۵۴ پاسخ

آشنایی مهم نیست مهم بعدش که چه جوری با هم زندگی کنیم خوشبخت بشیم

من سنتی ازدواج کردم.. کلا ، تو نخ دوست پسر و ایناها نبودم.. اما دوس داشتم اول عاشق بشم با کسی وارد رابطه بشم بعد ازدواج کنم.‌ ک نشد.

سنتی.

دانشگاه .

شوهرم میشه برادره دومادمون😬✌🏻 بعبارتی من و خواهرم باهم جاری هستیم👀

ما انستا باهم آشنا شدیم
البته ۶ماه منو با اکانت دومش امتحان مکرده منم بهش میگفتم داداشی 😐کل داستان عاشقانه ای زندگی مو بهش گفته بودم از گذشته ام خبر داشت

دانشگاه

متاسفانه من کاملا یادمه چه دورانی بود اون موقع همه بگیر بودن 😅

سلام عزیزم خوبید میشه درخواست بدی بهم مامان سید پارسا هستم اون اکانت قبلیم مسدود شده

دوساعته میکم خدایا شبیه کی هستی😐😀
یه بلاگر هست ساینا وهابی شبیه خاهرشی کپی

سلام عزیزم خوبید مرسی درخواستمو قبول کردین 🙏

چه خوش‌تیپی

یک دوست پسر داشتم که خیلی عاشقش بودم فکر میکردم اونم هست ۲ سال باهم بودیم اما زمانی که خانوادم فهمیدن بابام دنبالم بود بکشتم ولم کرد رفت فرار کرد💔💔💔💔😭😭😭😭هنوزم که هنوزه اون احساسی که تو دوره دوستی اون عشقو بهم میداد شوهرم بهم نداده
اما گاهی میگم اون لاشی بود وگرنه ولم نمیکرد وسط شهر تا دیر وقتو بره اما شوهرم مرده 😔

چقدر دوست داشتم جای همتون باشم که دوره دوستی رو بگذرونم بعد باهاش ازدواج کنم عشقو تجربه کنم💔💔💔اما من از بس بابام لاشی بود با ۵ خواستگاری که اومد عمومم گفت دوست منه خیلی خوبه نه شغل نه چهرشو کنار گذاشتم ازدواج کردم
الان شوهرم خوبه اما ۱۲ سال سن تفاوتی دارم اهل فقط کار کردنه منی که عاشق مسافرت بودم ۷ ساله فقط یک کیش رفتم از طرفی گاهی به کسایی که شوهراشون خوشگلنو خوش مشربن دور زنشون میچرخن برا خودم غبطه میخورم💔💔💔💔خیلی دلم میخواست عاشق بشم

من کاملا سنتی ازدواج کردم
سنم هم کم بود و با عقل تصمیم نگرفتم🤦🏻‍♀️

ما همسایه ایم از وقتی ک هنوز من ب دنیا نیومدم همسایه بودیم
چندباری مادرشو فرستاد با مامانم حرف زد رد کردیم یه شب شوهرم خودش بهم پیام داد شمارمو از پسرداعیم گرفته بود باهم دوستن بعد منم اون شب مث وحشیا باش دعوا کردم اونم دیگه پیام نداد تا ی مدت بعد دوباره پیام داد و مادرشو فرستاد اینبار دیگه رد نکردم😂

دریا میومدیم کافه داشت ماهم با فامیلامون میومدیم کافش 3 سال همو می‌شناختیم فقط 3 ماه دوست بودیم ک اومد خواستگاری

من با برادر دوست صمیمیم ازدواج کردم😁

عه منم دقیقا مثل شما و دقیقا سال ۸۸😁😁😁

عروسی داداش، دوست مامانم بود
دعوتمون کردن. اون یکی داداشش منو تو عروسی دید یه دل نه صد دل عاشقم شد😍🤣
یکی دوما بعدش اومدن خواستگاری واسم (البته تو این دوماه شمارمو از خواهرش گرفت باهم چت میکردیم)

