تجربه زایمانم پارت ۲
بستری شدم و وسیله هامو با کمک پرستار بردم توی اتاقی که قرار بود بمونم تا ماما همراه بیاد پیشم
ماما اومد بهم آبمیوه و خرما و قرص گل مغربی داد و سرم زدن و آمپول فشارُ زدن و منتظر موندن تا دردام شروع بشن
چند دقیقه گذشته بود از سرم که صدای دستگاه دراومد ضربان قلب بچه اومد پایین
کلی پرستار و ماما اومدن توی اتاق
حسابی همه شوکه شده بودن و هی میدویدن اینور و اونور
دهنم خشک شده بود از استرس و فقططط گریه میکردم میگفتم بچم چیزیش شد؟
اونام میگفتن نه عزیزم چیزی نیست نترس
ولی فهمیدم خیلی وضعیت بچه بده چون همشون حسابی هول شده بودن و به دکترا زنگ میزدن و با داد میگفتن اتاق عملُ آماده کنید
منم فقط گریه میکردم داد میزدم بچمو نجات بدین بچم چیزیش نشه😭😣
بدترین صحنه ی عمرمو تجربه کردم واقعا
خداروشکر الان پسرم صحیح و سالم بغلمه🥲🫂🧿👼🏻
اتاق عملُ آماده کردن و دکتر خودمم نیومد هرچی بهش زنگ زدن
واقعا خیلی در حقم ظلم کرد هرچی بهش گفتم همه ی ماماها بهم گفتن طبیعی نمیتونی نامه سزارین نداد بهم باعث شد بدترین لحظه ها رو تجربه کنم😞

تصویر
۷ پاسخ

پس درد طبیعی کشیدی بنده خدا

عزیززززم
خداروشکر حال هردوتون خوبه 😍 خدا حفظش کنه برات ❤️

دکترت کی بوده

چقدر بده که دکترت تو حساس ترین لحظه تنهات بذاره
منم شب اول جنگ کیسه آبم پاره شد دکترم زنگ زده بود بهم میگفت شوهرم نمیذاره بیام میترسه گفتم چطور وقتی زیرمیزی رو میگرفتی شوهرت اجازه میداد الان که وقت زایمانمه اجازه نمیده. ولی خدا خیرش بده در عرض یک ربع خودشو رسوند با اینکه توی قراردادش هم بود از ۱۲ شب تا ۶ صبح نمیاد ولی برا من ۱۱ و نیم شب اومد

لباست چقد خوشگل از کجا خریدی

😭😭😭😭الهی بگردم عزیزم

دقیقا منم زایمان اولم همینجوری شد بعد امپول فشار ضربان قلب بچه کند شد و سزارین شدم با این تفاوت که دکترم بالاسرم بود خداروشکر

