۴ پاسخ

خوب کوچیکه خیلی از بچه ها اینجورین دختر منم خیلی وابسته هست بهم و یدونم دختر ۱ ساله دارم هی همه میگن دختر بزرگتو ببر مهد و... من اصلا گوش نمیدم چون میشناسمش نمیمونه فعلا کوچیکه سال بعد انشالله به وقتش میبرم پیش دبستانی زور نکن بهش گناه داره دوست نداره بازور نبر

اگر سال اینده پیش۲ میره از الان سعی کن ذهنش برای رفتن اماده کنی. با صحبت و داستان، بازی، محیط های شبیه کلاس ببر وقتی ذهنش آماده پذیرش بشه هم خودش ترقیب میشه هم ذوق و شوق پیدا میکنه

دوست من یه ماه هر روز موند تا قبول کرد.

سال دیگ میده پیش ۲؟

سوال های مرتبط

مامان ادرین مامان ادرین ۵ سالگی
سلام مامانا خوبین اونای که بچه مهد کودکی دارن پیش یک
من یه مشکلی دارم که هنوز برطرف نشده
پسرمو فرستادم بهترین مهد مدیریتش خیلی خوبه ولی نمیدونم چرا کار جمع نمیکنه
پسرم که اول مهر رفت مربی داشت خوب بود مربیش تا این که بعد یکی دو هفته پسرم گفت جا مدادیم گم شده و وقتی پیگیری کردم دیدم یک هفتس که من لوازم ها رو تحویل دادم جا مدادی پسر گم شده خانمش هیچ کاری نکرده وبه مدیر گفتم پیگیری کرد پیدا کرد
پسر منم تنها یه مشکل داره اینه که نه توضیح میده اونجا چیکار میکنن وقتی هم بپرسی عصبی میشه میگه فقط دارم بازی می‌کنم در حالی که یکم از رفتارهاش فهمیدم مثلا شهر میخونن قصه میگه خانمش این حرفا حالا نمیدونم سر چه جریانی مربی پسرم بیرونش کردن یا رفته منم از اول مهر هیچ گروهی نزدن و هیچ فعالیتی ندیدم ازشون نمیدونم اصلا تو طول روز بچم چیکار میکنه چند بار رفتم به مدیر گفتم به معاونه گفتم هنوز هیچی به هیچی میگ اول سال یکم بهم ریختس اینا نمیدونم اصلا مربی پسرم کیه نمیگن چند بار رفتم فعلا که فایده ای نداشت مهر هم تموم شد خیلی ناراحتم بابت این قضیه حالا چیکار کنم
مامان کوثرجون مامان کوثرجون ۵ سالگی
سلام مادر های عزیز میخواموشما قضاوت کنیددببین کارمن بد بوده یانه۳روزه دختره خونه مادرشوهرم بود هرروز میبرده خوراکی میخره من امروز رفتم خونه نادرشوهرم دنبالش خاله شوهرم اونجابود من نگهداشت تاپیراشکی باهم بپزیم خولستیم پیرلشکی بمزین دیدن فلفل قارچ نداریم من رفتم بخرم دخترمنم امد باهام عصری یه بحث کوچکی بین من مادرسد گفتم مادز شما کوثر بدباراوردی هرچی میخواد زود میخرین گفت ازپس جیق گریه میکنه دلم میسوزه منم براش خریدم میکنم تا گریه نکنه منم دیگه کل کل حوطله نداشتم تا شب شد رفتم فلفل قارچ بگیرم دخترم بردم وسیلمو گرفتم هیجی برای دخترنخریدم بهش گفتم مامان جون باید یاد بگیر هروقت میریم سوپرمارکت هیچی نخواهی طبق معمول گریه کرد منم اوردم خونه مادرشوهرم دیدم تو راه حیش کرد با لباس بیرون خودم دخترم یک راست رفتیم تو حمام حمام کردیم امدیم بیرون. دخترم ساکت شد گوشی بازی کرد خوابید به مادرشوهرم گفتم دیدی گریه کرد هیچی نشد مادرشوهرم بهم گفت داشت دلم میترکید گریه میکرد نگاه کن توی خواب دل میزنه منم گفتم اشکالی نداره ازاین بهتره که همش بریم تو سوپر مارکت دنبال خوراکی برای کوثر الان من کاربدی کردم براش چیزی نخریدم
مامان ❤️امیرحسام❤️ مامان ❤️امیرحسام❤️ ۴ سالگی
سلام مامانای گل بیاید بگید من چطور به پسرم یاد بدم نزاره بچه ی دیگه ای اذیتش کنه بتونه از خودش دفاع کنه هر سری بردمش پارک یا خانه بازی یه بچه حتی کوچکتر از پسرم میزننش پسرمم هم فقط وایمیسته گریه میکنه همین امروز بردم خانه بازی یه پسر بچه حدود 2.. 3سالش بود هنوز بلد نبود قشنگ حرف بزنه اومد دست پسرمو گاز گرفت پسرمم عین چی نشست فقط گریه میکرد انقد حرص میخورم انقد عصبی میشم وقتی میبینم نمیتونه از خودش دفاع کنه سری قبل همکه بردمش پارک یه پسره همسن و سال پسرم اومد پسرمو از سرسره حولش داد پاهاش دردگرفت نشست فقط گریه میکردمیگم چرا از خودت دفاع نمیکنی میگه اخه بچه ها باهام بازی نمیکنن یعنی بخاطر بازی حاضره هر بلایی سرش بیارن... تو خونه نوک دستمون بهش میخوره همونو برمیگردونه ولی بیرون هر بچه ای اذیتش میکنه فقط میشینه گریه میکنه منم انقد حرص میخورد که اینطوریه بگید چیکارکنم یاد بگیره از خودش بتونه دفاع کنه خسته شدم دیگه انقد در این مورد باهاش حرف زدم