۱۵ پاسخ

سلام عزیزم اول از همه نه صرفا به خاطر این موضوع برای کل زندگیش آموزش های لازم رو بهش بده کتاب های زیادی هم در این رابطه وجود داره مثل بدن من مال کنه،لمس خوب لمس بد و خیلی دیگه که الان حضور ذهن ندارم سرچ کنی میاره برات گلم بعد از اون اگه ی وسیله ای رو چند وقته میخواد و فعلا شرایطش نبوده سعی کن براش بخری و حالا بیا این بازی که میگم رو باهاش انجام بده بازی به این صورته که خودت میشی بچه ی بزرگتر برادرت اسمش رو بگو بگو من فلانی ام بعد ی عروسکی چیزی هم برمی‌داری اون میشه بچه ی کوچیک تر داداشت بعد که میخواید بازی کنید رو به عروسک بگو برو به (اسم پسرت)بگو بیا بازی و سوالی بپرس وقتی با هم می‌رسد داخل اتاق چه بازی هایی با هم انجام میدید بیا با هم انجام بدیم ببین چی میگه
اگه احساس خوبی نداری تا میتونی نذار باهم باشن حالا شاید واقعا بازی میکنن اما احتیاط شرط عقله و نمیشه با وجود اینکه میگی همسایه هستید اصلا رفت و آمد نداشت پس همیشه سعی کن بهشون مرتب سر بزنی و در اتاق هم بسته نباشه و اون آموزش ها هم یادت نره اگه باهات همکاری کرد جایزه ای که دوست داشت و خریدی رو بهش بده و این اصلا باج دادن نیست فقط برای تشویق شدنش هست
موفق باشی گلم🌹

یه جور پسرت ب زبون بگیر بگو واست اسباب بازی ک‌دوس داری میخرم اگ‌بگی

الان نمیشه ب بچها اعتماد کرد نزار بره

خیلی مهربون ازش سوال کن. بگو تو خیلی برای من مهمی، هر چی که باعث خوشحالی و ناراحتی تو بشه برای من خیلی مهمه.
اول حسابی دل گرمش کن بعد ازش بپرس بگو من حس میکنم فلانی تورو ناراحت کرده، هر چی که هست به من بگو مطمئن باش بین‌خودمون میمونه

باید آموزش هابی که نیازه به بچت بدی و بعد بذاری بازی کنه
الان نفرستی چند وقت دیگه و مدرسه می‌ره ممکنه بچه ای باشه که ممنوعه
بچه ای که آموزش دیده کمتر براش اتفاقی میوفته

اونجوری که تعریف کردی منم حس بدی گرفتم
با پسرت تو بازی کن و بغلش کن کم کم سوال کن
یا بفرستش زیر نظر بگیر ببین چیکار می‌کنه
شایدم چون بزرگتره اذیتش کرده حس بزرگتر بودنش بچه تو ترسونده

وای پسرم منم قبلا خیلی میرفت خونه عمه اش دختر عمه اش هم ۹سالش هست همش لب می‌گرفت از من از خواهرم بعد از زیر زبونش کشیدم گفتم مامان اینو از کجا یاد گرفتی گفت از فاطمه الان دیگه نمیزارم بره خداروشکر از سرش افتاد

باید بزاری بره تمام حواست بهش باشه یع دفعه بری جایی که دارن بازی میکنن یا مولا بری جایی مه میخوان بازی کنن گوشیتو بزاری روی ضبط یا فیلم خلاصه یه کاری کن بفهمی چی بوده

جلو اونطرف به پسرت بگو افرین بهت که همه چیزو به مامانت میگی دیگه اون طرف دست وپاشو جمع میکنه

بدون خودت نذار جایی بره خیلیا تو کودکی آزار جنسی شدن بچه های ۹ ساله همه چی بلدن

با داستان ی داستان بساز ک ی پسر کوچولو بوده ی اتفاقی واسش افتاده و فرشته های مهربون بهش گفتن هر چیز کوچکی و باید ب مامانت بگی و خجالت نکشی و این حرفا نمیشه مستقیم بپرسی و جواب بگیری

اصن نزاربره من دخترمو یک بار نبودم رفته بادختر همسایه که ۸سالشه بازی گفته بهش بیا مامان بابا بازی کنیم من داماذ میشم تو عروس همو ببوسیم دخترمم بی ادب ب مامانم میگه اونم گرفته دخترمو خوب زده موهاشوکشیده گفته اگه بگی دوباره همینجوری میزنمت منم رفتم ب مادرش گفتم گفتم نزنی خودم میزنم اونم گرفت زد دخترشو گفتم لطفا جمش کن مواظبش باش کلی معذرت خواهی کرد گفت پسرعموش یادش میذه این کارارو

اره حتما یه کاری کرده بچه های ک قایم میشن از چیزی یا ماری فرار میکنن

والله این گوشی ها ... ادم میترسه

وا بچه نه ساله یعنی چیکارکرده

سوال های مرتبط

مامان ادرین مامان ادرین ۵ سالگی
سلام مامانا خوبین اونای که بچه مهد کودکی دارن پیش یک
من یه مشکلی دارم که هنوز برطرف نشده
پسرمو فرستادم بهترین مهد مدیریتش خیلی خوبه ولی نمیدونم چرا کار جمع نمیکنه
پسرم که اول مهر رفت مربی داشت خوب بود مربیش تا این که بعد یکی دو هفته پسرم گفت جا مدادیم گم شده و وقتی پیگیری کردم دیدم یک هفتس که من لوازم ها رو تحویل دادم جا مدادی پسر گم شده خانمش هیچ کاری نکرده وبه مدیر گفتم پیگیری کرد پیدا کرد
پسر منم تنها یه مشکل داره اینه که نه توضیح میده اونجا چیکار میکنن وقتی هم بپرسی عصبی میشه میگه فقط دارم بازی می‌کنم در حالی که یکم از رفتارهاش فهمیدم مثلا شهر میخونن قصه میگه خانمش این حرفا حالا نمیدونم سر چه جریانی مربی پسرم بیرونش کردن یا رفته منم از اول مهر هیچ گروهی نزدن و هیچ فعالیتی ندیدم ازشون نمیدونم اصلا تو طول روز بچم چیکار میکنه چند بار رفتم به مدیر گفتم به معاونه گفتم هنوز هیچی به هیچی میگ اول سال یکم بهم ریختس اینا نمیدونم اصلا مربی پسرم کیه نمیگن چند بار رفتم فعلا که فایده ای نداشت مهر هم تموم شد خیلی ناراحتم بابت این قضیه حالا چیکار کنم