چ اشکالی داره با مامان جونش میره غریبه ک نیست
ناراحتی نداره که گلم هروقت خواست دخترتو ببره تو ام لباس بپوش بگو بریم مادر جون 😁خودتو ذوق زده نشون بده اینجوری دیگه بچه تنها نمیره
تازه خودتم میری بیرون حالت عوض میشه
زیاد سخت نگیر عزیزم
اگه دوس نداری رک بگو باهام میریم،منکه خودم اصلا دوس ندارم کلا بچه چن تربیتیم بشه خوب نیست
بازم هرطور خودت صلاح میدونی
منم نمیزاشتم ببرنش الان پشیمونم اصلا نمیتونم استراحت کنم بخودم وابستست ولی بچع های جاریام همه میان خونه مادرشوهرم از کوچیکی هم میومدن مادراشونم عین خیالشون نیست میکیرن میخابن به کاراشون میرسن
والا منم از خدام بود فرسنگ ها ازشون دور بودم ک متاسفانه ور دلمن...
مخصوصا از اون خواهر شوهر کوچیکم متنفرم ..
امروز من داشتم لباس بچه هارو میشستم اومدم دیدم آیسا رو برده خونشون .. منم رفتم دنبالش گفتم شیر نخورده اوردمش ... وای سر آرسان مستقیم و غیر مستقیم و با دعوا گفتم دوست ندارم بچمو ببرین .. باز الان سر آیسا داره همین کارو میکنه ...
ی سری مثل امروز داشتم لباس میشستم اومدم دیدم آرسان رو برده ب مادر شوهرم گفتم چرا برده مگه من نگفتم نبره.. مادر شوهرمم بهش برخورد میگفت خوب چی میشه نمیخوردش ک الان میرم میارمش نکنه بخورنش.. منم دیگه چیزی نگفتم خودش رفت پسش آورد ..مطمئنا ب دخترشم گفته ک من گفتم چرا برده .. چون با عصبانیت رفت اونجا ...
اما باز بهش برنخورد بعدظهرشم اومد گفت آرسانو ببرم 🤕😖😤
ی سری آدم ها ب معنای واقعی نفهمند و هیچ راه درمانی ندارن
خودتم باهاش برو بگو دلم طاقت نمیاره
ب هیچ عنوان اجازه ندادم بهش.کلا دوس ندارم بچه هام با کسی دیگ بره بیرون.مخصوصا با مادرشوهرم.چون پیش همه جوری رفتار میکنه ک انگار بچه های من عاشق اونن.درحالی ک برعکسه
مثلا بچگی پسرم،سعی میکرد تو مهمونیا بچمو بغل بگیره و ب من نده.یا تو عاشورا و تاسوعا میرفتیم دسته بین همه جمعیت میگزفت و از من جدا راه میفتاد میبرد.منم دیگ ندادم پسرمو.الانم دخترمو نمیدم جایی ببره.
چندروز پیش مادرش اومده بود خونش.ب من گفت بیا پایین دنیز رو بیار ببینه.
بعد دخترم چشمش ب من بود.مادرِ مادرشوهرم گفت مامانشو میخواد.
مادرشوهرم زود گفت نهههه منو میخواد🤣🤣🤣🤣عقده ای.
مُرده خدارو شکر
بااینکه با خانواده همسرم قطع رابطه ایم ولی بهشون اعتماد دارم اگر میخاستن جایی ببرن اجازه میدادم من حساسیت شمارو ندارم ولی اگر هم حساس بودم مطمئنا حریفشون نمیشدم چون اینجور مواقع زبون ندارم
خوش به حال خودم که نه مادرشوهر دارم نه پدرشوهر. خواهرشوهرم اصن اصن اصن آدم بدی نیست و همیشه هوامو پیش داداشش داشته. برادرشوهرمم که یه آدم داغون باهاش رفت و آمد نداریم مجردم هست و جاری ندارم😂😂😂
واس من دیوار به دیواره مادرشوهرم
من خودمم اینجوریم عزیزم نمیتونم بسپارم ب مادرشوهزم من چنباری سپردم بهشون در حد ۳/۴ساعت همش نگران بودممم🫤انگار ب هیچکس جر مامان و خواهرم اعتماد ندارم
اره
من ک پسرمو میدادم میبردن
الانم میره
همونجور ک با مامان بابای خودم میره
وای خانمها از دست شما خب وقتی اومد بچرو برد خودتم باهاشون برو سه نفری حال کنید چیزی نمیشه که
خب خودتو باهاشون برو
من ک واقعا مشکلی ندارم اخه نوهشونه اونام گناه دارن حق دارن ک از بودن کنارش لذت بلرن حالا یکی دوساعت ببرن بیرون یا پارک هیچی نمیشه که منم استراحتی میکنم به کارام میرسم بنظرم سخت نگیر واسه خود بچه هم خوبه هم وابستگیش به شما کمتر میشه هم واسش تنوعی میشه
خیلی محترمانه وسط حرفش بگو انشالا مامان جون بیاد با مامان دوتایی بچم ببریم پارک هر دفعه که گفت بگو یا وسط احوال پرسی بگو آره به مامانم گفتم لطفاً بچم بدون خودم نبرید جایی هر جا بچم باشه منم باید باشم
خب مگه چیه با مادر بزرگش غریبه ک نیست
اگ خواست ببره خوشت نیومد خودتم لباست بپوش برو
یا بگو بدون من نمیمونه
عزیزم بگو اگه خودم نباشم گریه میکنه بی قراری میکنه اگه شیر خودتم میخوره که دیگه بهتر بهونت جوره من بچم شیرخشکیه مادر شوهرم میگفت بیا من ببرمت نگهت دارم شیرخشکم که میخوری مامانتو نمیخوای منم گفتم نه چه ربطی به شیر داره جایی که من نباشم بی قراری میکنه گریه میکنه
سخت نگیر
من خودم ادم حساسی هستم ولی اگه یادتون باشه خودتونم بچه بودین عاشق این بودین با مادربزرگ پدربزرگتون جایی برید
من خوشم نمیاد نمیزارم تنها بره .
رگ میگم دوست ندارم بچموببری بیرون البته مادرشوهرم خیلی ه ر ز س هرچی تف کنی توروش فایده ای نداره
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.