سوال های مرتبط

مامان شاهان👑❤ مامان شاهان👑❤ ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دو✨😌
دهانه رحمم به سه سانت ک رسید کیسه ابمو پاره کردن آمپول اسپاینال زدن بهم دردامو خیلی کمتر حس میکردم ساعت دوازده شب بود دکترم اومد بالا سرم من نفس تنگی گرفته بودم ضربان قلبمم خیلی رفته بود بالا به ماما گفتم من نمیتونم طبیعی زایمان کنم تروخدا سزارین کنید منو گفت باید طبیعی زاینان کنی همه میگن نمیتونم ولی زایمان میکنن بهم اکسژن وصل کرد چون ضربان قلبم بالا بود نفس تنگی هم داشتم ساعت یک دکتر اومد بالا سرم گفت این که ضربان قلب جفتشون داره نویز میندازه خطرناکه باید عمل بشه ولی ماما هی میگفت من احیاش میکنم چیزی نیس داره خوب میشه ضربان قلب جفتشون اخه ضربان قلب نی نی هم اومده بود پایین نمیدونم چرا مامای بالاسرم گیر داده بود من حتما طبیعی زایمان کنم دکتر از اتاق رفت بیرون با دوتا دکتر دیکه اومد اونا هم گفتن باید عمل بشه منو اماده کردن رفتم اتاق عمل چون من اسپاینال زده بودم اصلا آمپول بی حسی ک تو اتاق عمل زدن رو متوجه نشدم ساعت دو صبح نی نی منم بدنیا اومد
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
"پارت۳ اتاق عمل"
اومدن با ویلچر بردن بخش عمل اونجا چن تا سوال پرسیدن و بعدش نیم ساعت منتظر نشستم و اومدن بردن اتاق عمل، تا اتاق عمل کلی شوخی کردن باهام تو اتاق عمل روی تخت دراز کشیدم توی سرم آمپول زدن نشستم و به کمرم آمپول رو زدن و خیلی زود دراز کشیدم ولی بی حس نشدم بعد8دیقه بهم گفتن پاهاتو تکون بده ولی نتونستم تکون بدم سنگین شده بودن
بعدش دکترم اومد که عمل رو شروع کنه دونفر هم بالا سرم داشتن باهام حرف میزدن و سرگرمم میکردن ولی همینکه دکتر چاقو رو به شکمم زد قشنگ حس کردم ولی چیزی نگفتم و درد تا آخرین لحظه تحمل کردم ولی همینکه دکتر گفت پاهای بچه تو لگنه و در نمیاد من دردم بیشتر شد جوریکه انگار واژنم رو داشتن با دریل میسابیدن، بعدش دکتر یه وسیله مث انبر بود اونو گذاشت زیر شکمم و شکممو داد بالا که راحت بچه رو در بیاره که انگار من از درد مردمو زنده شدم که داشتم از درد داد میزدم ولی دکتر بیهوشی گفت چن دیقه تحمل کن بچه رو بردارن بعدش بیهوشت کنم، تا آخرین لحظه درد رو تحمل کردم و پسرم بدنیا اومد و گریه کرد بالا سرم و من بیهوش شدم...
مامان هاوراز مامان هاوراز روزهای ابتدایی تولد
پارت ۴: بخیه هارو زدن و دیدن یه جا خون ریزی میکنه و براشون معلوم نشد کجاست بیخالش شدن
دو‌ساعت خون ریزی کردم یا سه ساعت تو اتاق زایمان همه رفتن فقط من مونده بودم ک منم بردن بخش گفتم خدارو شکر نجات پیدا کردم ک تپ بخش ضربان قلبمو‌گرفتن ۱۵۰ بود و فقط میرفت بالا دوبارع ماساژ رحمم کردن و کلی خون با فشار اومد دوباره بردنم اتاق زایمان منم فقط گریه میکردم میگفتم‌نمیخام با این بخیه ها دستشونووارد بدنم میکردن نمیدونم چطور نمردم اون روز دیگه بیخال شدن گفتن خون ریزی رحم داره برین اتاق عملو اماده کنین و زود زنگ بزنین دکتر شیفت بیاد و بهم امپول بی حسی سزارین زدن دیگه دردام تموم شد از خوشی این ک امپول بهم زدن و بی حس شدم بال بال میزدم نگو ک شریان زیر رحمم و بریده بودن و داشتن رحممو درد میاوردن یا خودم میمردم از خون ریزی ک شانس من یه دکتر خوب و قدیمی اومد و پیدا کرد شریان و بریدن و سه ساعت اتاق عمل بودم با کلی سخت دکترم داشت گریه میکرد منم فقط دعا میکردم و میگفتم تروخدا کمکم کنید نمیرم بخاطر پسرم یا میگفتم تروخدا ب بچم شیر بدین بچم حداقل چیزیش نشع میگفتن دادیم ولی نداده بودن یهو‌دکتر جیغ زد گفت خون بیارین خونن هفت کیسه خون بهم زدن خلاصه تموم شد و نجات پیدا کردم خون ریزیو قطع کردن منم بردن ایسیو یع هفته اونجا بودم و. بچمو ندیدم اونم زردی داشت بستری شده بود و بهش شیر خشک میدادن منم شیرم خشک شده بخاطر شوکی که بهم وارد کردن و اون هفت کیسه خون ک بهم زدن 😔😔اینم از تجربه ی من انشالله کافر تجربش نکنه اللن تو بیمارستان بوکان همه منو‌میشناسن میگن مثله سحر نشه 🙂
مامان آوا مامان آوا روزهای ابتدایی تولد
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دو

منو بردن اتاق زاییدن و بهم یه توپ دادن برای کمتر شدن دردام گفتن رو توپ بشین و کمرتو قر بده
من این کارو کردم واقعا تأثیر داشت درد و کمتر میکرد
دردهای من بیشتر شد ماما دوباره اومد و گفت باید کیسه آب تو پاره کنم
کیسه اینو پاره کرد خیلی بد بود درد داشت این لحظه
زنگ زدن ماما همراهم اومد و بهم کمک می‌کرد ورزشم میداد می‌گفت بشین پاشو این کارو همه رو انجام دادم تا به شش سانت رسیدم ساعت یک و نیم بود که برام اپیدولار بی حسی زدن
بی حسی خوب بود اما واقعا عوارض داره کمرم خیلی درد می‌کنه الان
خلاصه بی حسی زدن و دردام بهتر شد
دهانه رحمم باز و باز تر میشد انقباض های من بیشتر و صدای جیغ من بیشتر
به ده سانت رسیده بودم هر چی زور میزدم بچه نمیومد
سرش دیده میشد ولی نمیومد
ضربان قلب بچم پایین اومده بود دکتر گفت سریع اتاق عمل آماده کنید مریض آماده سزارین من خوشحال شدم
دیگه خلاصه با ملی درد کشیدن منو بردن برای سزارین


پارت بعدی تجربه سزارین........