تجربه زایمان پارت۴

بعد کلی زور زدن پرستار یهو گفت چرا بدنت این شکلیه پرده هایمن داری😐حالا من قبل بارداریم ۳/۴ماهه قبلش رفته بودم پیش دکترم برام جراحی کرد بازش کرد،ولی پرستار میگفت بچه توی این قسمت گیر کرده سرشم قالبه چند بارم مدلای مختلف بدنمو تیغ زد ولی هرچی زور میزدم نمیشد،از ساعت ۱تا ۴صبح من زور زدم فقط ضربان قلبم میرفت بالا فشارم میفتاد،کسیم نبود ب دادم برسه،اخر یه پرستار دیگه گفت این سزارینیه بعد ایییین همه ساعتو پاره پوره کردنم،این پرستاره بنده خدا هم میترسید اخه نه دکتری بود تو بخش نه کسی بلدبود کمکش کنه دست تنها بود ترسشو به منم انتقال میداد هی بقیه رو صدا میکرد میگفت بیاین پیشم تو اون وضعیت هی زنگ میزدن به هر دکتری که نظرشون بود بیاد منو ببرن سزارین کسیم نمی اومد ،انقد اذیت شدم انقد گریه کردم از ترس و دردو تنهایی،تا بلاخره پیش خودم گفتم بچم از هرچیزی مهمتره،باید تمومش کنم،بجای جیغ و گریه کل جونمو جمع کردم زور زدم،سر سومین زور محکمو طولانی گفت سرش اومد بیرون،ولی خب چه بیرون اومدنی بدنم با فشار پاره شده بود🥲ترکیده بودم دخترم به دنیااومد تمومممم دردا یادم رفت موقعیتمو یادم رفته بود داشتم قربون صدقش میرفتم گفت صبرکن جفت هنوز نیومد😐😭😂یه ربع دیگه زور زدم برای جفت،که بلاخره تموم شد رسیدم به قسمت بخیه،پرستاره میگفت بدنش خیلی پاره شده من نمیتونم بخیه بزنم صبرکنیم دکتر داره میاد،نیم ساعت بعد اومد به بدترین شکل ممکن منو بخیه کرد که یساعت بعد بخیه ها باز شده بودن،۴و۱۵دقیقه صبح دخترم به دنیااومد😍تا ۵بعذاظهر بیمارستان بودیم بعد مرخص شدیم،امروز دخترم ۱۶روزشه🤍🥹

۹ پاسخ

مبارکه عزیزم
بیشتر مطمئن شدم طبیعی بدرد نمیخوره، خدا لعنتشون کنه باید شوهرتون صدا میزدی میرفتی ی بیمارستان دیگه،نه دکتری ن مامایی

خیلی اذیت شدی🥲قدم نو رسیده هم مبارک 😍
بخیه هات خوب شد؟اذیت نیستی

😢😢وای بازم خداروشکر بعد این همه سختی بچتو صحیح و سالم بغل گرفتی

يا خدا چه بى رحم چه دكتر بى مسئوليتى داشتى بيمارستان دولتى همينه بيمارستان خصوصى مثل پروانه دورت ميگردن حتى اگه دكتر خودت نياد

کدوم بیمارستان زایمان کردین عزیز؟

چقدر اذیت شدی😭
خدا لعنتشون کنه که اینجوری با آدم رفتار میکنن
خداروشکر نینیت سالمه و الان بغلته❤️

