#پارت پنجم(تجربه من از سزارین)💐
پرستار که مجدد خونریزیم روچک کرد گفت نیاز به ماساژ هستش مجدد ماساژ داد که اینجا چون بی حسی تا حدی رفته بود درد شدیدی رو حس کردم در حدی که یه آخ بلند گفتم اما تا دستشو برداشت کلی از بین پاهام خون و لخته خون خارج شد که خیلی خوشحال شدم بابت ماساژ چون حس کردم واقعا نیاز بود دیگه پد زیر پام رو عوض کردن و خوابیدم تا ۱۲ ساعت سپری شد که اول یه قهوه فوری (مارک علی کافه) رو با نی به صورت خوابیده خوردم بعد از گذشت چند دقیقه یه آبمیوه بزرگ آناناس رو دختر خالم که کنارم بود به همراه یه لیوان آماده کرد و گذاشت کنار دستم که خواستم بلند شم قلوپ قلوپ بخورم و بلند شم چون احساس ضعف برای بلند شدن اولیه زیاده
دیگه برای کشیدن سوند اومدن که یه سوزش ریز در حذ چند ثانیه داشت و تمام دیگه نه دردی و نه سوزشی
نوبت بلند شدن بود آخ آخ که نگم براتون آدم حس میکنه کمرش چسبیده به تخت میخ تخت شده نمیتونی حتی تکونش بدی
من با کمک دختر خالم که دست انداخت پشت کمرم و خودم و میله دو طرف تخت کم کم اومدم یکم بالا که گفتم نمیتونم دیگه که بالشت گذاشتن پشت کمرم یکم آبمیوه خوردم و چند دقیقه توی همون پوزیشن بودم و باز شروع کردم به نشستن که توی سه مرحله موفق شدم که بلاخره درد خودش رو هم داشت بخیه ها احساس درد و سوزش دارن وقتی میشینی من باز چند دقیقه ای نشستم و آبمیوه خوردم که به ضعفم غلبه کنم
برای بلند شدن مجدد دست انداختم رو شونه همراهم و پاهام رو روی چهار پایه گذاشتم که با تلاش اول نتونستم وایستم مجدد نشستم چند دقیقه اما تلاش دوم ایستادم و دردش کمتر شده بود..

