۴ پاسخ

گریه نکن جدا میشی میری سر کار هم خودت راحت میشی هم دخترت
دیگه اعصابتون خرد نمیشه

عزیزم همیشه موندن توی یه زندگی به هر قیمتی، کار خوبی نیست. همین که تو انقدر جسارت داشتی و نخواستی با یه آدم معتاد زندگی رو ادامه بدی واقعا تحسین برانگیزه. خیلیا خاری و خفت رو تحمل میکنن و بهونشون هم بچه س. در صورتی که بچه ای که توی همچین فضایی بزرگ بشه صد برابر اسیب بیشتری میبینه نسبت به بچه ای که جدا از پدر یا مادر ولی توی ارامش زندگی کنه. به نظر من تو بهترین تصمیم رو گرفتی. نگران نباش و بسپار به خدا، خودش همچین قشنگ واست میچینه که بعدا میفهمی چه تصمیم خوبی گرفتی

عزیزم الان وسایلات چی میشه؟؟؟؟
ینی قطعی میخای طلاق بگیری کاذ شوهرت چیه کرایش چقدبوده

حالتو کامل درک میکنم چون خودم اینارو گذروندم
ولی الان واقعا زندگیم خوبه رفتم شنیون و ناخن یاد گرفتم توی سالن دوستم دارم کار میکنم دارم برای خودم زندگی میکنم

سوال های مرتبط

مامان Ryan مامان Ryan ۵ سالگی
سلام
من بچه دومم بدنیا اومده و بدجور افسرده ام تحملش برام سخت شده پر از حس عذاب وجدانم و از هیچی لذت نمیبرم بیشتر روزا وانمود می‌کنم خوشحالم ، وانمود می‌کنم که از وجود بچه هام لذت میبرم اما تو دلم پر از غمه یه غم خیلی سنگین با وجود اینکه کمکی دارم و مامانم بنده خدا ۲۴ ساعته بهمون رسیدگی میکنه ولی بازم میخوام از غم زار بزنم و گریه کنم
یه چیزی که خیلی آزارم میده اینه که احساس گناه دارم که چرا دخترم اسفند بدنیا اومد همش به خودم میگم دست خودم بوده و میتونستم یکی دو ماه بعد اقدام کنم که آخر سال نباشه ، میارم از تیر شروع شد و خیلی عذاب کشیدم مخصوصا که هوا گرم بود و برق هم میرفت دیگه بدتر می‌شد اوضاعم خیلی خیلی مامانم اذیت شد همینطور پسرم اگه ویارم تو هوای خنک تر بود کمتر می‌شد الان با گریه دارم مینویسم عذاب وجدان اینکه همه رو اذیت کردم داره دیوونه ام میکنه 😔
چرا یکی دو ماه بعد حامله نشدم که دخترم سال جدید باشه مثل پسرم چرا تو اون شرایط که مامانم اینا خودشون درگیر مسایلی بودن من به مشکلاتشون اضافه کردم دارم از خودخوری دیوونه میشم دلم می‌خواد برم روانپزشک بهم دارو بده دیگه تحملشو ندارم
مامان celine مامان celine ۵ سالگی
فرزند پروری کودک پروری شیرخشک شیر محلی شیر مادر تغذیه کودک پروری

لطفا باهام حرف بزنین...کسی نیست بهش بگم و بفهمم چیکار کنم...
قبل دخترم رابطه ی منو شوهرم خوب بود ولی بعد دخترم که گریه می‌کنه همش میگه بسه کم گریه کن و میبینم عصبانی میشه ...بعد دخترمم بیشتر گریه می‌کنه میگه بابا عصبانی شد...نمیدونم شاید دختر منم زباد و زود گریه می‌کنه ...ولی خب چه میشه کرد؟؟؟همش بهش میگم اینجوری نکن با بچه...با هزارتا زبون بهش گفتم...با دعوا...با قهر....با آرامش...ولی انگار نه انگار...یه کم هم بیشتر شده عصبی شدنش...زود میگه اه این بچه هم همش گریه می‌کنه فقط ...حوصلمو برد و...منم اینور بچه آروم میکنم و سعی میکنم با آرامش باهاش حرف بزنم و حل میشه ..اون بچه س توجه میخواد بازی میخواد شوهرم هم شده یه مرد عصبانی بی حوصله ..😔باهاش مثلا بازی می‌کنه ولی حواسش پیش گوشی و تلویزیونه! احساس میکنم منم اونقدر سر دخترم بهش گفتم اینجوری کن اونجوری کن داره رو رابطه ی خودمونم تأثیر می‌ذاره و دیگه مثل قبل نیستیم،😔انگار وسط گیر کردم و دارم له میشم‌..