۸ پاسخ

منم خیلی از این اخلاق شوهرم بدم میاد خیلی بده سر چیزای کوچیک با ما دعوا کنه همینجوری بعد زایمان از هم دور شدیم الانم بخاطر بچه از هم دوری میکنیم

چون با ناراحتی برده بچه رو توام ناراحتی و این یه حسی بهت میده که اگه یکروز اینجوری بچه امو نداشته باشم چی
تو داری خودت بابت اعتباری شدنت سرزنش میکنی ولی عزیزم هر از گاهی نیاز داری ب تنهایی پس کار اشتباهی نکردی استراحت کن

از منم امشب سر اینکه چرا بچه واسه دندون دراوردن گریه میکنه قاطی کرد ومن با پروویی تمام شاممو خوردم یکم یادادشت هم برای خودم نوشتم ول کن اگه به اینا باشه کع میگن خودتو برا بچه تکه تکه کن

عزیزم مغز و بدن انسان نیاز به آرامش فکری آرامش جسمی و روحی داره همسرت آمد خونه اگه تند برخورد کردی به معذرت خواهی ریز بکن بچت رو بغل کن ببوس ولی الان یه دوش خوب بگیر یه چیزی حاضر کن همسرت آمد کنار هم بشینید از دخترگلت و زندگیت لذت ببر

غلبه کن به خودت بچه باید با پدرشم وقت بگدرونه

آخی درکت میکنم منم همینم
ولی الان استراحت کن دوش بگیر حالت خوب بشه بعد که اومد قشنگ حالت خوب باشه

وااا خب برو استراحت کن از سکوت لذت ببر

پیش پدرشع نگران نباش عزیزم استراحت کن

سوال های مرتبط

مامان کیان و رایان مامان کیان و رایان ۱۴ ماهگی
سلام خانما من با شوهرم از دیروز تا حالا قهرم شبا خونه نمیاد ظهر اومد خونه ناهار خورد پسر بزرگم ۴ سال و نیم داره گفت میخوام با بابام برم گریه.زاری کرد که میخوام برم منم زنگ زدم باباش اومد دنبالش با خودش بردش میره یه شهر دیگه خونه مامانم اینا هم همونجا هست بعد وقتی میخواست بره خیلی بغض داشت انگار دلش نمی‌خواست بره خیلی گرد بعد رفت بغل باباش با گریه از من خداحافظی کرد رفت اولین باره ازم دور میشه شبی هم نمیاد من الان دلم داره میترکه دارم خودمو خفه میکنم از گریه اولین باره ازم دورشده خودشم خیلی ناراحت بود بهش گفتم بیا پیش خودم بعد از ظهر میبرمت پارک اما مثل اینکه دو دل بود رفت همیشه فکر میکردم اگر با باباش بره من خیلی راحتم دیگه اذیت نمیکنه من میتونم یه کم برای خودم باشم اما الان دارم میترکم نیست انگار دنیا برام سوت و کوره خیلی حالم خرابه کلش نمی‌رفت حالا چکار کنم چطور با خودم کنار بیام تا فردا نترکم
شیر خشک رفلاکس. کولیک.شیر مادر
مامان مامان دختری مامان مامان دختری ۹ ماهگی
سلام مامان ها
دیروز ظهر همسرم از سرکار اومد گفتم ناهار بیارم گفت نه بزار بخوابم بیدار میشم میخورم البته نا گفته نماند چند ظهر این کار میکنه بعد گفتم باشه رفت بخواب یه 40 دقیقه نخوابیده بود من دخترم 3 سالش داشت جیغ میزد اذیت میکرد این دخترم یه تیکه کار خطرناک داشت میکرد من بدین بخت اونجا فقط گفتم نکن مامان خطرناک حتی جیغ هم نزدم معمولی گفتم(شوهر من من حرف هم میزنم میگه آروم چیزهایی نزن صدات میره بیرون من دیوونه شدم میگم من الان آروم صحبت میکنم میگه نه تو متوجه نیستی صدات بیرون میره کلا حساسیت الکی داره)
خلاصه 2:40بلند شد که صداتون تو گوش منه یه ظهر نمیزارن بخوابم بهونه الکی بعد هم گفت صدای تو از همه بیشتر رو مغز من بود در صورتی در اتاق بسته بودم بیشتر ظهر هم دختر من جیغ جیغ میکنه میخوابه بعد بیدار شد گفت خداحافظ من رفتم گفتم ناهار بخور گفت نمیخوام گفتم چرا گفت حوصله هیچ کدومتون ندارم اعصابم خوابه من بهم خیلی برخورد انگار سر وصدا دادن بچه ها من مقصرم و گفتم ناهار بخور ترشب ضعف میکنی بعد الان زود که بری کجا میری اصلا جواب نداد بعد گفت هرجا شماها نباشین ناهار هم خودتو بچه ها بخورین من نمی‌خورم دوباره خیلی ناراحت شدم گفتم حوصله ما رو نداری الان هر جا رفتی شب هم همونجا برو خلاصه شب شد منم پسرم کلاس اولی شب 9 خاموشی میزنم که بخواب لااقل تا 10 خواب بره منم دیشب بر خلاف همیشه تمام غذا ها رو جا دادم