۲ پاسخ

زیر دو سال تا جایی که خواسته هاش خطرناک نباشه بزارید انجام بده اما اگه خطرناک بود سعی کنید مستقیم نه نگید جایگزین بدید مثلا میخواست چیزی پرت کنه خوب بگید لیوان برای پرت کردن نیس میتونیم توپ رو پرت کنیم و تبدیلش کنید به بازی براش تا لج بازی از سرش بیافتع

دقیقا این جمله منه ..بیا یکی بزنم بی دلیل گریه نکنی😭😭😂😂

سوال های مرتبط

مامان مو خرمایی مامان مو خرمایی ۵ سالگی
اشتراک تجربه....
چند روزی دختری سرما خورده بود و توی خونه بود منم چون که خیلی حال و حوصله نداشت میذاشتم تلویزیون بیشتر ببینه... ولی دیگه امروز حالش خوب شده بود و گفتم شروع کنم تایم تی وی رو کم کنم ، ولی چنان مقاومتی کرد و گریه و جیغی راه انداخت که نگو ، من تی وی رو خاموش کردم و گفتم وقتش‌ تمامه... فک کنم حدود نیم ساعتی جیغ زد و گریه کرد ، آخریا دیگه کم آورده بودم میخواستم برم روشن کنم دوباره تی وی رو ، ولی گفتم نه...‌ مشاور کودکشم گفته بود وقتی میخواین یه عادت بچه رو ترک بدین دیگه اگه شروع کردین نباید برگردین و کم بیارین چون بچه میفهمه که میتونه با داد و بیداد به خواسته هاش برسه
خلاصه خیییییلی سعی کردم آروم باشم و باهاش حرف بزنم ولی دیدم راه نداره اصلا... رفتم سراغ کارای خودم بعد نیم ساعت اومد گفت بیا باهم بازی کنیم ، گفتم آروم شدی پس؟؟ چه بازی کنیم؟ دیگه پیشنهاد بازی داد و رفتیم بازی کردیم و تی وی رو بیخیال شد 😁😁
خلاصه که مامانا مقاوما کنین اگه اعصابتون میکشه 😮‍💨🤪
مامان سلوا مامان سلوا ۴ سالگی
سلام
دخترم یه ماهی میشه خیلی رفتارش عوض شده!!! بیشتروقتا میزنه زیرگریه تا یکم باهاش حرف میزنم کارت اشتباه بوده و اینا بغض و گریه داری دعوام میکنی!! میگم مامان دعوا نمیکنم میگم رفتارت اشتباهه میگه نه دعوا میکنی، امشب شروع کرده گریه الکی مامانم میخواست نازشو بکشه گفتم دست بهش نمیزنی بزار گریه کنه سبک شه چون گریه کردنش کاملا بی دلیله،خلاصه بعد کلی گریه رفته تو آشپزخونه پیش مامانم با گریه که مامانم منو دوست نداره،رفتم کنارش دستشو گرفتم خودشو انداخت بغلم و های های گریه!! میگم مامان من کی گفتم دوست ندارم من فقط میگم کارت اشتباه بوده این دوست نداشتن نیست اتفاقا خیلی هم دوست دارم ، اول سلوا خانوم دوست دارم بعد آبجیشو (۷ ماه باردارم!) بعدش خندید و گفت نه منو آبجی باهم دوست داشته باش ، گفتم عزیزمی من تورو کلی دوست دارم امشبم باهم بازی کردیم بعدش محکم بغلش کردم خوابش برد ... خیلی بهانه گیرشده فک کنم هم بخاطر بچه ست هم نبود باباش ، بقیه بچه هارو با باباشون میبینه یجوری نگاشون میکنه بعد میگه بابای منم میاد بغلم میکنه بوسم میکنه!!
مامان دخترای نازم مامان دخترای نازم ۵ سالگی