۲ پاسخ

هیچوقت درد اولین نشستن و راه رفتن یادم نمیره

وای خدامن فکرکردم سزارین مثلا اسون تره تاطبیعی ازپس اینم نمیام میدونم 🥺🥺

سوال های مرتبط

مامان 💙
بردین مامان 💙 بردین ۳ ماهگی
#پارت شیشم (تجربه من از سزارین)💐
بعد از ایستادن اولین قدم رو که برداشتم توی قسمت بخیه هام احساس درد کردم آدم نمیتونه گام بلند و کامل برداره گام های کوچیک و سخت حتی نمیتونی پات رو بزاری کم کم میکشی پا رو چند قدم اول اینطوره بعد کم کم بدن عادت به اون حالت میکنه
من با کمک میله های کمکی روی دیوار راه رفتم چیزی حدود طول یه راهرو رفت برگشت رفتم درد داشت اما قابل تحمل گاهیم سوزش که هرحا حس سوزش میکردم می ایستادم مجدد حرکت میکردم خوب میشد( البته قبل از بلند شدن روی تخت با پاهام بازی میکردم و حرکتشون میدادم که باعث شد راحت تر باشه راه رفتنم)
حین راه رفتن بدن آدم احساس ضعف داره که من با خوردن آبمیوه جلوی ضعفم رو میگرفتم بعد از پیاده روی مرحله سرویس بهداشتی رفتن بود که برخلاف تصور من که بنظرمیرسید خیلی سخته خیلیم ساده بود البته سرویس فرنگی و توی سرویس بیمارستان باز هم میله کمکی داشت که کارو راحت میکرد من وقتی که بلند شدم شرت یکبار مصرف و پوشک شورتی سایز بزرگ استفاده کردم که خیلیییی توصیه میکنم....
مامان رستا 🥹🎀 مامان رستا 🥹🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین پارت ۳ :)
اومدن بهم سوند وصل کردن من خیلی از سوند میترسیدم اما خب یه لحظه سوختم و تموم شد و رفتم تو اتاق عمل
بهم توضیح دادن که چجوری هست و قراره همه چیو حس کنم به جز درد
و روی تخت نشستم و خانمه گفت خودتا شل کن به سمت جلو و شونه هاتو به سمت جلو ول بده و اصلا نترس و خداییشم هیچی حس نکردم و بعد از ۲ دقیقه پاهام گرم و بی حس شدن و دراز کشیدم و یه پرده جلو صورت و شکمم کشیدن
و دوتا خانم اول تا اخر عمل دستامو گرفته بودن و بهم دلداری میدادن و توضیح میدادن که دارن چیکار میکنن و من قشنگ همه چیز و حس میکردم فقط درد نداشتم بعد از چند دقیقه صدای گریه دختر قشنگم اومد و بعد آوردن کنار صورتم که ببینمش و بوش کنم
بعد از یه ربع بردنم ریکاوری که اونجا هم یخورده وقت طول کشید چون یکی از پاهام دیر حس اومد
و تو ریکاوری دوبار ماساژ رحمی شدم که چون بی حس بودم زیاد حس نکردم
اما موقع جابه جا شدن از تخت یکم سختم بود
بعد از چند دقیقه بی حسیام کم کم داشتن میرفتن و دردام شروع شدن اما قابل تحمل بود دوباره اومدن ماساژ رحمی دادن که خیلی درد داشت چون حس میکردم
بعد از چند ساعتم گفتن مایعات بخورم و راه برم که خیلی سختم بود و موقع بیرون آوردن سوند هم یه کوچولو سوختم
و الانم یکم درد دارم اما قابل تحمل هست و خیلی ترسناک نیست
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۶...