تو نونوایی😂

گروه تلگرام 🫤😂 شوخی شوخی جدی شد همه چی 😍😄

دانشگاه...

biiiizzzzz یاهو خیلی خوب بود 🤣🤣🤣

توراه دانشگامون

ماهمسایه دیوار ب دیوار بودیم

هم دانشجو بودیم😉

همبازی بچگی بودیم بعدش هم با هم دوست بودیم و ازدواج😁😍

با دوست پسرم دعوا شدش بعداز ۸ سال گفتم تکلیفمو مشخص کن یا اول کسی بیاد خواستگاریم جواب مثبت میدم از بخت عنم دوست دامادمون بود اومد منم از لج بازی گفتم بله... الان ۱۵ ساله که همش عذاب میکشم اونم هنوز تو شوکه ازدواج نکرده خیلی وقتا خوابشو میبینم که داریم باهم ازدواج میکنیم همسرم بی احساس ترین آدم رو زمینه

تو بیمارستان وقتی که من به دنیا اومده بودم آشنا شدیم😁
چون پسر عمه‌مه🤣

ماهم اینستاآشناشدیم

یاهو😂😂😂😂

ببین چه شبی خانما رو یاد خاطرات خوبشون انداختی😂

چه جالب ، خب بقیه‌اشم بگو بهم پیام می‌دادین بعد چجوری رسید به قرار حضوری ؟

همکار بودیم

سرکار باهم همکار بودیم😄🫂

خیلی اتفاقی مهمون باغ پدری شون شدیم. دنبال باغ می‌گشتیم گفتن بفرمایید تو مهمون ما باشید

محل کار اشنا شدیم

از فامیلای دور بودن اومده بودن عروسی برادرم منم تاحالا ندیده بودمش تو عروسی دیدمش و بعد از عروسی زنگ زدن که میایم خاستگاری سال ۹۱ بود

ما پسرعمه دختردایی هستیم و جالب اینکه من با خانواده خواستگاری ایشون رفتم🤭 🤭

راضی هستی از زندگیت
یکی از آشنامون از یاهو مسنجر باهم ازدواج کردم الان شاید ۱۷ ساله ولی اصلا راضی نیست از زندگیش .اصلا نه فرهنگشون میخوره بهم نه اخلاقشون نه هیچی پسره هم شکاکه افتضاح🥲

به عکست نمیخوره سنت به یاهو بخوره 😁😁
ما طولانیه ولی کلی بگم توی دانشگاه
ایشون استاد دانشگاه هستن

کاملااااا سنتی😐😂😂

شوهرم دوست پسر عموم بود بعد عروسی پسر عموم بود اومده بود اونجا منو دید بعد به پسرعموم گفته بود شمارشو بگیر بهم بده بعد بهم گفت من میگفتم نه ناز می کردم مثلا😂😂 اون شب تا خود صبح کلی پسرعموم منتمو کشید فردایش رفت کلی خوراکی خرید برام شارژ گرفت بعد شمارمو بهش داد دیگه رفتا امد کردیم سال ۹۵بود ۹۶اومد خاستگاریم ۹۷هم عروسی گرفتیم 😍😂

تلگرام😂

ما هم یاهمو مسنجر سال ۸۹ بعدا فهمیدیم همسایه هستیم

ما پسرهمسایه دختر همسایه بودیم😅😅😅😅

خواهرش دوست عمم بود و خونه عمم منو دید و ب داداشش پیشنهاد داد

داداش زن داییم ِ،فیلم عروسی داییم اینا رو بعد از چند سال نگاه کرده بود و عاشقم شده بود و بعدش اومد خاستگاری😅😅

ما سنتی...اصلا اهل دوس دسر و اینا نبودم

ما تو دور دور 😅

ما سنتی بود 🥲

مام فیس بوک بعدش مدام یاهو مسنجر چت میکردیم یادش بخیر خیلی باحال بود

شوهر من پیش داییم کار میکرد کارگاه داییم هم خونشون بود ی وقتایی ک میرفتم اونجا منو دیده😂

سوال های مرتبط