سوال های مرتبط

مامان ِ علی اکبر💙 مامان ِ علی اکبر💙 روزهای ابتدایی تولد
خب منم از تجربه زایمانم بگم،،،،،1
پنجشنبه نصف شب درد داشتم ولی کم بود، شوهرم صبح گفت چند روزه نرفتیم ان اس تی بیا بریم بیمارستان کاشانی، حقیقتا چون هربار میرفتم انقباض نداشتم، دلم نمیخواست برم بیمارستان
رفتم بیمارستان نه انقباضی نه دهانه رحمی باز شده بود، گفتم واقعا راهی نداره من بستری شم؟چون قند دارم خیلی میترسم، گفت برو سونو بیوفیزکال بده اگه چیری باشه که لازم باشه بستری بشی بهت میگه
رفتم سونوگرافی ،گفت نمره از ۸ ،۸ هست، من گفتم چون هفته اخرم و اینکه شکم اولم،بیمارستان بستریم نمیکنه، بعد دکتر گفت ولی باید بستریت کنن،گفتم چرا، گفت بچه مدفوع کرده
نمیدونستم ذوق کنم یا نه
شروع کردم بغض کردن
رفتیم بیمارستان، گفتم که باید بستری شم گفت کی گفت، گفتم توی سونو نوشته نگاه کن که مدفوع کرده، چون به دکتر گفتم بنویس توی سونو که بهم گیر ندن😅بعد گفت پس بشین تا کارت رو انجام بدم مامای بیمارستان
یخورده نشستیم بعد به شوهرم گفتم برو ساندویچ بگیر گرسنم شده، بعد تا وسط راه برو گفتن بگو شوهرت بیاد بره برای تشکیل پرونده، دیگه نشد از ظهر پنجشنبه چیزی بخورم تا بعد زایمان، گفتن بریم برای آماده شدن
پارت اول