وقتی ملاقاتی هام رفتن کمک پرستار اومد کمکم کرد که بلند شم اولین بلند شدن سخت بود یکم و قسمت سخت ماجرا به نظرم همین بود ولی بازم نه به اون سختی که نشه تحمل کرد یا انجام داد منو برد سمت دستشویی کارامو انجام داد پد بهداشتی بهم داد از این شورت های توری پام کرد کمکم کرد بلند شدم رفتم سمت تخت به مامانم گفتن تا برام شکم بند بعد زایمان سزارین بگیرن تا برام ببندن مامانم رفت گرفت آورد اونو بستم یکم هم اون دردم رو کمتر کرد بهم گفتن موقعی که میخام بلند شم ببندم اونو و واقعا وقتی میخاستم بلند شم راه برم اونو میبستم دردم کم که بود کمتر میشد یادم رفت بگم سوند هم دراوردنی اذیت نشدم خیلی فقط یکم سوزش بود...اولین بار فقط بلند شدنی اذیت شدم بعد دیگه خودم به کمک مامانم هر دو ساعت از تخت میومدم پایین راه میرفتم تا خون لخته نشه و هرچی بیشتر راه میرفتم سرپا تر میشدم...توی بیمارستان من کلا چهارتا شیاف استفاده کردم که همون کفایت میکرد پمپ درد هم که بود مسکن هم فقط همون اول بهم داده بودن دیگه ندادن...پسرم که ظهر دستشویی کرده بود منم وقتی ملاقاتی هام رفتن یه لیوان چایی آوردن برام با به شربت شیرین که توش گلابی بود دوتا هم خرما دادن که اول خرما رو خوردم اولین چیزی که خوردم بعد چایی رو مامانم با عسلی که داده بودن شیرین کرد داد بعد یکی دو ساعت هم همون شربتی که خودشون دادن رو خوردم مامانم به بابام سپرده بود که برام آب هندوانه بگیره که توش خاکشیر باشه با کمپوت گلابی اوناهم تاثیر داشتن برای اینکه برم دستشویی غروب رفتم دستشویی که بهم گفته بودن دستشویی برم میتونم شام بخورم...
مامان 💙
بردین مامان 💙 بردین ۳ ماهگی
#پارت چهارم(تجربه من از سزارین)💐
خلاصه برای ماساژ شکمی اومدن و نقطه رحم رو فشار دادن چون که بی حس بودم هنوز درد زیادی حس نکردم درد متوسطی بود که قابل تحمل بود بعد از تحویل گرفتنم پرستار نینی رو چک کرد و باز فرستاد اتاق نوزادان تحویل نگرفت که فوراً پسرم رو بردن nicu
منو که بردن اتاقم مامانم و زنعموم و دختر خالم و عمم چهارنفری گذاشتنم روی تخت همون حین سرم دستم کشیده شد حالا روی تخت که از قبل زیر انداز یکبار مصرف گذاشته بودن شده بود پر از خون
پرستار اومد دید نیاز به رگ گیری مجدد هستش که سوراخ سوراخم کرد تا رگ پیدا کرد چون بدن کم آب بود بی جون بود کلی ناشتایی و تشنگی کشیده بودم منم گیج منگ مسکن و مورفین اتاق عمل بودم اصلا هیچ دردی حس نمیکردم اما توی این مدت اصلا نه حرف میزدم نه خیلی سرمو تکون میدادم چون گفته بودن باعث سردرد و سرگیجه شدید میشه و سرم رو محکم با روسری بسته بودم که هوا به گوشام و پیشونیم نخوره پرستار گفت تا ۱۲ ساعت چیزی نخورم و سوند وصله بعد از ۱۲ ساعت باید سوند رو در بیارم و شروع کنم خوردن مایعات و اولین راه رفتن....
مامان پسرچه مامان پسرچه ۳ ماهگی
تجربه سزارین پارت ۵:
کم کم اون درد وحشتناک رحمی داشت می رفت، پاهام با گزگز بی حسی ش میرفت و دردم فقط جای سوزش بخیه و حس کشیدگی بود.
دیگه کم کم ملاقات کننده ها اومدن و با اومدنشون واقعا نشد حرف نزدن و تکون دادن سر رو رعایت کنم. فقط طاقباز و صاف خوابیده بودم.
حدود ساعت ۵:۳۰ بهک گفتن نصف اب کمپوت گلابی بخورم اگر حالت تهوع نداشتم بقیه شم میتونم بخورم که من حالت تهوع نداشتم.
و رسیدیم به غول مرحله ی آخر و اولین بلند شدن. اول که پرسنل اومد و سوندم رو کشید. اون هم درد خاصی نداشت فقط یکم سوزش و حس چندشی. بعد در همون حالت روی تخت برای سرجی فیکس و پد پوشوند. و با کمم پرسنل و همراهم اول نشستم و بعد به سختی و درد سرپا شدم. اصلا سرگیجه نداشتم فقط حس میکردم با هر قدم بخیه هام باز میشه و نمی تونستم پامو بلند کنم، به جاش روی‌رمین می کشیدم. پرسنل باهام تا داخل دستشویی اومد. شورتم کثیف شده بود تو همون دو قدم راه. دوباره شورت جدید و پد جدید گذاشت با کمک خودم. نشوندم روی توالت فرنگی و رفت بیرون تا من ادرار کنم چون مهمه که بعد از سوند ادرار کنیم. که من اکی بودم.
دیگه از اینجا به بعد همه چی رو به راحت تر شدن میره.
من تا شبش دو سه بار دیگه هم با کمک بلند شدم و دستشویی رفتم و هر بار کم درد تر از بار قبل بود.
مامان TAHA 💕 مامان TAHA 💕 ۱۴ ماهگی
پارت سوم
دیگه رفتم ریکاوری اونجا هم چون کل انرژیم تخلیه شده بود بدنم از سر و دندون بگیر تا نوک پا می‌لرزید که یه چیزی اومدن زیر پتو برام گذاشتن تا گرمم کنه بعدش هم یه پرستاری اومد یکی رو ماساژ رحمی بده دوباره اون خانومه هم بی حسیش تموم شده بود منم ترسیدم همون جا گفتم تا بی حسم بیا برا منم فشار بده که اومد فشار داد و رفت دیگه کارت نداشت منم تو خواب و بیداری بودم کم کم هم داشت اثر بی حسی کم میشد که اومدن بردنم سمت بخش یه ماساژ دیگه هم دادن که دردش زیاد حس نشد اما اینکه هی از این تخت به اون تخت میکردن بیشتر دردم می‌گرفت پمپ درد هم گرفتم برای دردام که خیلی خوب بود
رفتیم بخش کم کم اثر بی حسی تا 6 و 7 شب تموم شد و من خودم کم کم می‌چرخیدم به سمت راست و چپ یکم درد داشت و سوزش اما دردش به پای درد طبیعی که کشیده بودم نمی‌رسید خلاصه به کوچولوم هم شیر میدادم بعدش هم ساعت 9 شب یکم چیزی خوردم و در آخر گفتم بیان سوند رو بکشن که برم راه برم و سرویس که اومدن سوند رو کشیدن درد نداشت فقط باید خودتو شل بگیری تا راحت تر دربیاد
دیگه در آخر پاشدم راه رفتم سوزشش زیاد نبود اما خب به کمک نیاز داشتم تا چند قدم اول رو برم بعدش دیگه کم کم راه افتادم
الانم که مرخص شدم اومدم خونه امیدوارم شما زایمان راحتی داشته باشین
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۶ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان 💙دوتا گل پسر💙 مامان 💙دوتا گل پسر💙 ۱۰ ماهگی
زایمان طبیعی

