دیشب قهر کردم امدم خونه بابام
.
.
قرار بود معراج ۱۰ بخوابونم شده بود ۱۱ داغ کرده بود
حالا بردمش حمام بعد دادمش بیرون جانارو گرفتم بشورم پوشک جانارو باز کردم یعنی ببخشید باسن پی پی شو هنو نشسته بودم امده در باز کرده معراج پرت کرد تو گفت بچتو خودت جم کنمنم معراج گذاشتم بیرون در بستم دیدم معراج جیغ میزنه در باز کردم دیدم همه برقارو خاموش کرده رفته تو اتاق در بسته بچه تو حال تو تاریکی ول کرده اوردمش تو حمام گفتم یکم رحم نداری تو
امد در حمام باز کرده میگه نمیزارم در ببندی باید الان بیای بیرون حالا هم من هم جانا نجس بودیم اجازه نمیداد آب باز کنم معراجم چسبیده بود بهم گریه میکرد جانام میلرزید هرچی میگفتم ببست خودم نگه میدار تو برو بخواب گفت باید همینجوری بیای بیرون التماس کردم گفتم سرما میخوره گفت سه تاتون باهم بمیرین گفتم برو نزاشت داد زد گفتم الان میاد میزنم بچه تو حمام از دستم میوفته همونجوری با کف و نجس امدم بیرون بچم معراج گریه میکرد جانام میلرزید گفت لباس تن جانا کن برو معراج بخابون 😞منم رفتم معراج بخابونم صدای جانا رو میشنیدم گریه میکنه رفتم بگیرمش گفت گمشو تا معراج نخوابونی جانارو بهت نمیدم خلاصه دیگه منم زنگ زدم امدن دنبالم😒😞حالا اونجا میگفتم لج کردی میگفت اره اصلا لج کردم منم گفتم بزار دارم برات
میخوام برم مهرمو بزارم اجرا از سر لج ماشیناشو توقیف کنم

۲۱ پاسخ

وااایییی چقدر یه مرد میتونه بی رحم باشه😢
خوب کردی کوتاه نیا تا حساب کار دستش بیاد

چقد مردا عوضی شدن رحمش ب بچه کوچیک نیومد بگو بچه نمیخای غلط میکنی حامله میکنی 😔😔😔

وای چه عصبی شد به نظرم عجله نکن مخصوصا میگی ماشین به نام خانوادشه پس نمیتونی بگیری
باهاش قهر کن تا ببین چی میشه
اما عجله نکن با دو تا بچه

اصلا هنگ کردم این شمره یا شوهر؟خدا هدایتش کنه

وای مو ب تنم سیخ شد چ آدمیه😳😳 یعنی چی طفلک بچه ها تو سرما چطور دلش اومد چقد بی رحمه..... بنظرم کوتاع نیا ی درس درست حسابی بهش بده تا حالیش بشه مث ادم رفتار کنه

وا حتما مشکل اعصاب داره!

والا خوب ادما دیونه رو تحمل میکنید گور پدرش مهرت بزار اجرا پدرش دربیار تاغلط اضافه دگ نکنه

اوووف واقعی بود اینایی که خوندم، کل وجودم درد گرفت 😔بمیرم برا اون بچه ها

ای وای عزیزم چ بی رحم🤦‍♀️
ولی از روی عصبانیت تصمیم نگیر

مردتیکه روانی

جفت بچه هاتوبردی؟
حالاخانواده ات پشتت هستن
حساب میبره ازخانواده ات

خدانسل همچین مردایی رو ازبین ببره ب زودی 😐نرمال نبوده حتمن

وای چه پدر بی رحمی . به نظرم کار درست انجام میدی پدرشم در بیار . حیف اسم پدر که رو اینجور مردا بزارن . هم خودتو هم اون دوتا بچه رو از دست این مرد مریض نجات بده

آیا میشه به این مرد گفت پدر؟:))))💔

واقعیه؟؟؟؟؟خدا لعنتت کنه مرد این زن اون دوتا بچه رو از خونه باباش سر جهازی ک نیاورده
اونا بچه های توین...بی لیاقت

😶😶😶😶
هنگ‌کردم

خب چرا اینکارو کرد

الهی عزیزم بچه ها گناه دارن آخه این چه کاریه مرد، چشه آخه چرا اینجوری کرد، همیشه اخلاقش اینجوری بود؟

