پارت پنجم ✅سزارین ✅😬
راستی تو اتاق عمل بگید ماساژ شکمی بدن بهتون
من دکترم گفت قشنگ با گاز خونا رحم و پاک کردم و ماساژ شکمی اونجا دادم
شیاف گذاشتن اتاق عمل
هشت ساعت بعد اومدن دونفر بهیار بلندم کردن پد گذاشتن برام راهم بردن
این راه رفتن یکم درد داره
شیافم گذاشتن رفتن
حالا برای کسایی که میگن بعد سزارین میگن نمیتونی تکون بخوری ما زن زائو تا ده روز نمیزاریم بلند شه کاری کنه پس انقد بلند شدن نشدن برام مهم نبود
تازه من سمنان برای شغل همسرم هستم
خانواده خودم از شاهرود اومدن
خانواده شوهرم از گرگان
همه کارارو خودشون میکردن
بخیه عالی زده بود
به من شیاف داد گفت تا ی هفته روزی یکی دو بار بزار درد الکی تحمل نکن
شیاف میزاشتم هیچی حالیم نمیشد

ولی یک اشتباه کردم شما نکنید اومدید خونه سوپ و چیزای آبکی و شل بخورید
من از اول کباب و دلو جیگر خوردم معدم اذیت شد و یوبس شدم همورویید گرفتم چون باید از سوپ شروع می کردم
اینم حتما در نظر بگیرید

سوالی دارید بپرسید جواب میدم😬😬

۳ پاسخ

برا من شیاف اصلا نزاشتن
ماساژ شکمی هم تو اتاق ریکاوری یه نفر اومد خیلی اروم شکممو ماساژ داد هیچی نفهمیدم هنوز بی حس بودم
تو اتاق عمل نمیدونم انجام دادن یا ن
سوند هم تو اتاق عمل بعد سرشدن گذاشتن
شیاف هم اصلا نزاشتم اومدم خونه گذاشتم
پمپ درد هم دکترم گفت نیازی نیس گفت خودم برات کلی دارو خوب میگم بزنن ب سرم ک درد نکشی
خدای بهترین عمل عمرم بود هیچ دردی حس نکردم، شیک و مجلسی رفتم و اومدم هزار بار برگردم عقب سزارین رو انتخاب میکنم

مرسی عزیزم خیلی ممنون ،من واقعا از الان کلی استرس داشتم نصفش رفت با روندی ک تعریف کردی ❤️

ایقد ک اتاق عمل خوب بود برام یک درصد بارداری نبود
خودم رفتم تو اتاق عمل یکم چرخیدم تا دکتر بیهوشی اومد رفتم رو تخت من چون شکم نداشتم خیلی راحت بودم بی حسی زدن دکتر اومد شروع کرد بچه که بیروت اورد دیدم به قفسه سینم فشار میاد همونجا ماساژ شکمی انجام داد بعد تو پنجره کامل دیدم لحظه ای ک داشت بخیه میکرد خلاصه خیلی خوب بود اتاق عمل ولی تو بخش خیلی درد شدید داشتم کلا تا ده روزگی مردم و زنده شدم طب شیر کردم

