۱۲ پاسخ

ندیده دوست دارم و امیدوارم یروز جور بشه همو ببینیم . یه لحظه تصورت کردم که بین بچه ها باید دوتا تقلیدصدا کنی خیلی خندیدم 🥰🥰🥰

عزززیزم 😍🥰خدا برات نگهشون داره فرزانه جان😘😘😘

ندیدمت ولی خیلی دوست دارم😍💟

واای فرزانه خانم..سرگیجه گرفتم😂😂تو خود حضرت صبرواستقامتی ♥️ بخدا از توان ما که خارجه...خدا قوت گلی 🫂

باز من میگم یه بچه دیگه بیارم انقدر به من نگه بیا بازی کنیم 😁😁😁😁

وای خدای من قشنگ تو عکس پیداست دارن تو دو زمینه مختلف بازی میکنن.
دیدن این صحنه باعث میشه نبم‌کره راست و چپ مغزم درد بگیره😂😂
من حالا حالاها نمیتونم مامان بچه دوم شم اونم دختر. مغزم پسرونه شده.
واقعا خدا بهتون قوت و اشتیاق و سلامتی دو چندان بده.

چه باحال

شما کدوم سمتی؟ من شرقم

شما چرا انقد خوبی؟

خدا حفظشون کنه عزیزم 😍😍😍

عزیزممممم😍خداحفظشون کنه من اصلا قاطی باز کردنشون نمیشم🥲

پیک نیک کجا بریم مثلا👀

سوال های مرتبط

مامان پاشا مامان پاشا ۴ سالگی
خانوما
شمایی ک پسر دارین همسن پسر من
بچه ی من توی کل خانواده ما تکه، هیچ بچه ی دیگه ای نیست ک باهاش بازی کنه یا وقت بگذرونه
از خانواده ها هم دوریم
در کل وقتی میریم پیششون، همه چیز بر وفق مراد پاشاست
من تو خونه دائم بهش قوانین بازی و ارتباط رو یاد میدم
خیلی توی خونه با ادبه
اما ب محض اینکه میریم خانه ی بازی همش جنجال میشه
اسباب بازی ها رو ب بچه ها نمیده
ازشون میگیره
یا هل میده
بچه هایی ک باهاش دوست میشن و خیلی خوب بازی میکنه باهاشون
اما با بقیه نه
امشب گفت من و ببر خانه بازی
قبلش کلی بهش یادآوری کردم ک قوانین چیه و چجوری با کسی بازی کنه
رفتیم بعد 10 دقیقه صدای جیغ و داد اومد ک میخاسته اسباب بازی رو از دست کسی ب زور بگیره
خلاصه منم عصبی شدم گفتم بریم خونه
هر چی گریه کرد گفتم نه
تو ب حرفم گوش ندادی، پس بریم خونه
مربیش اومد و توضیح داد
ولی من گفتم باید بریم خونه
خیلی عصبی شدم
تو ماشینم باهاش دعوا کردم
ک تا وقتی قوانین رو رضایت نکنی نمیبرمت
و گوشی و تی وی رو محروم کردم تا چند روز
چیکار کنم؟
توی خونه خیلی با ادبه
خیلی مهربونه
عاشق بچه هاست
اما میخاد ک همه چی مال خودش باشه
خیلی ناراحتم😭🥺
اونا هم همیشه پاشا رو مقصر میدونن
مامان آسناو آرتین مامان آسناو آرتین ۵ سالگی
بعد از یک سال و نیم کاردرمانی و گفتار درمانی و انواع و اقسام دکتر و دارو. به این نتیجه رسیدم که واقعا دخترم اتیسم داره به هر دری زدم به هر ریسمانی چنگ انداختم که دخترم بهتر بشه نمیخواستم اصلا قبول کنم دخترم اتیسمه اما انگار واقعا همینطوره چون همه علایمشو داره بچه هایی بودن که وضعشون از دختر من خیلی بدتر بود اما با کاردرمانی و گفتار درمانی بهتر شدن اما دختر من لاک‌پشتی داره پیشرفت میکنه الان اونا کاملا خوب شدن اما دختر خیلی باهاشون فرق داره یه مدته کلاسلس خلاقیت و مادر و کودکم میبرم. اما فرق خاصی نکرده میبینم نه دخترم خیلی با بقیه فرق داره. ارتباطش ضعیفه. دوس داره تنها بازی کنه اصلا نمیتونه با کسی دوست بشه یا بازی کنه. کلام رو داره اماحرف زدنش با بقیه فرق داره نمیتونه چیزی رو تعریف کنه. احساسات رو درک نمیکنه و خیلی از مشکلات ریز و درشت دیگه. امروز تو کلاس بازی یخ کنی انجام میدادن کن به زور یکم دخترم رو بردم که بازی کنه اما باز فرار رد رفت سراغ کار خودش. اصلاً بازی کردن بلد نیس انقد دخترم رو بردم و آوردم کلاسای مختلف تو جمع. اما امروز دیدم چقدر خسته شدم. فهمیدم بیخود دارم درجا میزنم انگار دخترم قرار نیس دیگه یه بچه عادی باشه باید اینو قبول کنم اما چ کنم نمیتونم جیگرم کبابه. اگه خدایی نکرده زبونم لال دخترم رو از دست میدادم هم همینقدر ناراحت میشدم. با تمام وجودم خستم از زندگی. هیچوقت حتی یه درصد هم فک نمیکردم یه روزی برسه خدا منو با بچم امتحان کنه. منی که انقد ضعیفم تو این مورد گاهی میگم کاش هیچ وقت بچه دار نمی‌شدم که الان بخوام این همه غم بخورم