سلام مامانیا خسته نباشید از کارای روز مره...چندجلسه هست باشگاه میریم هم زمان کلاس ژیمیناستیک هم هست پسرمم ثبت نام کردم چون شهر غریب هستیم کسی رو ندارم پسرمو نگهداره اینجوری خیالم راحته هم داخل یه سالن هستیم میتونه منو ببینه و گاهی پیشمم میاد استرس نمیگیره..حالا مشکل اینجاست یه مادر و پسر دیگه ای هم میان..پسره ۵ سالشه یعنی دوسال از پسرم بزرگتره از همون جلسه اول شروع کرد ب اذیت کردن پسرم هی اینو دست نزن خراب میکنی اونجا نرو هی مربیش میگفت نه الوین خراب نمیکنه هی جدا شون میکرد یعنی عین این چند جلیه هر سری میومد سمت پسرم و دعوا یا وسایل از دست بچه ام میگرفت خب الوین هم زورش نمیرسه بهش اون بزرگتر و درشت تره الوین بچه ام کوتاه میومد خودم حواسم بارها بوده دیدم..تا امروز آخر تایم مربیشون گفت مسابقه بدین منم ندیدم مثل اینکه اومده ب پسرم گفته تو نباید مسابقه بدی و پسرمو هول داده و نذاشته الوین هم زورش نرسیده پسره رو دستشو گاز کرفته ..دیدم الوین اومد پیشم پسره شروع کرد ب گریه مامانش اومد اول با خنده گفت ببین پسرت دست پسرمو گاز گرفته..منم شرمنده شدم ب الوین گفتم از داداشی معذرت خواهی کن..بعد پسریدم چرا دستتو گاز گرفته پسره خودش گفت من نمیخواستم الوین مسابقه بده..گفتم خب خاله چرا مسابقه نده الوین هم ثبت نام کرده ...بعد دیدم مامانش هی ب پسرش میگفت دیگه بازی نکن با هاش.ب یکی دیگه میگفت ببین دستشو چیکار کرده.منم گفتم خب زورش نرسیده گاز گرفته..بعد اومدم خونه دیدم پشت کمر پسرم چنگ گرفته شده..پسرم اونجا چیزی نگفت بهم..بعد مامانش خودشو گرفت و از کنارمون رد شد حتی خداحافظی هم نکرد .حالا سوالم اینه جلسه دیگه چه رفتاری باید داشنه باشم؟چون با اون خانم منم تو ی کلاس هستم

۶ پاسخ

هیچی محلش نزار فامیل که نیس هفت پشت غریبه س من یکی بی محلی کنه آدم حسابش نمیکنم

مربی باید حواسش باشه

سلام عزیزم خوبی؟؟بسلامتی که میری باشگاه،خیلی خوشحال شدم،😍سمت خودتون میری؟منم خیلی دلم میخواد برم باشگاه،منتها امروز و فردا میکنم و همچنان هیچ به هیچ😬خب بچه ها همینن دیگه،عزیزم،مادرش نباید بیاد جلو و شکایت کنه،بچه ها باهم کنار میان،تا وقتی که بازیشون خطرناک نیست،ما مادرا نباید دخالت کنیم،منم همچین تجربه ای داشتم،خیلی بده اینکه یه بچه ای با بچت بد رفتار کنه و بچت بخواد از خودش دفاع کنه،بعد والدین اون بچه بیان و شاکی هم بشن،حالا هی بهشون بگو من خودم حواسم هست که چی داره میگذره بینشون،اینکه من نمیام حرفی بزنم بخاطر اینه که خوب میدونم تو کار بچه ها نباید دخالت کنم،تا موقع خطر.
میخوای الوین و بیار پیش ما،با امیرعباسم بازی کنه عزیزم

خودت ک محلش نزار با مربی هم صحبت کن میتونی ب مامانه بچه بگی باخنده پسرت پسرمو چنگ زده بوده ب پسرتم حرف بزن از حق خودش دفاع کنخ

محلش نذار و ب پسرت بگو باهاش بازی نکنه خودت هم بهش تذکر بده

محلش نده پررو رو😑

سوال های مرتبط

مامان علی گلی مامان علی گلی ۳ سالگی
خپاوکیلی من مقصرم؟خانواده ی همسرم خیلی بی ادبن.بی ادبیشون تحمل کردم.اما اینکه جلوی پسرم سیگار میکشن و پسرم تقلید میکنه خیلی رو مخمه.میدونن من بدم میاد بدتر میکنن.یه بار سیگار دست پسرم دادن جدی برخورد کردم گفتم نکن.امروز رفتیم تفریح.برا اینکه کدورتی پیش نیادو پسرمم یاد نگیره،صدبار حواس پسرمو پرت کردم ک سیگار کشیدنشون نبینه.اما ساعت۵ بازم یکی از عموهاش سیگار داد دستش.منم کنترلمو از دست دادم و گفتم یا حرف بد میزنی یا سیگار دستش‌میدی خب ریه بچه خراب میشه.بعدم ب زن داداششون ک میشه جاریم و شوهر اونم سیگاریه گفتم اعصابمو خراب کرده.من بدم میاد جلو همکارام میگه عموم سیگاریه.گفت خودت دیدی شوهر من جلوی پسرت نمیکشه.منم گفتم مشکل من اونه.ب مشاور هم گفتم گفته الان سنی نیست ک یاد بگیره نگران نباش.حالا ب شوهرم گفتم چون جاریم قطعا جلو شوهرم میگه.کرده داد و بیداد از این ببعد منم جواب خانوادتو میدم تا بدونی نباید میگفتی این حرفا رو.الان اون ب خودش گرفته.حالا خداوکیلی حق با کیه؟
پوشک پوشک‌شیرخشک شیرخشک مایبیبی مایبیبی
مامان سید محمد❣️ مامان سید محمد❣️ ۳ سالگی
چند وقت پیش حال روحیم خوب نبود ر۴تم دکتر بهم گفت حس می کنم نسبت به بچه ت و محدودیت و زحمتش عصبانی هستی منم هی قسم و آیه که نه من این بچه رو با هزار تا دعا خواستم ارزوم بوده و اینا اونم گفت خب بالأخره زندگی سختی های زیادی داره چند تا نصیحت کرد و منم دیگه دوباره نرفتم حوصله شو نداشتم
دیشب یه فیلم دیدم که یه بچه مادر خوبی نداشت خیلی دارم به مادریم فکر می کنم
اینکه اون به اراده خودش به این دنیا نیومده
من دارم باهاش چیکار می کنم
همین امروز صبح با دلدرد بیدار شد کلی نازشو خریدم بردمش دستشویی گفتم غدا بهور اب بخور نخورد ولی اخرش اینقدر هی گفتم باید دارو بخوری،چرا دیشب اینو خوردی چرا اونو خوردی و چرا شام نخوردی چرا حرف منو گوش نکردی حالا هم یا برو بگیر بخواب یا که دارو میدم رفتم تواشپزخونه که اروم بشم اومدم دیدم خوابش برده
خیلی بهش غر میزنم
میگه دائم باهام بازی کن منم هی منتظرم از دستش فرار کنم پنج دقیقه اولش درست میشینم کنارش بقیه شو دنبال راه فرارم
حس می کنم اصلا مامان خاصی نیستم