۱۳ پاسخ

من هرسال میگیرم ولی با خانواده خودم...یکی دوبار هم خونه پدرشوهرم گرفتم...چون خانواده خودم شلوغ هستیم و دیگه نمیشه اونا رو هم بگیم..دیگه اینطوری عادت کردن...البته تولد کلا سختی زیاد داره و هرسال میگم دیگه نمیگیرمم😅

من توبه کردم برای دخترم دندونی گرفتم خانواده شوهر و فامیلاشو گفتم اومدن با کادوهای مسخرشون منو سوزوندن رفتن اون همه زحمت کشیدم یکم ارزش قائل نشدن ول کن اصلا دعوت نکن دیگ برلی بچت هرکاری دوسداری بکن خودتو بچتو شوهرت باشین بقیه رو میخوای چیکار

منم به همین علت نمیخوام تولد بگیرم
بچه تحمل شلوغی نداره که طفلی
ولی بقیه میگن بگیر🥲

چقدر کارشون اشتباهه راحت بچه رو بخوابون پذیراییم بکن از خانوادت کیکم ببر

من بخاطر همین تا وقتی بچم بزرگ نشه واسش تولد نمیگیرم،چون هیچی حالیش نمیشه و فقط ب بقیه خوش میگذره

اونام اومدن تو اهمیت نده اصلا وقتی انقدر شعور ندارن که سروقت بیان واسه خوابیدن میخوان بیان انگار!نویانم بخوابون بچه رو بخاطر اونا اذیت نده من جات بودم کیکم میبریدم

بخوابون بچتو خودتون تولدتونو بگیرن اوناهم هر وقت اومد توجه نکن

دقیقا مادرشوهرم منم همین مارو کرد
آخرشم شوهرم رفت پایین بحث کرد باهاشون
توقع داشتن واسشون دعوت نامه بفرستم
وقتی ام اومدن فقط یه سلام کردم باهاشون لام‌تا کام اصلا حرف نزدم نگاهشونم نکردم

عکساتو بگیر بچه رو بخوابون اومدن بگو دیر اومدید خوابیده دیگ پذیرای کن و اصلا نگو عکس بگیرید و اینا ولشون کپ

خب زنگ بزن بگو چرانمیاین

به نظر من عکساتونو بگیرین بچه رو بخوابون وقتی اومدن بگو بچه خوابیده ک.و.ن لقشون

بچه ای ک از تولد چیزی نمیفهمه چرا الکی خودمونو بچه رو اذیت کنیم؟؟ هر وقت فهمید تولد چیه براش میگیریم. من ک نگرفنم

بخابون بچه رو.کیون لقشون میخاستن سر وقت بیان

سوال های مرتبط

مامان قند عسل🍯 مامان قند عسل🍯 ۱۷ ماهگی
از مادرشوهرم متنفر شدم😑 خواهر شوهرم از وقتی پسرم دنیا اومده نه زنگ زده تبریک بگه نه بچمو تا حالا دیده !! حالا روز تولد یکسالگی پسرم چون خونمون تهران بود مجبور شدم خونه مادرشوهرم تولدشو بگیرم که شماله و خانواده هامون هم نزدیک هم هستن اونم ب شوهرم گفته باید ب خواهرت زنگ بزنی دعوتش کنی😐 شوهرم گفت اون ی زنگ نزده تبریک بگه بچه رو هم ندیده زنگ بزنم چی بگم بهش؟!! خلاصه منم بخاطر این قضیه تصمیم گرفتم تولد پسرمو خونه مامانم بگیرم ب اینام بگم بیاین اونجا مادرشوهرم گیر داد نه خونه ما بگیر منم چیزی نگفتم تولدو اونجا گرفتم وای ینی خانواده من تا اومدن خونشون انقد قیافشو درهم کرد همش ی گوشه بود تو جمع نمیومد هرچی بهش تعارف میکردم از میوه کیک تنقلات همش میگف نمیخورم!! خانوادم متوجه شدن خیلی سختشون شد قشنگ میخواست تولد بچمو خراب
کنه زنیکه شارلاتان حالم ازش بهم میخوره😒 دخترش ی ادم روانیه خودشم مثل اون همش خودمو فحش میدم چرا قبول کردم اونجا تولد بگیرم😑




فرزند پروری زایمان کولیک شیرخشک دل درد پوشک سرفه واکسن
مامان مهراد و داداشش مامان مهراد و داداشش ۱ سالگی
من واسه پسرم نه ماه‌گرد گرفتم تا الان نه تولد گرفتم
گهواره رو‌که میبینم پر از عکسای ماه‌گرد و تولد ؛ حس میکنم تا الان مامان خوبی واسه پسرم نبودم خیلی حس ناکافی بودن دارم
هرکس واسه بچش کادو گرفته خونه رو دیزاین کرده ..
من به شوهرم میگم سن پسرمون از کالسکه دیگه رد شده یه وسیله ی بهتر و جمع و جور تر باید بگیریم .. میگ انشاالله سال بعد ..
بخدا اگه خودم دست و بالم باز بود دستم تو جیب خودم بود هرکاری واسه پسرم میکردم .. الان من جای پسرم حس کمبود دارم
حس میکنم اونجوری که باید لباساش قشنگ نیستن .. مثل بقیه کمدش پر لباسای جورواجور نیست
بخدا اوایل تولدش هر چی پول دستم میومد واس پسرم خرج میکردم میگفتم وقتی کسی میبینتش بگه به به چه بچه ی خوشتیپ و تمیزی ..
ولی دیدم همه بهم میگفتن فلانی تو قبلاً خیلی مرتب تر از الانت بودی لباسات خیلی قشنگتر از الانت بود کلا تیپت داغونه ..
دگ سعی کردم اگر پولی دستم میاد به خودم خرج کنم ولی حس گناهم دارم که کاش به پسرم می‌خریدم
شمام مثل منید ؟ یا من حساسم ؟