۲ پاسخ

سلام عزیزم اقتضای سنشونه متاسفانه دخترمنم همینه ما هرروز سر لباس، جوراب، مدل مو تا گیره مو باهم کلنجار میریم😂 من ک دیگ سخت نمیگیرم دوس داره انتخاب کنه و... کاریش نمیشه کرد دوست ندارم اعتماد ب نفسشو ازش بگیرم برای مهمونی خاص ک برام مهمه بهش حق انتخاب میدم مثلا میگم بین این دوتا یا سه تا لباس یکی رو انتخاب کن و بپوش اینجوری باهام راه میاد قبل اینکه خودش بره انتخاب کنه لباسای مدنظرمو میچینم و میگم انتخاب کن

اگه عکس الان پسرمو بفرسم ببینی چه لباسی پوشیده چی میگی😅😅😅
روزی ده بار لباس میپوشه میره حتی شلوارای اجیش که دوسالشه رو میپوشه گریییه که این اندازه منه

سوال های مرتبط

مامان کوثرجون مامان کوثرجون ۵ سالگی
سلام مادر های عزیز میخواموشما قضاوت کنیددببین کارمن بد بوده یانه۳روزه دختره خونه مادرشوهرم بود هرروز میبرده خوراکی میخره من امروز رفتم خونه نادرشوهرم دنبالش خاله شوهرم اونجابود من نگهداشت تاپیراشکی باهم بپزیم خولستیم پیرلشکی بمزین دیدن فلفل قارچ نداریم من رفتم بخرم دخترمنم امد باهام عصری یه بحث کوچکی بین من مادرسد گفتم مادز شما کوثر بدباراوردی هرچی میخواد زود میخرین گفت ازپس جیق گریه میکنه دلم میسوزه منم براش خریدم میکنم تا گریه نکنه منم دیگه کل کل حوطله نداشتم تا شب شد رفتم فلفل قارچ بگیرم دخترم بردم وسیلمو گرفتم هیجی برای دخترنخریدم بهش گفتم مامان جون باید یاد بگیر هروقت میریم سوپرمارکت هیچی نخواهی طبق معمول گریه کرد منم اوردم خونه مادرشوهرم دیدم تو راه حیش کرد با لباس بیرون خودم دخترم یک راست رفتیم تو حمام حمام کردیم امدیم بیرون. دخترم ساکت شد گوشی بازی کرد خوابید به مادرشوهرم گفتم دیدی گریه کرد هیچی نشد مادرشوهرم بهم گفت داشت دلم میترکید گریه میکرد نگاه کن توی خواب دل میزنه منم گفتم اشکالی نداره ازاین بهتره که همش بریم تو سوپر مارکت دنبال خوراکی برای کوثر الان من کاربدی کردم براش چیزی نخریدم
مامان مو خرمایی مامان مو خرمایی ۵ سالگی
اشتراک تجربه....
چند روزی دختری سرما خورده بود و توی خونه بود منم چون که خیلی حال و حوصله نداشت میذاشتم تلویزیون بیشتر ببینه... ولی دیگه امروز حالش خوب شده بود و گفتم شروع کنم تایم تی وی رو کم کنم ، ولی چنان مقاومتی کرد و گریه و جیغی راه انداخت که نگو ، من تی وی رو خاموش کردم و گفتم وقتش‌ تمامه... فک کنم حدود نیم ساعتی جیغ زد و گریه کرد ، آخریا دیگه کم آورده بودم میخواستم برم روشن کنم دوباره تی وی رو ، ولی گفتم نه...‌ مشاور کودکشم گفته بود وقتی میخواین یه عادت بچه رو ترک بدین دیگه اگه شروع کردین نباید برگردین و کم بیارین چون بچه میفهمه که میتونه با داد و بیداد به خواسته هاش برسه
خلاصه خیییییلی سعی کردم آروم باشم و باهاش حرف بزنم ولی دیدم راه نداره اصلا... رفتم سراغ کارای خودم بعد نیم ساعت اومد گفت بیا باهم بازی کنیم ، گفتم آروم شدی پس؟؟ چه بازی کنیم؟ دیگه پیشنهاد بازی داد و رفتیم بازی کردیم و تی وی رو بیخیال شد 😁😁
خلاصه که مامانا مقاوما کنین اگه اعصابتون میکشه 😮‍💨🤪
مامان شهریار مامان شهریار ۴ سالگی