نمیدونم کسی مشکل منو داره یا نه

دختر من چسب منه
میگم چسب یعنی جز من کسیو نمیخواد
من ۵ ماه اول بعد از زایمانم خونه مامانم بودم
یعنی ۵ ماه قشنگ دخترم کنار خانوادم بزرگ شد
بعد از اون وقتی ک رفتیم خونه بازم ۲ روز ک خونه بودیم بابام میومد دنبالمون دوباره میبردمون خونه خودشون
کلا اینطوری بگم ک نبات الان ۲ سالو نیمه
ما نیم از سنش تو خونه خودمون بیشتر نبودیم
بابام و مامان هر کاری میکنن واسه نبات
خواهرم جون میده واسش
بازم نبات فقط میگه ماما عطی
تقریبا تا یه سالگی با باباشم حتی خوب نبود
یعنی دوسش داشتا فقط واسه ۵ دقیقه
بعد از ۵ دقیقه میومد بغلم من
بارها سر این قضیه دخترمو دعواش کردم
میدونستم حالش نمیشه نمیفهمه ک من منظورم چیه
ولی خب اذیت میشدم از کار دخترم
خودم عاشق دخترمم
از اینکه شب و روز تو بغلم باشه سیر نمیشم
ولی گاهی هم خسته میشم میگم کاش بشه یکم نبات بغل باباش یا خواهرم بمونه یکم

وقتی ک نبات تو جمع بغل باباشه گریه میکنه به من میگه منو بگیر
میخوام برم بغل مامانم
میخوام برم کنار مامانم
نگاه های بقیه اذیتم میکنه
یه جوری نگاه میکنن انگار من خودم کاری کردم ک دخترم وابسته پدرش نشه
و این واقعا اذیت کنندست

۵ پاسخ

چقدز منی عزیزم من حتی ب تعداد انگشتایه دستم تنها ححموم رفتم همیشه و‌همه جا دخترم همراه همه با اینکه خیلی خونه مامانم میرم ولی حتی یه ظهر هم کنار کسی غیر خودم‌نخابیده اصلا

این دقیقا مشکل منه 😭 وای دیگه ی روزایی دلم میخواد برم تو اتاق درو قفل کنم . منم همش خونه مامانم بودم ، نمیدونم این بچه چرا اینجوریه. قبلا حالا ی ساعتی پیش خالش یا مادرم میموند، الان از وقتی جنگ شده با من دستشویی ام میاد، شبا باباش میاد میگم ۵ دیقه فقط از من دورش کن، داره با اون بازی میکنه ا، مدام ی کله به باباش میگه مریم جون کجا رفت مامایی اتاقه برم پیش مامان، و ۵ دیقه نشده میاد تو اتاق. خیلی حس بدیه. مسافرت میریم ی دیقه پیش باباش حتی تو حیاط ویلاام نمیمونه من ی ذره ریلکس کنم. عصبی و پرخاشگر شدم بخاطر این وابستگیش. این دلیل نمیشه بگیم بچمونو دوس نداریم، اما هر انسانی نیاز داره به یکم تنهایی خلوت با خودش استراحت تنهایی.

وای وای وای وااااای
بالاخرههههه یکی پیداااااش شد مثل شرایط من باشه
ببین خواهر خییییلی خوب میفهمتتتتت با تموم وجودمممم تک تک جمله هاتو درکش میکنممممم خصوصا اخریش نگاهای بقیه
واقعا عذابه
بعدعید برنامه داشتم هرجور ک شده مهد بزارمش البته بعید میدونستم بمونه ولی نهایت تلاشمو میکددم ک شده یساعت وایسه تومهد بددن من یکم اجنماعی شه
ولی اونم زنگ جنگ شد

ولی بچه من بر عکس شما
از اول خانواده شوهرم اینو وابسته به عمش کردن جوری که بچم بهم اهمیت نمیده پیشم نمیاد بغلم نمیاد خونه اینا و من واقعا عذاب میکشم جایی بریم همه میگن مامانشو اصلا نمی‌خواد همشو دوست داره و اونا خر کیف میشن
همش میگم اینهمه زحمت کشیدم هیچی واسش کم نذاشتم از هیچ نوع محبتی دریغش نکردم چرا اینطور می‌کنه چرا یکمین به من اهمیت نمیده

من پسرم خیلی وابسته باباشه و من خیلی ناراحت میشم

مقصر اصلیم باباشه بنظرم
بهرحال یکم روی بعضی کارهات تغییر رفتار بده فکر نکن شوهرت ناراحت نمیشه

سوال های مرتبط

مامان نمک دریا🌊⁦❤️⁩ مامان نمک دریا🌊⁦❤️⁩ ۳ سالگی
مامان بهاره مامان بهاره ۳ سالگی
سلام مامانای عزیز
دخترم 2سال و 6ماهشه از وقتی دوسال شد ی اخلاقای بدی گرفت که دیگه به زور تحملش کردم تا الان (لجبازی میکنه جیغ گریه و..)ولی الان چیزی که نگران کننده تر شده برام اینه که تو این مدت از من و باباش (مخصوصا باباش)خیلی دور شده سرش داد میزنه همش میگه بوسم نکن برو اونور و...ولی من ب شوهرم میگم صبر کن ان شاالله درست میشه خونه ما آپارتمانه و با مادرشوهرم واحدمون رو ب روی همه و دخترم هرشب گریه و جیغ می نه که من باید برم پیش مامانی بخوابم و ما ز زور میاریمش پیش خودمون که عادت نکنه یا عموش وقتی کاری بکنه همش سرش داد میزنه احساس میکنم حال روحی روانی دخترم داره خراب میشه من هیچ خانواده ای یا آشنایی اینجا ندارم که برم پیشش تا دخترم آرامش پیدا کنه یکم فقط گیر کردیم تو این خونه پس فردا قراره برم پیش مامانم از الان دخترم خوشحاله باباش میگه دلت تنگ نمیشه برام میگه نه
دیگه نمیدونم باید چیکار کنم با برادرشوهرم قهرکردم بابت اذیت کردن دخترم ولی بازم چون غریبم اینجا ول کن نیست همش اذیت میکنه با کاراش شوهرمم اصلا از ترس مامانش حرفی نمیزنه
ممنون میشم راهنمایی کنید