۱۰ پاسخ

خب تو این همه زور گو دورت بودن هنوز یاد نگرفتی؟؟؟

زور ب کسی میشه گفت ک جبروت نداره و زور میپذیره،یعنی روحیه ظلم پذیری داره ...
البته بستگی داره کی زور بگه ،مادرم منو ب کاری میتونه وادار کنه چون میخام حرفش زمین نمونه
اما شوهرم و بچه ام ب هیچ عنوان بهشون حق نمیدم ..
پسرم بهم میگه زورگو چون نمیزارم هر وقت هرچی خواست بخوره یا هرکار دلش بخواد بکنه و ..و.
حتی گریه کنن حتی سروصدا کاری ک بگم ن ،ن هست ...برا همون میگن زورگو...

حالا پسرم اخلاقش به من رفته شوهر بدبخت من میگه یدونه داشتم کمم بود الان دوتا دارم😐😂😂

سخته واقعا
ولی تا نتونی تحمل کنی و ندونی چه جوری رفتار کنی با این قضیه،خدا اینجور آدم ها رو بیشتر سر راهت قرار میده تا بالاخره یادبگیری با این موضوع برخورد کنی
متاسفانه خود من هم تقریبا اینجوریم

دقیقا دختر منم همینجوریه و به باباش هم رفته🥴 یعنی تمام اخلاقیات و کاراش عین باباشه کپی باباشه

شاید شما زیادی مظلومی و کوتاه میای

تو هم زورگو باشید سه تا

پس امتحان الهی پس میدی

مثلا چی میگه بچه اون سن چیه ک باز زور بگه

دلم برات سوخت😢

سوال های مرتبط

مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی ۱۷ ماهگی
نمیدونم چرا مامانم اینقد حس ناکافی بودن بهم میده اخه چرا واقعا؟؟؟💔

بخاطر شغل شوهرم وقتایی که نیس مامانم شب میاد پیشمون‌پسرم به شدت وابسته مامانمه ومثلا مامانمو ببینه به من نمیاد اصن بغلشم کنم اینقد گریه میکنه نفسش میره😐 بعد مامانم کیف میکنه نمیدونم سواستفاده میکنه به روی بچه میخنده یا میره پیش همه میگه انگار نه انگار این مامانشه یا هرچی میشه میره به همه میگه کلا پسرم وقتی میبینتش خیلی پرخاشگری میکنه همش جیغ میزنه شبا اصن خوب نمیخوابه چون فکرش میمونه پیش مامانم نصف شبم بیدار میشه گریه میکنه تا بخوام شیر درست کنم مامانم از اونور داد میزنه بچه تا صداشو میکنه بدتر میکنه🙄 جالبش اینه وقتی با پسرم دوتایی هستیم‌اصن از اینکارا‌نمیکنه خیلی ارومه‌ دیشبم باز پسرم با گریه بیدار شده مامانم از اونور داد میزنه اومده بچرو برده پیش خودش کلیم حرف بار من کرده اعصبابمو خراب کرده الانم میگه‌میرم به همه میگم بچه داری بلد نیستی صبمون دعوامون شد😑😑 بخدا خسته شدم‌ دیگه بچه دستشوییم کنه میگه تقصیر توعه تا این حد دیگه😐 چیکار کنم اخه؟
مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
ما امشب رفتیم خونه مادرشوهرم خواهرشوهر یک پسر دوساله داره خب بعد دختر منم الان همش تب داره و دارو میخوره یکم ناز نازی شده خب بعد پسر خواهرشوهرم ظرف دستش بود چرخید خورد به صورت دخترم دخترم نفسش رفت هرچی میگم مامان چیزی نشد ک اینا کلی گریه کرد به هق هق افتاد بعد دوباره بازی میکردن سراشون خورد بهم دختر من تعادلشو از دست داد به پشت سر افتاد رو سرامیکا خب بعد من ازش دور بودم گفتم وای همین و زود رفتم بچمو بغل کنم مادر شوهرم گفت از مامانش ترسید میگم وای نگین تورو خدا خب بچه هم پیشونیش ضرب دید هم پشت سرش دیگه گذشت مواظبش بودم چیزی نشه ،اومدیم خونمون شوهرم همش تو اینستا بود من مواظب دخترم بودم بعد بهش میگم یکم تو مواظبش باش من دراز بکشم بعد من اصلا حواسم به این نبود خب نمیدونم چیکار کرد سر بچه رو زده بود به چوبای مبل من نگا کردم دیدم بچم دهنش بازه و صدا نداره خب ترسیدم زود پریدم میگم کجا خورد و فوت کردم تو صورتش بعد شوهرم باهام دعوا کرد جلو مامانم این چه اخلاقیه تو داری بچه از تو میترسه ک گریه میکنه یکسره میوفته سرصدا میکنی الکی میگه ها😭اینقد ناراحت شدم میگم تو راست میگی تقصیره منه من چیکار دارم مگه چیکار کردم خدا نگذره ازشون من مادرم ازم چه توقعی دارن بعدم مگه من جیغ زدم حرفی زدم 😭
امشب خیلی دلم از شوهرم شکست حس میکنم دیگه هیچ حرمتی نمونده بینمون منم دیگه حوصلشو ندارم دلم میخواد بذارم برم این روزا اینقد اذیتم کرده سر همه چی ها همه چی از پول ندادنش دارو نخریدنش با منت میخره دیگه حوصله ای نمونده برام همه موهام سفید شده🥲