خپاوکیلی من مقصرم؟خانواده ی همسرم خیلی بی ادبن.بی ادبیشون تحمل کردم.اما اینکه جلوی پسرم سیگار میکشن و پسرم تقلید میکنه خیلی رو مخمه.میدونن من بدم میاد بدتر میکنن.یه بار سیگار دست پسرم دادن جدی برخورد کردم گفتم نکن.امروز رفتیم تفریح.برا اینکه کدورتی پیش نیادو پسرمم یاد نگیره،صدبار حواس پسرمو پرت کردم ک سیگار کشیدنشون نبینه.اما ساعت۵ بازم یکی از عموهاش سیگار داد دستش.منم کنترلمو از دست دادم و گفتم یا حرف بد میزنی یا سیگار دستش‌میدی خب ریه بچه خراب میشه.بعدم ب زن داداششون ک میشه جاریم و شوهر اونم سیگاریه گفتم اعصابمو خراب کرده.من بدم میاد جلو همکارام میگه عموم سیگاریه.گفت خودت دیدی شوهر من جلوی پسرت نمیکشه.منم گفتم مشکل من اونه.ب مشاور هم گفتم گفته الان سنی نیست ک یاد بگیره نگران نباش.حالا ب شوهرم گفتم چون جاریم قطعا جلو شوهرم میگه.کرده داد و بیداد از این ببعد منم جواب خانوادتو میدم تا بدونی نباید میگفتی این حرفا رو.الان اون ب خودش گرفته.حالا خداوکیلی حق با کیه؟
پوشک پوشک‌شیرخشک شیرخشک مایبیبی مایبیبی

۱۳ پاسخ

من به سیگار کشیدن بقیه هیچ وقت حرفی نمی‌زنم اما اگه سیگار بده دست بچه من دیگه خدا می‌دونه چطور اون جنگی که راه انداختم تموم میشه

والا سیگار می‌کشن مهم نیست شما هم کاری نداشته باش بچه به‌هرحال تو کوچه خیابون می‌بینه ولی این‌که میدن دست بچه واقعا باید بالا تا پایینشونو فحش‌کش کرد واقعا شعور ندارن

خب معلومه حق با شماست یعنی چی سیگار میدن دست بچه من بودم جرو واجرشون میکردم به خدا

من شوهر خواهرم و داداشم هروقت می‌خوام برن بکشم میرن یک جا که بچه نباشه یکبار بچه من پشت سر شوهر خواهرم هی رفت تو حیاط هی اون قایم کرد رفتم بیارم بچه گربه کرد که می‌خوام حیاط باشم بنده خدا خاموش کرد انداخت اشغالی سیگار تازه روشن شده رو خدایی برادر شوهر بیشعوری داری

خدا خانواده شوهر رو لعنت کنه بی صاحب بشن شوهرامون آمین 🤲🏻
مامان علی گلی تاپیک منو ببین دیگه دارم سکته میکنم

اون مشاوری ک گفتع الان یاد نمیگیره باید مدرکشو لوله کنی بکنی تو ک.....ونش.بچه تو این سن مغزش مث یه لوح سفیده.هرررررکار کنی حک میشه. هر چی ببینه و بشنوه یاد میگیره تکرار میشه و میشه ملکه ذهنش

رفت و آمد نکن تمام

منم مخالفم که سیگار میدن دست بچه
خب خودشون میخوان بکشن نباید به بچه بدن

دختر منم با چوب شور سیگار میکشه میگه مثل عموجان ک سیگار میکشه

رفت امدت باهاشون کم کم قطع کن

بچتو نبر

کارشون اشتباه تا ابد هم داد بیداد کنه رو حرفت بمون بگو خودت چی از سیگار دیدی که بچه ۳ ساله رو میخوای سیگاری کنی

شوهرم و خانوادم از لحاظ صیاصی مخالف همن.میگه از این ببعد منم جواب خانوادتو میدم
اینم بگم شوهر همین جاریمم عمدا جلو پسرم میکشه تا یاد بگیره