پارت چهارم

دیگه اومدن معاینه کردن گفتن سه سانت باز شدی اخ که درد داشت بلند شدم یکم ورزش مردم اسکات میزدم دردم میگرفت حالت رقص کمر میرفتم از بس درد داشتم عرق سرد کردم و همینجوری پشت سر هم درد تو پنج دقیقه شده بود دوتا یکم پیادع روی و رفتم دستشویی روی توالت فرنگی ابگرم رو گرفتم روی شکمم تا ۱۰ دقیقه دردم بهتر شد بلند که شدم یهو احساس مدفوع و فشار داشتم به پرستارا گفتم همه دویدن و اومدن و معاینه کردن دیدن ۵ سانت باز شده بعدش بهشون گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم معاینه تحریکی کنین و معاینه تحریکی کرد منم از درد داشتم میمردم هی داد میزدم هی نفس عمیق میکشیدم و بلند شدم روز تخت حالت سجده رفتم لگنم رو تکون میدادم که زود تر زایمان کنم یهو دیگه سرم گیج رفت و چون قند داشتم قندم افتاده بود و احساس سرما تو پاهام و دستام داشتم که دیگه یه چیزی خوردم. و دیگه حالت مدفوع زیاد شد مادر دیگه نمیتونستم تحمل کنم اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانت باز شدی و ویلچر اوردن
مامان دوقلو مامان دوقلو روزهای ابتدایی تولد
پارت چهارم سزارین ....
حالم زیاد خوب نبود چون حسابی تشنه ام بود اما اجازه نداشتم اب بخورم .
چند باری امدند تز یق انجام دادند و .نهایت زسید به ساعت ۶ عصر من ۸/۳۰ صبح زایمان داشتم گفتند الان موقع اش که سوند و قطع کنیم و شروع کنی مایعات مصرف کردن و راه رفتن .
خلاصه سوند و کشیدن باز هم دردی نداشت .
و اما خیلی خوشحال بودم که قرار اب بخورم چون خیلی تشنه ام بود .
مامانم با نسکافه شروع کرد .
و این و هم اضافه کنم تا به اینجا ماساژ رحمی هم چند نوبت انجام شد که اون دو نوبتی که داخل بخش بود درد داشت .چون بی حسی ها اثرش رفته بود .
مایعات خوردم چای و نسکافه و یک ذره اب .
بعد نیاز بود برم سرویس .
پاشدنم از روی تخت مشکل بود برای اولین بار و مخصوصا سه و چهار قدم اول .
بعد دیگه ترس و دردم کمتر شد ‌
رفتم سرویس لباس هامو مرتب کردم و پد گذاشتم .
برگشتم یکم راه رفتم دو باره و بعد باز دراز کشیدم و جوجه ها رو دادن بهم شیر بدم .
رفت و گذشت. چند نوبتی تزریق داشتم که تزریق انتی بیوتیک درد داشت .شد فردا برای ترخیص اماده شدم و به سلامتی با دو تا وروجکم خدارو هزار مرتبه شکر مرخص شدیم .
مامان حࡐ‌رߊ‌ܩߊ‌ܘ🌛 مامان حࡐ‌رߊ‌ܩߊ‌ܘ🌛 ۱۱ ماهگی
پارت ۲....
گفتم بهشون توروخدا تا بی حس ام ماساژ رحمی بدید گفت باشه ماساژ داد که هیچی نفهمیدم بردنم بخش خانوادم جلو در دیدم خیلی حس خوبی بود جابجا کردن رو تخت یه کم سخت بود که چون بی حس بودم بهتر بود زایمان قبلی بیهوشی بود خیلی سخت گذشت این قسمت جابجایی دیگه دراز کشیدم اوردن بچه گذاشتن رو سینم شیر خورد یه کم دیگه کم کم داشت اثر بی حسی میرفت منم پاهامو تکون تکون میدادم گفت هم دردت کمتر میشه هم باعث میشه لخته نشه خون دوبار دیگه ام اومد فشار داد شکممو که سخت ترین قسمتش همین بود ولی خب همون لحظه اس دردش من سعی کردم اصلا حرف نزنم و دور و اطرافمو نگاه نکنم که خداروشکر سردرد اینا نگرفتم ساعت ۴ صبح دوتا چایی نبات زدم بر بدن و یه کمپوت گلابی خوردم و بلند شدم راه برم سختیش فقط تا جایی بود که از رو تخت بلند بشم بشینم وقتی نشستم دیگه بقیش آسونتر بود رفتم سرویس پایین تنمو با کمک خواهذم شستم لباس بیمارستان پوشیدم و دیگه راحت شدم انگار نصف دردا تموم شد سبک شدم شیافامم هرموقع میدیدم یه کم درد دارم خودم میزاشتم سریع واقعا تجربه بی نظیری بود مخصوصا اونحایی که صدای گریه بچه اومد این لحظه نابو برای همه میخوام ان شاالله😍🫀
اینم بگم که از روز دهمم تنهام و خودم به همه کارام میرسم سخت نگیرید به این فکرکنید که قراره مادر بشید و همه امید یه نوزاد به شماس پس قوی باشید💪💪

