهرم باید یک کاره مرخصی بگیره و باز بچمو چکار کنیم ببریمش سرما می خوره خدایی نکرده مریض میشه نبریمش پیش کی بزاریم خیالمون راحت باشه من به فکر اونام و اصلا به خودم اهمیت نمیدم که دارم از درد میمیرم حالا یه دکتری قراره هفته آینده بیاد دستگاه آنالیز بدن بیاره اینطور که میگن تمام هورمون های زنانه از جمله کیست و همه اینارو بررسی می کنه تازه تخفیف هم گذاشته چون شهر کوچکی هست تقریبا
به شوهرم گفتم حداقل برم پیش این ببینم چی میگه یهو دخترم شروع کرد بهونه بگیره گربه هم نمی کرد فقط بهونه می گرفت شوهرمم گفت تو به فکر بچت باش هوای اینو داشته باش نمیخواد خرج علکی کنی خیلی از حرفش ناراحت شدم بهش گفتم این بچه که الان حالش خوبه خداروشکر تو اصلا به فکر من نیستی اصلا من برات مهم نیستم بمیرمم مهم نیس برات اونم عصبانی شد که چرا ناراحت شدم و رفت بیرون الانم اومد هیچی نگفت و خوابید 😑