مامانا واقعا درمونده شوم نمیدونم چکار کنم و کجا برم. الان اومدیم ناهار کوفت کنیم سوپ گذاشتم شوهرم گفت کن نمی‌خورم آبدوغ خیار درست کردم واسه او دخترا هم دیگه سوپ نخورد از غذای شوهرم ریخم براشون که دختر گوچیکم شروع کرد اذیت کاری دستاشو می‌کرد تو کاسه می‌ریخت بیرون بماند شوهر پاشد رفت بیرون از خونه که شد روز قیامت اینقد دختر کوچیکم گریه کرد تمام وسایل داخل بوفه رو ریخت زمین شیشه هاشو میخواست بیاره بندازه زمین که منم از کوره در رفتمو گرفتم ی کتک حسابی بهش زدم.. با همون جیقو گریه شروع کرد در کابینت‌ها رو ب هم زد در حموم و تمام پشیها رو انداخت تو خونه گوشی منو هزار بار زد درو دیوار و..... که زنگ زدم شوهرم اومد دوتا و تو این گرما با متور برد بیرون.. الان نشستیم ب حال خودم گریه میکنم.. آخه این بچه چرا اینقد لجبازه.. خدا شاهده الان همش دعا میکنم ی زنبور نیشش بزنه شاید آروم بشه شاید اینقد بهانه نگیره. واسه بیرون... اصلا از زندگی بیزارم کرده ی بچه لجون ی دنده لجباز..... الان 2سالو نیمشه تا کی اینجوره.. هر چی بیاد جلو دستش پرت میکنه هرچی هم با زبون خوش باهاش حرف میزنم بی فایده.. مجبور میشم بزنمش؟ کسی بچش اینجور بوده تا چند سالگی خوب میشه
مامان AMIN مامان AMIN ۴ سالگی
تو نگهداری و تربیت امین به مشکل برخوردم ، اصلا دیگه نمی‌دونم چجوری رفتار کنم باهاش
خیلی لجباز و عجول و عصبی شده وقتی ی چیز میخاد که ناممکنه یا اون لحظه نمیشه شروع می‌کنه به گریه داد و پرت کردن و شکستن
مثلا صبح بیدار شد صبحانه خوردیم جمع کردیم گفت گوشیتو بده بازی کنم نیم ساعتی بازی کرد گفتم بسه دیگه پاشو با اسباب بازیات بازی کن گفت نه و چنبار تکرار شد آخر گفتم بسههههه دیگه گوشی رو پرت کرد ، رفت سر یخچال باید فلان بدی فلان بخورم خورد ، خمیربازیشو آورده میگه باهام باری کن یکم بازی کردم پاشدم ب کارا برسم همه رو پرت کرده وسط خونه مالیده ب مبل و فرش از حرص و لجبازیش
بیرون می‌بریم خونه فامیل می‌بریم با بچه بازی کنه ، تو راهرو با همسایه بازی می‌کنه عصرا میبرمش پارکینگ دوچرخه سوار شه اصلا خسته نمیشه همش میگه فقط یکاری کنم ، همسرم میاد با ماشین می‌بره دور میزنه پارک می‌ره هر چی ام میخاد مثلا بستنی یا آبمیوه یبار نخریم دوبارشو خریدیم
الان باز رفته سریخچال که باید کیک بپزی خودشم نمیخوره ها فقط دوست داره الکی هم بزنه هر روز هر روز نمیشه که ، گفتم نه در یخچالو کوبیده یه مشت و لگدم زده چیکار کنم
مامان ایلیا مامان ایلیا ۵ سالگی
سلام بچه ها کسی بیداره؟؟
من دو شبه عذاب وجدان روانیم کرده تا صبح بیدارم الان با دوتا قرص آرامش بخش هرکار کردم خوابم نرفته....
من جز ایلیا یه دوقلو ۲ ساله هم دارم دیشب خونه برادر شوهرم بودیم ایلیا خیلی دوقلو ها رو اذیت میکرد و میزد یه بارش چنان محکم زد زمین بچه رو که. خون دماغ شد هرچی صحبت میکردم باهاش فایده نداشت هرکار کردم سرگرم بشه ولی کنه دوقلو ها نبود و میزدشون به درو دیوار و اونام یه سره گریه و جیغ
انقد عصبی شدم ایلیا رو زدم😭تا آروم نشست و ول کرد
اینو بگم من صبرم خیلی زیاده اصلا اینجور نیستم دست بزن داشته باشم و بزنم بچه ها رو بخدا آنقدر اذیت میشم ولی مدارا میکنم کل زندگیمو گذاشتم پاشون و اینکه توجه هم من هم باباش به ایلیا خیلی زیاده گفتم اینجور باشیم که وجود دوقلو ها اذیتش نکنه ولی انگار بدتر شد بیشتر وقتا میگه کاش این بچه ها رو نداشتیم و.....
بابت کتک دیشب خیلیییییی ناراحتم 😭هرچی گریه میکنم آروم نمیشم دیوونه شدم کل روانم به هم ریخته می میکنم مادر خوبی نیستم براش😔کاش دستم می‌شکست همون لحظه....