سوال های مرتبط

مامان الوین جون مامان الوین جون ۳ سالگی
سلام مامانیا خسته نباشید از کارای روز مره...چندجلسه هست باشگاه میریم هم زمان کلاس ژیمیناستیک هم هست پسرمم ثبت نام کردم چون شهر غریب هستیم کسی رو ندارم پسرمو نگهداره اینجوری خیالم راحته هم داخل یه سالن هستیم میتونه منو ببینه و گاهی پیشمم میاد استرس نمیگیره..حالا مشکل اینجاست یه مادر و پسر دیگه ای هم میان..پسره ۵ سالشه یعنی دوسال از پسرم بزرگتره از همون جلسه اول شروع کرد ب اذیت کردن پسرم هی اینو دست نزن خراب میکنی اونجا نرو هی مربیش میگفت نه الوین خراب نمیکنه هی جدا شون میکرد یعنی عین این چند جلیه هر سری میومد سمت پسرم و دعوا یا وسایل از دست بچه ام میگرفت خب الوین هم زورش نمیرسه بهش اون بزرگتر و درشت تره الوین بچه ام کوتاه میومد خودم حواسم بارها بوده دیدم..تا امروز آخر تایم مربیشون گفت مسابقه بدین منم ندیدم مثل اینکه اومده ب پسرم گفته تو نباید مسابقه بدی و پسرمو هول داده و نذاشته الوین هم زورش نرسیده پسره رو دستشو گاز کرفته ..دیدم الوین اومد پیشم پسره شروع کرد ب گریه مامانش اومد اول با خنده گفت ببین پسرت دست پسرمو گاز گرفته..منم شرمنده شدم ب الوین گفتم از داداشی معذرت خواهی کن..بعد پسریدم چرا دستتو گاز گرفته پسره خودش گفت من نمیخواستم الوین مسابقه بده..گفتم خب خاله چرا مسابقه نده الوین هم ثبت نام کرده ...بعد دیدم مامانش هی ب پسرش میگفت دیگه بازی نکن با هاش.ب یکی دیگه میگفت ببین دستشو چیکار کرده.منم گفتم خب زورش نرسیده گاز گرفته..بعد اومدم خونه دیدم پشت کمر پسرم چنگ گرفته شده..پسرم اونجا چیزی نگفت بهم..بعد مامانش خودشو گرفت و از کنارمون رد شد حتی خداحافظی هم نکرد .حالا سوالم اینه جلسه دیگه چه رفتاری باید داشنه باشم؟چون با اون خانم منم تو ی کلاس هستم
مامان کاوه مامان کاوه ۴ سالگی
سلام مامانا دوستم یه پسر داره یه ماه از کاوه بزرگتره دیشب بهم زنگ زد خیلی نگران بود میگفت پسرم بعضی روزا میره خونه مادرشوهرم میگه مادرشوهره هی زنگ میزنه یا وقتی منومیبینه میگه پسرت رو باید ببریم دکتر برااینکه مثلا یکی دوبار این داشته لباس عوض میکرده بچه گریه که باید بغلم کنی لباستم نپوشی یا مثلا بچه رو شکمش میخابه و محکم بغلش میکنه یا مثلا یبار شنیده که گفته مامان جون مملم بزرگ شده حالا این مادرشوهره حساس شده رو این که حتما یه مشکلی داره خودسر خودش زنگ میزنه مشاور نمیدونم چا مشاور قلابی بوده که گفته یمدت بغلش نکنین یمدت تازیاد مثلا تحریک نشه ویه مشت همین حرفای چرت. من گفتم اینجا میپرسم براش خودش میگه تو خونه اصلا همچین چیزی نشده میگه من اصلا جلوش لباس عوض نمیکنم به اونم گفتم شما نباید بچه یه ایرادی گرفت گوش کنی خوب زود لباستو باید بپوشی بعد بغلش کنی یا مثلا حواسشو باید پرت کنی این به گوشش نمیره میگه بهش گفتم از مامانم حساس ترم دیدی به اون گفتم میگه طبیعیع فقط باید حواسشو برت کنی از سرش بیوفته. شماها چی میگید والا من گفتم بچه تواین سن بدن خودشو داره میشناسه چون تازه هم از پوشک گرفته اما مامانه نگرانه و همچنان مادرشوهره هم پیگیر که بچت بلوغ زودرس میشه ومشکلی داره😐🤐