اگر سوالی پاشتید جواب میدم 😎😘
مامان روشنا🩷🐣 مامان روشنا🩷🐣 ۲ ماهگی
دیگه اونا منو ول کردن و سرگرم بچه بودن که یه خدمه و خواهر شوهرم منو بردن تو بخش و گذشت شب ساعت سه و چهار بود که حس میکردم شکمم پر شده و داره وحشتناک به بخیه هام فشار میاد با اینکه ی کوچولو بیحس بودم فشار شدید دستشویی روم بود و هرچی زور میزدم دستشویی ازم بیرون نمی‌ریخت به مامانم گفتم که اونم گفت درد بخیه هاست و برام یه شیاف دیگه گذاشت اما بازم بی فایده بود به حدی که به گریه افتادم خلاصه مامانم رفت یه پرستار آورد که چک کرد دید خدمه وقتی می‌خواسته دور و برم رو تمیز کنه دسته تخت رو انداخته رو سوند سوند کیپ شده درستش کرد و یه دعوای ریز با مامانم داشتن سر اینکه به مامانم میگفت تو دسته رو انداختی روش حواست کجاست و دیگه گذشت و صبح شد و منم کم کم سر پا شدم بنظرم ارزشش رو داشت این همه سختی کشیدم اما درد طبیعی رو نکشیدم چون همون شب که اونجا بودم یه بنده خدا با بچه اش دور از جون اونایی که قصد طبیعی دارن فوت کرد سزارین برام خیلی راحت بود اما توی در آوردن النگو هام و بحث قطع شدن سوند و آمپول های که بعدش بهم میزدن خیلی اذیت شدم
مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 روزهای ابتدایی تولد
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