۲ پاسخ

یه دختر ۱۸ ساله دارم ازدواج کرد
ویه پسر ۱۳ ساله و یه دختر ۴ ساله
الان هم به فکر چهارمی هستم 😉

دیگ هر بچه ای به اقتضای زمان و موقعیت خانواده مسلما شرایطش فرق میکنه البته جزییاتش .وگرنه کلیات زندگی همونه پدرومادر و اخلاقشون و همه چی همونه

سوال های مرتبط

مامان رادمهرورادوین مامان رادمهرورادوین ۵ سالگی
سلام،خانومایی که دوتا بچه دارین چطوری برای دومی وقت گیذارین؟ اصلا میتونید اون بازی هایی که با اولی انجام دادین یا کارهایی که یادش دادین به دومی هم یادبدین؟ من کلا دراختیاز بزرگه استم کوچیکه هم که اضطراب جدایی ش شروع شده فقط بغلش میکنم بچه به بغل به رادمهرمیرسم که دادشون درنیاد، خیلی ناراحتم نمیتونم برای دومی وقت بدارم
رادمهر هم خیلی حسادت میکنه به کوچیکه امروز دست پدرش عصبانی بود چندتا لگد محکم به کوچیکه زد مجبور شدم محکم کشیدمش از بچه دورش کردم😔مادرم میگه هیچ کس حوصله رادمهرو تداره توبد تربیتش کردی خیلی لجبازه، رادمهر عمه شو دوست داره عمه هم همش داره بهش تشر میزنه من چسبیدم به رادمهر که کمبود احساس نکنه ولی رادوین بیچاره همش تنهاست موقع غدا به جای اینکه به کوچیکه غدا بدم بزرگه می شینه روی پام میگه غذا بود قبلا اینطوری نبودا، برای رادنهر کلی غذا انگشتی میپختم الان برای رادوین فقط نون میدم دست بچه م هرروز سوپ میپزما عدای خودمونم بی نمک براش جدا میکنم ولی خیلی احساس گیجی و ناتوانی میکنم پام نمیکشه جایی برم😔
مامان آژوان مامان آژوان ۴ سالگی
خانما طبیعیه که انقذر دلم برا پسرم میسوزه 4 سالشه اون موقع که به دنیا اومد دست مامانم درد نکنه سیسمونی رو برام گرفت البته اینجا سمت ما زیاد رسم نداریم سیسمونی بگیریم و فقط در حد لباس و رخت و خواب و ایناست به هر حال اینارو گرفت برام خودمون انقدر دستمون خالی بود شوهرم حقوقش کم بود وام و قرض داشتیم و بماند کرایه خونه و اینا شوهرم برا هیچ کدوم واکسناش یا دکتر رفتنای پسرم باهام نبود خودم تنهای تنها همه کاراشو میکردم خودم شیرم کم بود نمیدونستم باید خودم تغذیه مو درست کنم کخ بچم سیر بشه و دچار شیر خشک نشه 😔😔از لحاظ لباس و اینا زیاد اهمیت نمیدادیم یعنی نداشتیم ولی الان برای این یکی وضعمون خیییلی بهتر شده شوهرم برا همه بهداشت بردنا و دکتر رفتنا خودش باهامون میاد شیر خودمو میخوره و خداروشکر احتیاج به شیر خشک نبوده تا حالا و خیلی چیزای دیگه واقعا دلم به حال آژوانم میسوزه خییییلی هر چند الان هرچی خواسته براش فراهم کردیم از بهترین لباسا بهترین اسباب بازیها ولی بازم اینکه تو نوزادی و اینا اینجوری سخت گذشت و نمیتونم از دلم بیرون کنم 😔😔😔😔😔😔😔
مامان قندعسل مامان قندعسل ۴ سالگی
خانما من چرا از آشپزی متنفرم فقط م از آشپزی از بقیه کارا خونه نه
همش حس میکنم وقتمو زیاد میگیره چون زیاد مواد تفت میدم سرسری همه چیو قاطی نمیکنم براش وقت میزارم تا خوشمزه بشه آخر سرم خوب میشه دستپختمم خوبه ولی اصن از وقتی که ازم میگیره یا از اول بوی غذا تو دماغمه آخرش با اون ولع نمی‌خورم همش میگم کاش یکی بود سر وقت غذارو برامون آماده می‌کرد برای اینکه آشپزی رو دوست ندارم معمولا اگه هم زود بیدار شم نزدیک ساعت ۱۲ به بعد شروع میکنم ناهار پختن به همین دلیل ناهارمونم دیگه دیر میخوریم و ادامه داستان
نمیدونم چیکار کنم حس خوبی داشته باشم ازش واقعا خستم کرده شما راهکاری دارین؟
و آیتم بگم اونایی که تا حالا کباب لاپلو با ته دیگه زعفرانی رو نپختین حتما یبار درست کنین واقعا خوشمزس
فرزند پروری فرزند آوری آوری شیر خشک رفلاکس پوشک بچه بچه‌داری شیر دهی فرزند آوری بچه شیر خشک رفلاکس پوشک بچه بچه‌داری شیر دهی فرزند آوری بچه شیر خشک رفلاکس پوشک بچه بچه‌داری شیر دهی فرزند آوری
نمی