سوال های مرتبط

مامان پسر اَدایی مامان پسر اَدایی ۳ ماهگی
تجربه سزارین من
پارت۲
ساعت ۷ عصر بود که رفتم مطب دکترم تا فهمید لکه بینی دارم نامه بستری داد گفت همین الان برو بستری شو فردا صبح زود میام عملت میکنم.
خلاصه با کلی استرس رفتم خونه وسایل برداشتم و دوش گرفتم و رفتم بیمارستان.از استرس که اصلا خوابم نبرد تا صبح
ساعت ۷ صبح اومدن گان لباس عمل تنم کردن و بردنم اتاق عمل
من درخواست خون بندناف هم داده بودم با رویان هم هماهنگ کردم نیرو فرستادن
توی اتاق عمل سوند برام زدن که درد نداشت و چون از قبل به بی حسی اسپاینال حساسیت داشتم، بیهوشی کامل گرفتم.وقتی به هوش اومدم خیلی درد داشتم چون به مسکن و شیاف دیکلوفناک هم حساسیت داشتم .ولی دردش قابل تحمل بود ۱۲ ساعت اول که سوند بهم وصل بود بعدش که سوند در اوردن(دراوردن سوند درد داشت یکم) به سختی با کمک همراهم بلند شدم لباسمو عوض کردم و یکم در حد جزئی راه رفتم .خیلی درد داشتم اصلا کمرم صاف نمیشد.اینم بگم تا ۱۲ ساعت بعد از عمل همچنان نباید چیزی بخوری و بعد از اون باید کم کم با مایعات شروع کنی
مامان سه تادلبر مامان سه تادلبر قصد بارداری
پارت سیزده
بعد ده دقیقه یک ربع اومدن گفتن باید اتاقتون عوض کنی چون سرما خورده هستی باید بری تو اتاق خصوصی دکترت گفت
گفتیم باشه
خلاصه انتقال دادن باز تو ی اتاق ده در ده ک نصفش تخت گرفته بود دیگه جا واسه اینکه صندلی همراه باز بشه ک دراز بکشن نبود
یکم استراحت کردم اومدن دوتا شیاف گذاشتن یکم دردم آروم شد و رفتن ساعتهای هفت و نیم اینا بود ک بچه رو آوردن پیشم گفتن ب هیچ عنوان ماسک ورندار بچه سرما نخوره بچه اکسیژن گرفته نباید سرما بخوره وگرنه بستری میشه و رفتن مادرم بچه رو آورد یکم شیر دادم بهش بلند دراز کشیده شیر خورد خوابید منم درد داشتم ولی قابل تحمل بود تا وقتی ک شیافا اثرش بره
گذشت و گذشت تا ساعت دو سه ظهر بود ک اومدن گفتن آروم آروم بلند شو راه برو گفتم باشه من خودم کم کم تختمو آوردم بالا خودمو کشیدم بالا بعد نیم ساعت پاهامو خودم آویزون کردم از تخت یکم تکون دادم باز دراز کشیدم
پرستار اومد گفت بیا با کمک من بلندشو
دستمو گرفت آروم آروم بلند دم درد داشتم ولی قابل تحمل بود کمرمو نمی‌تونستم صاف نگه دارم
بلند شدم ی دو سه دقیقه ای وایستاده بودم پرستار گفت دراز بکش استراحت کن هروقت تونستی بلند شو سرگیجه یا حالت آهو داشتی بهمون بگو سری گفتم باشه یکم استراحت کردم بلندشم خودم آروم آروم راه رفتن سخت نبود اونکوری ک میگفتن ولی درد داشتم بازم قابل تحمل بود زود خسته شدم اومدم دراز کشیدم
مامان هیرا مامان هیرا ۵ ماهگی
پارت(۳)و آخر

ساعت ۹ شب من رو بردن اتاق عمل کلی استرس داشتم و ترس برام بی حسی رو زدن و واقعا اینم اصلا درد نداشت به اندازه نیش پشه بود واقعا درد نداشت بعد اینکه بی حس شدم و دراز کشیدم حالت تهوع بهم دست داد و انگار روی قفسه سینم یه چیزی سنگینی میکرد برام امپول ضد تهوع زدن داخل سرم اوکی شدم و با اومدن بچه نفس تنگیمم اوکی شد کلی اون لحظه ذوق دیدنش رو داشتم و پرسنل داخل اتاق عمل واقعا هی هر دفعه ازم سوال میکردن خوبی اوکیی و کلی شوخی میکردن که استرس نداشته باشم وقتی رفتم ریکاوری لرز کردم و برام بخاری گذاشتن یک ربع بیشتر ریکاوری نبودم و بردنم اتاق و بچه رو اوردن ولی بخاطر دفع پروتئین که داشتم از ۹ شب که عمل کردم تا ۸ صبح نمیتونستم آب هم بخورم و خیلی تشنه بودم این یکم اذیتم کرد
من پمپ درد نداشتم و حتی یه بار بیشتر برام شیاف نزاشتن اونم من نگفتم بزارن خودشون گذاشتن چون اصلا درد نداشتم موقع راه رفتن اول یکم اذیت شدم بعدش اوکی شدم سعی کنید دولا دولا راه نرید که چسبندگی نگیرید و فقط دو روز اول کمکم میکردن و دستم رو میگرفتن بشینم که بچه شیر بدم بعدش اوکی شدم خودم یواش یواش میشتم و تا ده روز فقط سر بخیه ام میسوخت و چون هر روز حمام میکردم روزا خوب بودم شبا یکم میسوخت و بعد ده روز که بخیه رو کشیدم خیلی خوب شدم حتی اون روز هم سوار موتور شدم و اصلا بعدش درد نداشتم و ندارمم هنوزم لکه بینی هم تا ۱۵ روز اول داشتم