یاااااا خدا چقد سختی کشیدی ، بعد میگن طبیعی خوبه

واااای چقدددد اذیت شدیییی دختررررر ولی قدم نی نی مبارک باشه انشالله❤🥹

یا خدا باز میان میگن طبیعی راحته 🥲

سوال های مرتبط

مامان عرفان مامان عرفان ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...
مامان روشنا خانوم💗✨ مامان روشنا خانوم💗✨ ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
دیگه بعد پنج دیگه اینا گفت پاشو بریم رو تخت زایمان رفتم استرس گرفتم تو راه باز هی زور میومد وایمیستادم می‌گفت واینستا الان میزایی دختر میگفتم دست خودم نیست
بیحسی زد پاره کرد گفت برای اینکه از چند جهت پاره نشی خودم پاره کردم جلوتر هیچی دیگه آقا خلاصه ما هی زور زدیم زور زدیم یهو خالی شدم یهو رفتم تو آسمون یهو انگار رفتم زیر آب تو استخر انقد سبک 😭😭😭😭
ولی ولی ولی ولی بعدش خیلی بد بود 🥲سر در آوردن جفت گفتم تیکه تیکه له شده بود یعنی مردم تا اینا کامل اومد بیرون اندازه خود زایمان برام سخت بود دست ماما کامل داخلم پرستار از بالا شکمم ماساژ دو دقیقه میچرخوند و ماساژ میداد دوتا دیگه کوچولو گفت در می‌آورد
به خدا من سر زایمان انگار اصلا جیغ و داد نکردم ولی سر در آوردن جفت انگار داشتم میمردم داد میزدم می‌گفتم بسههه توروخدا بسهههه جون بچت بسه ماماا بنده خدا می‌گفت فقط به خاطر جون خودت دارم اینکار میکنم اگه یه تیکه هم داخلت بمونه عفونت می‌کنه کورتاژ لازم میشی اذیت میشی خلاصه تا این در اومد من مردم و زنده شدم دیگه بخیه زد و تموم
مامان آراد مامان آراد ۷ ماهگی
پارت چهارم
ساعت ۱ و بیست دقیقه بود که حس کردم مدفوعم داره میاد اونم ناجور بعد خجالتم میکشیدم به خانم صفایی گفتم گفت نمیتونم ان اس تی رو دربیارم اول معاینه کنم گفت نه با رضایت خودم میرم گفت باشه معاینه کردم برو معاینه کرد دید ۱۰ سانتم یعنی باورمون نمیشد من که فقط حس مدفوع داشتم زود رفت دکتر سال دوم رو صدا زد شوهرمم می‌گفت اون بنده خدا خواب بود اومدن با تیم و اینا همه دورم بودن یکی شکممو به پایین فشار میداد یکی سرمو وصل کرد خانم صفایی و اون خانمه هم داشتن زایمان میکردن منو اولش گفتم نه بزارین برم دستشویی داد میزدم گفتن نه سر بچه هست هی میگفتم نه گفتن باشه مدفوع کن زور بزن مدفوع کن منم شروع کردم پاهامو گذاشتن روی جا پایی گفتن دستامم بزارم پشت پام زور بزنم منم کلاس رفته بودم بلد بودم دردشم دقیقا انگار نصف بود زور زدم حتی پاره هم کردن بعد سر بچه که اومد بیرون میگفتن همینه افرین بازم زور زدم که ساعت ۱ و ۴۰ دقیقه محمد آراد بدنیا اومد گذاشتنش روی سینم ولی بچم خیلی نفساس بد بود گریه هم کرد وزنشم ۲۹۲۵ قد ۵۰ بود پشتشم که جفت اومد بیرون زیاد درد نداشت زور زدم اونم اوک شد ساعت ۲ بود که همه رفتن فقط خانم صفایی با سال دومی موند بخیه زدن ۲۰ دقیقه اونم تموم شد همسرم بهم کیک و ابمیوه داد و پسته و خرما منم خیلی سرحال بود بخیه هارو هم اصلا حسی نداشتم
همسرم یه ربع به سه رفت به مامانم خبر بده که بیاد منو میخان ببرن بخش محمد آراد هم قرار بود چون من متفورمین میخوردم ببرش فردا بیارنش بعد یه خانمه دیگه هم بود ۳۸ هفته بود اونو اسپینال کردن ولی از ساعت ۲ بالا سرش بودن تا ۴ که بچش بدنیا بیاد