زودتر برو اقدام کن تا به نام یکی دیگه نکرده

چرا اخه😢

این چی بود خوندم
واقعا پدره خاک بر سرش

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۱۰ ماهگی
سلام خانوما دیشب که همسرم از سر کار آمد با خودش موز آورده بود به من گفت برام شیر موز درست کن شیر نداشتیم گفت من بچه رو نگه میدارم تو برو از مغازه شیر بیار که من خسته ام گفتم باشه بچم ساکت بود گذاشتم پیشش و رفتم وقتی برگشتم دم در رسیده بودم که صدای گریه بچه رو شنیدم زود رفتم داخل که دیدم همسرم نشسته گوشی هم دستش داره تو فیسبوک میگرده وپچمم رو مبل گذاشته بچه آنقدر گریه کرده بود که چشاش قرمز شده بود خیس عرق شده بود صداش گرفته بود زود بچم رو برداشتم بهش میگم چرا بچه آنقدر گریه کرده میگه هر کاری کردم ساکت نشد منم گذاشتم برا خودش گریه کنه تا ساکت شهر مگه بچه خودش هم آروم میشه منم عصبانی شدم بچه رو گرفتم رفتم اتاق ارومش کردم خوابوندم بعدم بالشت وپتوی همسرم آوردم براش گفتم همینجا بخواب شام هم براش ندادم خودمم نخوردم رفتم اتاق پیش بچم درو هم بستم بخدا تا صبح خوابم نبرد هر لحظه اون صحنه گریه بچم یادم میومد جیگرم کباب میشد براش مگه پدر هم این همه سنگ دل بوده
مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 ۱۰ ماهگی
بخدا این زنه دیونم کرده دیشب بچها کریه میکردن یکی از قلا رو پاهام بود خاب بود قل دیگه رو زمین بود وقت شیرش بود گریه میکرد مادر شوهرم داشت‌ شام میخورد اومد‌ پاشه خودم برداشتم ک شیر بذم اومد گفت بدش به من گفتم خودم شیر میدم ناراحت شد یه قیاقه کج و راست کرد رفت نشست یهو بعد دو دقه اومد دستشو زد زیر بچه برداش بچه ترسید یهو میگه اون نمیدی اینو میبرم من هیچی نگفتم شوهرم داشت نگاه میکرد فهمید عصبی شدم رفت رختخواب مامانشو اورد انداخت برای خودمونم تو اتاق من رفتم رختخوابمو بیارم پیش بچها گفت چی شده گفتم بچها‌ گریه میکنن عصبیم بعد گفت بگو‌ راستشو گفتم چیزی بگم میگی حساسی گفت نه بگو گفتم چرا مامانت اینکارو کرد اگ بچه رو ندادم شیر بده یعنی خودم میخام نگهدارم بچمو باز اومد اون یکی رو برداشت گفت تو خیلی رو بچها حساس سدی گفتم حساس نیستم من بچهارو ب زور میخابونم اون میاد ماساژ میده پشت گوشاشون و ماساژ میده فشارشون میده گفتم اینا برای بیدار کردن بچه وقتی میخان شیر بدنه یهو هردو بچها گریه کردن منم اصن بلند نشدم شوهرم گفت بچه رو ساکت کن بعد بیا گفتم بزار نگهداره وقتی بچه خوابه دست نزنه گریه های اینا هی بلندتر میشد منم رفتم تچ اشپز خونه ظرفا رو بشورم شوهرم دید من دست نمیزنم خودش اومد تا در اتاق باز شود شوهرمو دید به من گفت بیا بچهاتو بردار من میام میشورم منم گفتم شما ک بیدار کردی خودت نگهدار به من مربوط نیس بعدم رفتم تو اتاق یه ساعتی الاف بودن اومدم دیدم رختخواب پهن کرده یکی از بچهارو هم گذاشته رو جای خودش منم اومدم نشستم رو رختخواب تا صب هم نزاشتم دستش ب بچها بخور صب باز جلو شوهرم بچه رو برداشت ک اروغشو بگیر ه اون ک رفت گفتم بزارش سرجاش
