۲ پاسخ

من تنها ارزوم داشتن دختر بود که دارم خداروشکر که دارم
ولی کاش تو این شرایط نبود

اه بابا کاش میشد و تهش میگفتیم خب ک چی شد الان مثلا
بهتر از حسرته کلی میگما در همه چیز منظورمه

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
❓❓❓ چرا باید بین دو بارداری فاصله انداخت؟؟

✅نیاز بدن به بازسازی

 برای بسیاری از افراد، ۱۸ ماه صبر کردن، زمانی بسیار طولانی است. با این حال باید این حقیقت را بپذیرید که بدن شما مقدار زیادی از مواد مغذی را طی بارداری و زایمان از دست داده است و باید دوباره آنها را جایگزین کند. ممکن است مبتلا به کم‌خونی شوید، زیرا بیشتر آهن موجود در خون شما با جنین و جفت تقسیم شده است. علاوه بر این، ممکن است طی خونریزی‌های زایمان، بخش زیادی از آهن بدن خود را از دست بدهید. تحقیقات نشان می‌دهد که میزان خون از دست رفته در زنانی که عمل سزارین دارند بیشتر از زنانی است که به صورت طبیعی زایمان می‌کنند


✅پیشگیری از عوارض بارداری

 تحقیقات نشان می‌دهد زنانی که بلافاصله پس از زایمان باردار می‌شوند، بیشتر در معرض بروز عوارض بارداری هستند. این دسته از زنان ممکن است دچار پارگی رحم شوند و همچنین احتمال زایمان زودرس یا تولد نوزادانی با وزن پایین نیز در آنها بالاتر است.
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
یا صاحبی...
عجیب‌ترین حکایتِ این دنیا، همین است: اینکه من هنوز در لای و لورِ گناهانم گیر کرده‌ام، هنوز در میانه‌ی تپش‌هایِ بی‌قرار و دردهایِ بی‌پایانِ زندگی، به دنبالِ راه می‌گردم، اما او... او پیش از آنکه من حتی لرزشِ دلم را حس کنم، مرا به یاد آورده است. او آن‌قدر به ما نزدیک است که حتی وقتی چشم‌هایمان از گریه بسته شده، می‌تواند آهِ پنهانیِ ما را بشنود.
محبتِ آقا، از آن عشق‌هایِ پر زرق و برق و خودخواهانه نیست که آدم برای رسیدن به آن، معامله کند. نه... این یک عشقِ پاک و غریب است. از آن عشق‌هایی که آدم را در برابرِ خودش، کوچک و بی‌چاره می‌کند، اما در عین حال، به او چنان آرامشی می‌دهد که انگار تمامِ آسمان را در آغوش گرفته است.
وقتی به او فکر می‌کنم، انگار زمین از زیر پایم برداشته می‌شود و سبک می‌شوم. انگار تمامِ آن سنگینی‌هایی که بر دوشم بود، در برابرِ نگاهِ مهربان او، ذوب می‌شوند.
او را می‌بینم در آن لحظاتی که زیرِ نورِ لرزانِ ماه، روی سجاده‌یِ کهنه نشسته‌ام و چادرِ گل‌گلی‌ام را دورِ خودم پیچیده‌ام تا از سرمایِ تنهایی در امان بمانم...
در آن زمزمه‌هایِ لرزانِ «استغفار» که با هر بار تکرارش، انگار یک پله به سوی او نزدیک‌تر می‌شوم...
او را در آن سجده‌ای می‌بینم که وقتی پیشانی‌ام را بر خاک می‌گذارم، نه برای فرار از دنیا، بلکه برای پناه آوردن به اوست. آنجا که دیگر نه دلی برای درد هست و نه چشم برای اشک؛ فقط من هستم و او، و یک سکوتِ قدسی که خدا را در قلبم زنده می‌کند.
او پلی است از جنسِ اشک و معجزه؛ پلی که وقتی از آن عبور می‌کنی، دیگر خودت نیستی. او تو را از خودت می‌گیرد و به خدایی می‌رساند که تمامِ زیبایی‌های جهان، تنها در یک قطره از مهربانیِ او نهفته است.