مامان رامان مامان رامان ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۴
بعد بچه دنیا اومد من فکر کردم تموم شد نگو بازم ادامه داره هی پرستار شکمم و فشار داد گفتن زور بده باید جفت بیاد بیرون خلاصه کلی ام اونجا با فشار زور دادم جفت بیاد بیرون بعد که جفت اومد تقریبا پنج شیش بار دیگ ام معاینم کرد هی شکمم و فشار میدادن دست مینداختن داخلم میگفتن باید خونای تو رحم بیاد بیرون وای مردمو زنده شدم دیگ طاقت نداشتم واقعا بعد دیگ گفت میخوام بخیه بزنم بهت بعد گفت به همه ی دونه بی حسی میزنم به تو دوتا زدم 😂از بس کولی بازی دراورده بودم خلاصه پنج و نیم بود پسرم دنیا اومد یک ربع به شیش شروع کردن بخیه زدن تا شیش و نیم طول کشید فقط بخیه های روی پوستی چندبار سوزنو حس کردم همین بعد که بخیه زدن تموم شد به پرستاره گفتم تو نجاتم دادی هی می اومدن میگفتن چهار سانتی تو نمی اومدی معلوم نبود چی میشد خلاصه بخیه زدن تموم شد هر کدوم پرستارا دوباره می اومدن داخل اتاق ازشون عذرخواهی میکردم میگفتم تروخدا منو ببخشید دست خودم نبود اونام میگفتن عیب نداره تو فقط بزا 😂😂😂ما بخشیدیمت بعد یکی دیگه از پرستارا اومد گفت مامانت ی دونه خودش زایمان میکرد راحت تر بود تا تو زاییدی بعد یکی از پرستارا اومد گفت معنی اسم پسرت چیه گفتم آرام متین گفت خداکنه همین باشه به تو نره انقدر کولی هستی 😂از بس که جیغ ‌کشیده بودم فکر کنم پرستارام دعا میکردن فقط من زایمان کنم😂
مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
پارت ۶زایمان طبیعی ..ماما دوباره امد گفتم به خدا به من زور میاد امد معاینه کرد گفت ۸و۹ سانتی هنوز فول نیستی ساعت ۵ صب بود من گریه میکردم مامانم گریه میکرد هیی میگفتم مامان من میمرم مامانم میگفت من چیکار کنم که پرستار که بالای سرم بودبه مامانم گفت تو بره بیرون این تورو میبینه بیشتر دردش میاد زور میومد..درد میود .انقباض از یه طرف نفسو قط می‌کرد گفت به من اکسیژن وصل کنید اون پرستار امد وصل کرد سرمم تموم شو یه سرم دیگعی وصل کردن هی زور میومد میگفتم بخدا زور میاد ولی اصلا توجه نمیکردن میگفتم دسشویی دارم مامانمو صدا میزدن میگرفتم دسشویی ولی ببخشید نمی تونستم زور بزنم مامانم اونجا گفت این نمی تونه واسه دسشویی زور بزنه چه طوری به بچه زور میزنه خلاصه ماما امد نگاه کرد گفت فولی هربار زورت امد توهم زور بزن منم زور میزدم اونم دستشو می‌کرد توم هی اینور اونور می‌کرد بچه نمیومد نیم ساعت اونجوری کرد ولی بچه نمیومد منم وقتی زور میمود شدتش انقد زیاد بود میگفتم بالا میارم در این هینم خوابم میگرفت از شدت خستگی ولی درد نمی زاشت یهو بی حال شدم که شنیدم پرستار به ماما گفت بهش شوک بزنیم گفت یکم صبر کنم منم دوباره دردم گرفتمو گفت به هوش امد خلاصه هی ماما تلاش می‌کرد میگفت زور بزن منم میگفتم به خدا زور میزنم که دیدم به همون دکتری که منو معاینه کرد و گفت اتاق عمل این پشته زنگ زد گفت خانوم دکتر لگنش خوب نیس بچه مونده توی لگنش سرش آمده بدنش نمیاد بچه خیلی بالاست چیکار کنیم اگه بره هم عمل ریسکش خیلی بالاست گفت خودم میام یکم منتظر بمونید اگه نشد ببریم..منم ۱۰ سانت باز بود ...هی این ماما تلاش میکنه که یهوگفت زود باشید برید دکترو صدا کنید
مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
پارت ۷ زایمان طبیعی ..دکتر امد پرستارا دورم جمع شدن دکتر دستشو کرد توم گفت زور بزن زود باش زور بزن گفتم بخدا میزنم نمیاد چیکار کنم گفت قیچی بدین با قیچی بردید گفت اینکه نمی‌بره یکی دیگعو رو بیارین بردید گفت زود بزن زور زدم چند بار گفت بچه بالای ۴ کیلو ..که زور زدم بچه بدنیا آمد منم بی حال افتادم بچه رو گذاشتن روی سینم اما من انقد درد کشیده بود هیچی نفهمیدم بعدش بردن دیدم اون ماما که به دکتر خبر داد نشست گریه کرد به پرستارا گفت خیلی ترسیدم فک کردم بچه اونجوری توی کانال لگن میمونه ...مگه تموم میشد امد گفت دوباره زور بده جفتت بی افته زور زدم گفتم نمیاد بعد سرفه کردم خیلی حس بدی بود با شکم خالی شده سرفه میکنی که یه بار زور زدم افتاد بعد پرستار امد شکممو فشار دارد دستشو گرفتم گفتم چرا تمومش نمی‌کنین با خشونت به من گفت باید فشار بدیم ..اینم بگم انقد اخلاق پرسنل بد بود عین سگ بودن همشون من وقتی درد میکشیدم یه پرستار بالای سرم بود دستشو گرفته بود اون رفت گفتم نره بیاین دستوتو بدین که به یه پرستار دیگعی گفت بره دستشو بگیر گفت چرا من بگیر ...یدونه هم ماما عین درد کشیدن امد گفت چرا جیغ میکشی ورزش کن تو میخایی زایمان کنی نع من عین سگ بودن بخدا ..خلاصه بعداز اونم بخیه زدن که ۴۰ دقیقی طول کشید ..دخترمم ساعت یه ربع مونده به ۷ صب بدنیا آمد درد بخیه رو هم می دونستم ولی انقدر درد کشیده بودم هیچی بود برام
مامان محمد حسن 🐣 مامان محمد حسن 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، بارداری دوم🌷قسمت دهم
به شدت بهم زور میومد و از درد سرم رو به اطراف میچرخوندم و آی و آی میگفتم و بلند ناله میکردم. هر چی تلاش میکردم نفس عمیق بکشم نمیشد.
دو تا نفس میکشیدم سومیش از دستم در می‌رفت. دکتر بهم میگفت زور نده تا بهت بگم . من با ناله میگفتم نمیتوووونممم زبونم می‌گفت نمیتونم ولی زور نمیدادم🥺😅 خیلی همکاری میکردم خدایی.
روم بتادین ریختن دکتر راهنماییم می‌کرد چجوری زور بدم که برش نخورم.
اول یه زور زیاد گفت بده که سر بچه کامل بیاد دم دهانه واژن . بعد یهو گفت نده بعد دوباره گفت آروم زور بده سرش بیاد بیرون
دیگه اینجارو چون خیلی بهم فشار اومد با جیغ زور دادم که کامل حس کردم سرش اومد بیرون (موقع زایمان دخترم اصلا بیرون اومدن سرش رو حس نکردم چون برش خوردم ولی پسرم رو کامل حس کردم چون هیچی برش نخوردم) بعدش گفت فوت کن زور نده بعد گفت باز یه زور بده
همراه زور جیغ زدم و با داد گفتم بیا بیرون ماماااان😅😅 که حس کردم بدنش لیز خورد اومد بیرون. گذاشتنش روی شکمم و منم محکم گرفتمش. هنوز نرمی و لیزی بدنش زیر دستمه😄 چقدر قربون صدقش رفتم و خداروشکر کردم. ماماعه که می‌خواست بگیرتش ببره رو تختش سفت گرفته بودم نمی‌دادم بهش 😂😂 میگفتم میندازیش آروم بگیرش😂😂 برعکس دخترم که دنیا اومد گریه نمیکرد و فقط با چشم کاملا باز نگاه میکرد پسرم تا دنیا اومد زد زیر گریه و انگار که می‌گفت نه نه . دکتر می‌گفت نمی‌خواسته دنیا بیاد فکر کنم که میگه نه 😄
مامان شُوکُولاتْ🍫👒 مامان شُوکُولاتْ🍫👒 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 5️⃣👣