مامان 👑شاه پسر مامان 👑شاه پسر ۹ ماهگی
پارت سوم زایمان:
رفتن گفتن خواهر شوهرم اومد یکم باهام حرف زد بهم آب داد گفت بیا پایین یکم ورزش کن بزار زایمان کنی گفتم نمیتونم برو بگو داداشت بیاد منو ببرین بیمارستان بوعلی ماما گفت ببرش زیر اب گرم خواهرشوهرم گفت بزار برم برات حوله بیارم از تو ساک اون رفت منم رفتم زیر آب گرم که دیدم خواهرم اومد گفتم چجوری اومدی داخل گفت با داد و بیداد اومدم بعدش ماما اومد گفت بخواب معاینه ات کنم معاینه کرد گفت ۴ سانتی به خواهرم گفت تو بمون پیشش کمکش کن ورزش کنه ساعت نزدیکه ۱۱ بود خواهرم اومد پیشم دیگه بهم آبمیوه و خرما اینا داد باهام ورزش کرد تا ساعت ۱۲ دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی برو روی تخت سجده بخواب تو دردات نفس عمیق بکش هر چقدر گفتم نمیتونم سجده برم خیلی درد دارم گفت گوش‌ندی خواهرت رو بیرون میکنی تو از صبح هرچی میگیم‌گوش نمیدی دیگه خواهرم کمک کرد و رفتم رو تخت ولی واقعا غیر قابل تحمل بود درداش ،یکم دیگه ماما اومد معاینه کرد گفت سر بچت معلومه سجده رو انجام بده و هر وقت حس مدفوع داشتی صدام بزن تا ساعت ی ربع به ۲ سجده و نفس های عمیق انجام دادم که ی دفعه انگار مدفوع داشتم به خواهرم گفتم برو بگو بیاد دارم حس میکنم داره میاد ماما اومد نگاه کرد گفت اره دیگه وقت زایمانته بیا پایین تا بریم اتاق زایمان به خواهرم گفت برو بیرون پیش بقیه به دنیا اومد خبر میدیم بهتون ✨️
مامان شهرزاد مامان شهرزاد ۶ ماهگی
دیروز دخترمو گذاشتم پیش مادر شوهرم رفتم بیرون کار داشتم
بعد بهم زنگ زد که شیر بچه رو بدم گفتم اره براش هم توضیح دادم که چجوری شیر درست کن
بعد یک ساعت زنگ زد که بچه تمام شیر رو بالا آورده گفتم حتما از رفلاکسش هست
من تا برسم خونه حدودا دو ساعت دیگه شد
اومدم خونه گفت دخترتون پی پی هم کرده بود من شست‌مش ولی پوشک بلد نبودم بکنم
دیدم رنگ بچه زرد شده تو جاش هم جیش کرده تمام پهلوهاش یخ کرده، نکرد زیر بچه و نم گیر دورش رو عوض کنه همونجوری خیس بچه رو تو سرما گذاشته بود
پکیج هم خاموش کرده بود فضای خونه هم سرده سرد بود
رفتم بچه رو شستم خشک کردم و لباس پوشیدم ، گفتم حالا نوبت شیر بعدی رو بهش داد
بعد پنج دقیقه دیدم بطور وحشتناک بازم تمام شیروبالا آورد
تعجب کردم به مادر شوهرم گقتم چرا بچه اینجوری شده در جواب من
گفت چون آبی که باهاش شیر درست تو فلاسک میریزی خیلی سرده
گفتم من اپن اب و با آب جوش قاطی میکنم ، گفت پس چرا به من نگفتی با اب گرم قاطی کنم من همونجوری با اب سرد به بچه شیر دادم
وای منو میگی کارد میزدی خونم در نمیومد
گفتم مثلا اگه اب جوش داخل فلاسک بود اب جوش به بچه میدادید؟ خب همه میدونن که آب رو باید تنظیم کنیدبعد شیر بدید بهش
تا ۲ روز بچم رودل کرده بود هی شیر بالا میاورد
اینقدر ادم گاو میشه به نظرتون؟ بخدا از قصد این کارو کرده وگرنه دیگه همه میدونن بچه آب سرد نباید بخوره
مامان آنیسا ؛پرنسا💋 مامان آنیسا ؛پرنسا💋 ۴ ماهگی
مامان هستی مامان هستی ۳ ماهگی