سوالی چیزی داشتید بپرسید جواب میدم حتما❤️

#زایمان #فرزندپروری #کولیک #رفلاکس
مامان آریشاه مامان آریشاه ۸ ماهگی
#پارت ۴

میخوام بمیرم و این اخرین باره میبینمش کلی بوسیدمش و بو کردمش چند تا پرستار اومدن و منو گذاشتن رو تخت دیگه از همون اتاق لرزم شروع شد و ازشون پتو خواستم منو بردن به بخش ریکاوری و سرم بهم وصل کردن یه پرستاری اومد و به فاصله ده دیقه چند دفعه شکمم و فشار داد ولی من چیزی حس نکردم و بچمو اورد بهش شیر داد و برد از ترس هی میپرسیدم بچم کجاست خوبه کی میریم بخش ببینمش اونام
میگفتن آروم باش یکم دیگه میریم باهم بعد از حدود نیم ساعت یه آقا و خانم اومدن که منو ببرن به سمت بخش و تخت و جابجا کنم که همین موقع همسرم و مادرم دویدن سمت منو جویا حالم شدن اینموقع بود خدارو بابت داشتنشون شکر کردم همسرم به همراه اون اقا تخت و برام جابجا کردن و منو به بخش بردن تا اون موقع هنوز همسرم و مادرم نرفتن سمت بچه بعد اینکه به بخش اومدن بچمو گذاشتن کنارم سرم و برام وصل کردن و پمپ دردم وصل کردن هنوز بی حسی تو پاهام بود ولی درد نداشتم یه خانم پرستاری اومد شکمم و دوباره ماساژ داد و برام شیاف گذاشت هنوز سوند بهم وصل بود و بهش عادت کرده بودم حدود هشت ساعت باید ناشتا میبودم و چیزی نمیخوردم بالشت زیر سرم نبود ولی من کلی سرمو تکون دادم و‌صحبت کردم بالاخره ساعت ها گذشت و مادرم و مادرشوهرم هی بچه رو‌ میاوردن و سعی میکردن بهش شیر بدن بعد هشت ساعت بهم گفتن شروع کنم به خوردن مایعات منم کمپوت انجیر اناناس و گلابی خوردم و کمی بخاطر گشنگی شیرینی خامه ای خوردم حدود ساعت ۱۱ شب بود پدر شوهرم مونده بود که بهم کمک کنن راه برم پرستار اومد و سوند و در اورد و بهم گفت بلند بشو راه برو نگممممم واقعا وحشتناک بود برای بلند شدنم دست به دامن خدا شدم انقد سوزش شدید داشتم
مامان هیرا🧿💙 مامان هیرا🧿💙 ۱ ماهگی
تجربه سزارین ۲
بعد تو راهرویی ما منتطر عمل بودیم که دونه دونه مارو بردن اتاق عمل های مختلف برای زایمان و من فضای اتاق عمل و دیدم بازم استرس گرفتم چون اولین بارم بود اتاق عمل اومده بودم ولی همینکه دکترم و دیدم و دستشمو فشار داد آرامش گرفتم.بعد گفتن رو تخت بشین برای امپول بی حسی کمر که دکتر بیهوشی مرد بود و همینکه آمپولو زد من از ترس ناخودآگاه تکون خوردم که عصبانی شد و گفت چرا تکون خوردی و مجدد آمپولو تند زد و من باز خودمو از درد سفت کردم و بهم گفت امروز بدترین مریض بودی 😥همه مریضا آمپولشونو زدیم عمل شدن ولی تو هنوز درمرحله آمپولی و خیلی از این موضوع ناراحت شدم.
بعد سریع گفتن بخواب دستامو بستن و پرده کشیدن و من هنوز تو شک آمپول و اتاق عمل بودم گفتم نفسم بالا نمیاد برام اکسیژن گذاشتن که چند لحظه ای گذشت صدای پسرم و شنیدم انگار خدا دنیا را به من داد🥹🥹دکترم گفت مبارکه و پسرمو نشونم داد و من اون لحظه با وجود اینکه تمام آزمایش ها را پیش بهترین دکترم داده بودم بازم صدا زدم خانم دکتر بچم سالمه؟
گفت بله یه پهلوونه
سالمه سالم
پسرمو تو دستگاه وارمر دار کنارم گذاشتن و من می دیدمش که خوابه و چقدر تپل و قشنگه 😍🥹اما...
مامان آوین🩷🎀 مامان آوین🩷🎀 ۳ ماهگی
تجربه_زایمان
پارت_4
حدود یک ساعتی تو ریکاوری بودم همونجا وقتی بی‌حس بودم شکمم رو ماساژ دادن چیزی متوجه نشدم وقتی تونستم پاهامو تکون بدم بردنم تو بخش اونجا هم یبار شکمم رو ماساژ دادن که یکم دردم گرفت
وقتی کم کم بی‌حسی رفت دردهام شروع شد دوتا شیاف گذاشتم بهتر شدم و رسید
به اولین راه رفتن برا من فقط بلند شد از تخت خیلی سخت بود همین که بلند شدم خودم تنها رفتم سرویس راه رفتن اصلا برام سخت نبود فقط یکم سرگیجه داشتم
بعد از دو سه ساعت سردرد های وحشتناکی گرفتم که بخاطر حرف زدن و تکون دادن سرم تو اتاق عمل بود حین عمل به هیج وجه حرف نزنید و سرتون رو تکون ندید.
پرستار اومد بهم گفت تندتند نسکافه و آبمیو بخور تا داروهای بیهوشی از بدنت خارج بشه و حالت بهترشه مسکن هم برام وصل کرد که سردردم کمتر شد
در کل برا منی که هم تجربه زایمان طبیعی داشتم هم سزارین اگه بازم برگردم به عقب قطعا سز رو انتخاب می‌کنم.
و بعد از گذشت پنج روز بستری بودن دخترم تو ان آی سیو برگشتیم خونه!
مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
تجربه سزارین دوم 😇🫶🏼