این کارها رو ادامه دادم تا تقریبا ساعت شش شد و اومد باز معاینه کرد گفت هشت شدی سربچه هم اومده ولی دهانه رحمت یکم گیر داره درست یادم نیس چه کلمه ای واسش بکار برد و همممممه ی درد و سختیهای بعدش از اینجا شروع شد که خدا واسه هیییییچکس نیاره 😥😓😢

گفت به پهلو بخواب تا خودم کمک کنم رحم باز بشه 😩
و شروع کرد به دستکاری کردن و گفت خودتم زور بزن تا زودتر باز بشی 😣

وقتی معاینه ش تموم شد و رفت ، من پاهامو میاوردم تو شکمم و زور میزدم که زودتر تموم بشه و سر بچه کامل بیاد پایین ،

یکم بعدش حس فشار به پشتم داشتم و صداش زدم و اومد گفت آره داری فول میشی و بردم رو تخت زایمان و به دکتر زنگ زد اومد بالا سرم ، دکتر گفت هروقت گفتم زور بزن که بخیه نخوری ولی من دیگه نا نداشتم خسته شده بودم ، گفتم برش بزن بره نمیتونم تحمل کنم و بعد برش زدن تا جایی که تونستم زور زدم سر بچه یکم بزرگ بود و بسختی اومد 😓

از شدت زور زدن و تلاش زیاد حسسسابی تشنه م شده بود و گلوم بهم چسبیده بود ، گفتم آب بیار برام ولی یک لیوان افاقه نکرد خیلی تشنه م بود 🥵

الله اکبر اذان مغرب رو که گفتن ساعت شش و نیم بود ، تا بچه رو درآورد یه کوچولو گذاشت رو سینه م و بعد چند ثانیه بلافاصله بردش داخل دستگاه چون اکسیژن کم آورده بود تو درد کشیدنا و زور زدنا 😢
مامان ستین مامان ستین ۲ ماهگی
آخریش⁶
بعد اینکه از رو شکمم بلندش کردن بردنش رو تخت نوزاد بخاری براش روشن کردن چشمم بهش بود دستگاه ضربان قلب جلوم بود با انگشت هلش دادم اونطرف که بچه ببینم پرستار گفت الان میارمش برات، همین عین خانم صبور گفت عزیزم یه زور بزن تا جفت هم بیاد بیرون و بخیه ات بزنم ، یه زور زدم و جفت هم اومد بیرون خانم صبور گفت میخای ببینیش گفتم نه میترسم بعد هم کلی خانم صبور رو قسم دادم که جون بچت و تورو ابوالفضل خوب بخیه ام بزن که گشاد نشم🤣🤣کلی هم بهم خندیدن ، بعد بخیه هم زد و ستین کوچولوم رو آوردن گزاشتن رو سینه ام کلی نگاهش کردم ، گزاشتنش رو تخت و خودشون رفتن بیرون زن بابام صدا زدن اومد پیشم دیگه کلی قربون صدقه منو ستین رفت در عین حال هم شوهرم زنگ میزد به زن بابام که عکس دخترم بفرست🤣🤣 بعد زن بابام کمکم کرد بردم حموم و شستم لباسام عوض کرد منتظر موندیم دکتر بیاد ستین ببینه که بریم بخش ، ستین خانم ساعت۱۱:۵۵ دقیقه دنیا اومد
دکتر هم اومد گفت خوبه خداشکر بعد رفتیم بخش دیگه اونجا بودم یک روز بعد مرخص شدم اومدیم خونه
اینم داستان زایمان من
مامان جوجه هام🐥🐣 مامان جوجه هام🐥🐣 ۱ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی۳
گفتن نه این هنوز ۵یا۶سانته خلاصه با ماساژو اینا منو آروم میکردن و دردم هی بیشتر و بیشتر می‌شد اما پیشرفت نداشتم رفتن سوند آوردن که درد داشت خدایی میسوخت بدنم و ادرارم رو تخلیه کردن که پیشرفت کنم شدم ۷یا۸ سانت بعدش که دردام خیلی شدید شد گفتم احساس زور و مدفوع دارم معاینه کردن گفت فول شدی هر وقت دردت اومد زور بزن اما من جون نداشتم همش میگفتن زورات به درد نمیخوره و من توان نداشتم هرچی زور میزدم بچه نمی اومد تا زور میزدم میگفتن نفس هم بکش اکسیژن به بچت برسه زور رو ول میکردم میگفتن زور بده که بچه بباد😭 هم نگران بچه بودم هم درد شدید داشتم هرچی زور میزدم انگار بی فایده بود انگار بچم گیر کرده بود میگفتم گیر کرده میگفتن تو فقط زور بزن و من هرچی میگفتن گوش میدادم و انجام میدادم با اینکه خیلی درد داشتم نگران بچم بودم بعد از ۲۰بار زور زدن شدید که نفسم بند می اومد بچه سرش مشخص شد و کشیدنش بیرون وقتی گذاشتن رو بدنم گریه نکرد دکترا ترسیدن گفتن بچه رو ببرید که یه دفعه گریه کرد و گفتن نمیخواد و این نگرانی هم بخاطر این بود که بچم یه دور بند ناف دورگردنش بود و بخاطر همین هی می‌اومد و میرفت داخل لگن و من میگفتم گیر کرده بخاطر این بود و اونا ترسیده بودن خودشون بخاطر افت ضربان و قلب و اینا...
بعدش معاینه کرد گفت یه پارگی داره که نیاز به بخیه نیست و خونریزی نداره اون قسمت معاینه خیلی درد داشت وقتی چک می‌کرد درنهایت بخاطر اینکه بدون بخیه کارو دربیارن هم بود اذیت شدن‌های من اما درکل تجربه نسبتا خوبی بود اگه میتونستم ورزش کنم که عالی میشد قطعا اما دیگه قسمت بود و خداروشکر که بچم سالم بود🐣🥲
مامان رادوین مامان رادوین ۶ ماهگی
میگفتم ترو خدا بزنید اپیدورال من درد دارم مردم و زنده شدم مگ زدن گفتم ۵ سانت بعد ۵ سانت شدم گفتن برو رو توپ تا سر بچه بیاد لگن

