۳ پاسخ

خو شرایط فرق کرده تو روحیه بچه اثر.گذاشته قبلا میومد برا یادگیری الان تمایلی نداره بعدشم نسبت به رابطه شما و باباش حسادت میکنه اینا همه باعث بداخلاقی میشه

دو سال باباشو ندیده؟

دوسال نبود شوهرت؟؟

سوال های مرتبط

مامان دلوين مامان دلوين ۵ سالگی
سلام مامانا بطفا بیاین جوابمو بدین خواهش میکنم امشب یه اتفاق افتاد
من با خانواده پسرعمو همسرم چون همسایمم هستن خیلی رفت و امد دارم من ولی بیشتر اونا میان خونه ما تیریبا تو هفته چندبار همو میبینیم و من از اون ادمام برا کسی که رفیقم باهاش سنگ تموم میزارم متاسفانه
امشب با هم رفتیم مهونی بدون همسرامون دلوین یکم شیطونه ولی بی ادب نیست اصلا حرف بد نمیزنه ولی شیطونه امشب پسرعموش باهاش بازی نمیکرد دلوین چندبار رفت زد رو پاهاش که بیاد باهاش بازی کنه من جندبار گفتم نکن بیا خودت بازی کن اونم میاد چندبارم بهش حرف زدم یهو دید پسرعموش دلوین رو مبل بود از رو مبل گرفتش بغل و کوبیدش زمین دخترم از ترس کبود شده بود من داد زدم گفتم ولش کن بچه بیشتر از من داد زد سرم ولش نمیکنم و یه سری حرف رکیک به من زد تخم حرام پدرسگ منم خیلی ناراحت سدم دلوین اوردم این طرف دوتا اروم زدم بهش گفتم جرا میری طرف کسی نمیخاد باهات بازی کنه تو کل این ماجرا مامان اون سکوت کرد بعد گفتم واقعا فلانی بی ادبی کسی به بزرگتر خودش این حرفای زشت نمیزنه همه اومدن منو دلداری دادن من اشکم دم مشکمه اشکم درومد بعد مامان اون گفت من پسرم عصبی میشه بهش حرف نمیزنم عقده نشه براش و ...منم پاشدم با همه خدافظی کردم سوار ماشینم شدم اومدم خونه اون حتی باهام خدافظی هم نکرد یا معذرت نخواست بابت رفتار پسرش الان همسرم بابت این ناراحتی پیش اومده ناراحته و میگه نباید چیزی میگفتی بنظرتون مقصرم!؟





#پوشک #فرزندپروری#شیرخشک خریدم#زایمان کردم#زردی داره
مامان دخترای نازم مامان دخترای نازم ۵ سالگی
مامانا واقعا درمونده شوم نمیدونم چکار کنم و کجا برم. الان اومدیم ناهار کوفت کنیم سوپ گذاشتم شوهرم گفت کن نمی‌خورم آبدوغ خیار درست کردم واسه او دخترا هم دیگه سوپ نخورد از غذای شوهرم ریخم براشون که دختر گوچیکم شروع کرد اذیت کاری دستاشو می‌کرد تو کاسه می‌ریخت بیرون بماند شوهر پاشد رفت بیرون از خونه که شد روز قیامت اینقد دختر کوچیکم گریه کرد تمام وسایل داخل بوفه رو ریخت زمین شیشه هاشو میخواست بیاره بندازه زمین که منم از کوره در رفتمو گرفتم ی کتک حسابی بهش زدم.. با همون جیقو گریه شروع کرد در کابینت‌ها رو ب هم زد در حموم و تمام پشیها رو انداخت تو خونه گوشی منو هزار بار زد درو دیوار و..... که زنگ زدم شوهرم اومد دوتا و تو این گرما با متور برد بیرون.. الان نشستیم ب حال خودم گریه میکنم.. آخه این بچه چرا اینقد لجبازه.. خدا شاهده الان همش دعا میکنم ی زنبور نیشش بزنه شاید آروم بشه شاید اینقد بهانه نگیره. واسه بیرون... اصلا از زندگی بیزارم کرده ی بچه لجون ی دنده لجباز..... الان 2سالو نیمشه تا کی اینجوره.. هر چی بیاد جلو دستش پرت میکنه هرچی هم با زبون خوش باهاش حرف میزنم بی فایده.. مجبور میشم بزنمش؟ کسی بچش اینجور بوده تا چند سالگی خوب میشه