شب قبل بستری شدم از ۱۲ شب چیزی نباید میخوردم حتی اب
صبح زود برام سوند زدن ک تو هردو سز برام درد ناک بود میدونی مثل سوزش ادرار شدید میمونه لامصب بعد یکساعت عادی شد بعد ساعت ۸ونیم رفتم اتاق عمل بچه بدنیا اومد ورفتم ریکاوری یکم انگار اینسری دوز بیحسی بیشتر بود یه لحظه خوابم برد ولی دوباره یه دارو زدن تو سرمم بیدار شدم ولی تا سینه هام بیحس بودم یکم سخت نفسم میومد ک اکسیژن گذاشتن توی ریکاوری چند بار شکممو فشار دادن ک بیحس بودم خداروشکر چیزی متوجه نشدم ولی سزارین اولم وقتی بی حسیم رفت بازم فشار دادن ک درد داشت
رفتم بخش پمپ درد گرفته بودم ک عالی بود اینسری تا وقتی خودم خواستم گذاشتن بمونه ولی سز اول خودشون قط کرده بودن بنظرم بگیرین خیلی خوبع اینکه میگن با شیاف فرق داره اصلا اینطور نیست
برای بلند شدن درد داری ولی قابل تحمله تا میتونی فقط باید راه بری
چیزی ک اذیتم کرد اینه ک شیاف بیزاکودیل کبرای شکم کارکردنه برام گذاشتن بدون اینکه سوال کنن میخوام یا نه
سوزش مدفوع گرفتم تا چند ساعت خیلی اذیت کنندست
تا میتونید نسکافه و چای کمرنگ و ابمیوه بخورید ک از بدنتون خارج بده مواد بیحسی و اینکه وقتی اومدید بخش اصلا سرتونو تا ۸ ساعت تکون ندید بالشت هم نذارید و صحبت نکنید خیلی تاثیر داره
تا یه مدتم دو سه روز کتفم تیر میکشید ک با مسکن و شیاف برطرف شد
من زود سرپا شدم خیلی خودمو ننداختم هرچی راه بری بهتره هر روزم باید تا ده روز حمام بری بخیه تو بشوری با سشوار خشک کنی
تمااام امیدوارم بدردتون بخوره ماچ