شد ۶ اومد دست زد اونجا اين قدر بد بود ک حد نداشت و بعد سوزن دستش دو بار کرد تو تا آب کیسه رو بزنه و گفت دسشویی کرده و خلاصه اپیدورال نمیزنن و خلاصه اومدن دست کرد و مردم و زنده شدم شدم ۸ سانت زنگ زدن ب دکتر و موق درد پمپ قلب وصل کرده بودن اون خیلی بد بود فشار روشکم و درد ب پشت خاب باشی دیگ اومد کند اونارو گفت موقع فشار زور بزن ک زدم و دستش اونجا بود ینی مردم هی زور هی زور تا دکتر اومد و لباس تنش کرد و گفت زور بزن زود باش زور زدم دیگ زور زدم و میخاستم جیغ بزنم زنه ماما میگفت ساکت باش فقط زور بزن منم زور زدم و ی آن شکمم خالی شد اصلا راحت شدم و باز برابرا جفت یکم فشار دادم ک برداشت و موقع بچه من چشام بستم داشتم زور میزدم ندیدمش سری گذاشتن رو شکم و برداشتن دیگ رفت جا بخیه و گفت بخیه کم میخوری ۴ تا ی آن دیدم پره های واژن قیچی کرده و دستش گفت برات زیبایی انجام میدم ولی بخیه درد داشت الان برا بخیه ها میمیرم و زنده میشم یکی از بخیه ها رو ران و میرم دسشویی کلا واژن نمونده برام کوچیک شده همش و من نمیخاستم زیبایی روم نشد بگم بهش حالا ۲۰ تایی بخیه خوردم واژن درد میکنه و کلا تکون میخورم درد میگیره و دسشویی میترسم مدفوع کنم و نمیتونم برم
مامان جانا مامان جانا ۳ ماهگی
پارت سوم

دیگه خوابیدم معاینه کردن گفتن بین ۸ و ۹ و داری فول میشی انتظارش رو نداشتن اصلا دیگه به همکاراشون گفتن بیان تخت رو آماده کنن و پایه ببندن برای زایمان و سریع زنگ زدن دکتر بیاد ، قسمت خیلی سختش واسم این بود که بهم گفتن زور نزنیا ، زور نزن تا دکتر بیاد و نمیشد زور نزنم خیلی درد داشت و حس میکردم الان بدنم پاره میشه ، فکر میکردم اون زور اینجوری نیست که خودش انقدر شدید بیاد و باید من بیشتر تلاش بکنم ، دکتر رسید و گفتن من برش تا لازم نباشه نمیزنم الانم فقط بی حسی میزنم که اگر پارگی داشتی دردت نگیره ولی اگر نیاز بود برش میدم هروقت زور داشتی بزن با ۲،۳ تا زور جانای من اومد ، همون لحظه همه دردها رفت و راحت شدم و نی نیم ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه اومد بغلم🥰[کل اون سختی و درد زیادش برای من حدودای نیم ساعت بود]

چند دقیقه بعد دکتر منتظر جفت بودن دیگه گفتم دکتر باید زور بزنم یا نه گفتن یکم زور بزن تمومه ، در حد کم زور زدم جفت خارج شد راحت ، دردم نداشت بیرون اومدش،یه بی حسی دیگه زدن بعد بخیه ها رو زدن و رفتن ، پزشک اطفال هم حین بخیه اومده بود و جانا رو معاینه کرد