تجربه ی من از مراجعه به بهداشت:
من تا الان که هفته ۲۹ بارداری هستم هنوز نرفته بودم چون پیش متخصص چکاپ‌میرفتم و میگفت نیازی نیست که برم و خب دیروز که چکاپ داشتم منو برای واکسن کزاز ارجاع داد به بهداشت:
اولین نکته اینکه من اداره بهداشت ملاقاتی رفتم همشهری های عزیز، منطقه جانبازان بهداشتشون میشه ملاقاتی
برخورد خیلی خوب و منطقی و مهربونی داشتن و هیچ اصراری به زایمان طبیعی اینا نبود ...مدارک همراهم بود و نگاه کرد و ثبت کرد و گفت سونو ۳۴ هفته رو بعدا براش ببرم
نکته دوم: اگر زوجی مثل ما هستین که از ازدواج تون بیش از ۵ سال گذشته ،مثل ما که ۸ سال گذشته و بعد اقدام کردیم حتما باید تشکیل پرونده قبل زایمان بدید چون توی سیستم به عنوان زوج نابارور ثبت میشیم😅اینجوری به من گفت
درصورتیکه ما پیشگیری خودخواسته داشتیم و با اقدام اگاهانه فرزند اوردیم و ازمایشات قبل اقدامم رو همه رو ثبت کرد.

نکته سوم هم اینکه یه سری مکمل رایگان هم داد و کلاس های امادگی زایمان رایگان هم داشتن
واکسنم زدن واسم در اخر و در کل تجربه ی ترسناکی نبود😅❤️

۲ پاسخ

چ مدارکی با خودم ببرم؟

منم دیروز رفتم با اینکه خوشم نمیومد ولی به قول شما تجربه ترسناکی نبود
ولی خوب کلا خیلی چیز مفیدی هم نیست و کار خاصی نمیکنن واکسن هست و ثبت به سری مدارک

سوال های مرتبط

مامان بی اعصاب مامان بی اعصاب هفته چهلم بارداری
تجربه زایمان طبیعی من #2

من فکر میکنم زایمان طبیعی خوب به چندتا فاکتور مهم بستگی داره تا اون تجربه برات خاطره خوبی بشه،
1)ژنتیک خانوادگی خوش زایمان بودن
۲)آمادگی ذهنی و جسمی داشتن
۳)انتخاب بیمارستان مناسب و حتی الامکان مامای خصوصی خوب
خب ازین شرایط من تقریبا هیچکدوم رو‌ نداشتم و اشتباهم اینجا بود، تا هفته ۴۰ هیچ دردی نگرفتم و سر یه سانت مونده بودم، همسرم رفته بود شهر دیگه و من از دو هفته قبل زایمان تنها بودم و متاسفانه بیمارستانی که رفتم با اینکه اونجا ماما خصوصی هماهنگ کرده بودم اما گفتن تا وقتی نرسی به ۳ سانت نمیاد، تجهیزاتشونم کامل نبود با اینکه نیمه خصوصی بود، به اصرار خودم برای ۴۰ هفته و ۳ روز نامه گرفتم برای بستری و زایمان با امپول فشار دکتر بهم گفت ناهارت رو‌ بخور و برو بیمارستان، وقتی رفتم نامه رو دادم یه ماما گفت بخواب معاینه ات کنم، معاینه کرد گفت یه سانتی بعد شروع کرد یه مقدار با خشونت ور رفتن و یکمی خون اومد ازم گفت معاینه تحریکیت کردم زودتر باز شی، بعد گفت بخواب رو اون تخت ازت نوار قلب جنین بگیرم، همون حین هم مادرشوهرم که همراهم بود رفت برام وسایل بیمارستانی رو تهیه کرد اورد...