۸ پاسخ

پدر و مادر هرکاری هم کنن نمیشه به دل گرفت که 🥲 منم خیلی شده اینجوری ولی به دل نمی‌گیرم ناراحت میشما ولی چیزی نمی‌گم

عزیزم دوری و دوستی
باید دید سلامت مادرتون چطوریه
من خودم تا سه ماه پیش مادرم بودم
و بعدش هم کاری پیش بیاد نگه میداره
با این که درد پا داره ولی چون اکثرا تنها هست و حوصله داره نگه میداره
اما خودم دیسک و سیاتیک شدید دارم یعنی الان به فکر افتادم منم شاید اگر روزی نوه دار شم از مدل مامان شما بشم
چون میگین دو تا بچه هم خونه دارن و پدرتون هم مریض شدن
همه اینا مسوولیت اش با مادرتونه
حالا فرض کن مثل من اگر زیاد کار کنند مستعد گرفتگی و درد فراوون باشند
خب نتیجه ؟؟
اگر مثل مادر من باشن از خود گذشتگی میکنند
اگر مثل من باشن طاقت درد نداشته باشند مسوولیت قبول نمیکنند
در واقع بهتون لطفی نمی‌کنند نه اینکه فکر کنید دارن اذیتتون میکنند
برید بهشون سر بزنید از دلشون در بیارید اونا کار خودشون رو کردن
ندید بگیرید بحثتون رو

خب یسر بعدشام برو سربزن دوباره برگرد خونت

حالا اون یه هفته بنده خداها درگیر پدرت بودن دیسکشون گرفته بعدم چیز خاصی نبوده که ول کن به این فکر کن که پدر و مادر بچه مسیولیت صد در صدی دارن در مقابل فرزند خانواده که وظیفه شون نیست نگه دادن بچه رو اگرم نگه میدارن واقعا لطف میکنن

حتما برو یه سربزن برگرد

من تو این شرایط فقط زنگ میزدم پدرم احوالپرسی
نمی فتم تا مادرم حداقل یه سراغی ازم بگیره
اصلا بگه دخترم شرایط اینطوری بوده ناراحت نشو

انقدر که همیشه گفتیم پدر مادرن عیبی نداره به اینجا رسیدن
چرا آخه
فقط اونا توقع دارن از ما
ما چی

حالا تو تاپیکای قبلیم کامل توضیح دادم موضوع بحثمونو

سوال های مرتبط

مامان ♥️آوای منی🧿 مامان ♥️آوای منی🧿 ۱ سالگی
بچه ها بیاید چالش و درد دل 😔
من حدود یک ماه پیش خاب دیدم باردارم و بچه م دختره تو خاب کلی خوشحال شدم میگفتم خدا رو شکر ک بچه دختره مگ اوا چیز بدیه یکی میشه لنگه اوا و اینا خدا شاهده مو ب مو این خاب بود خب بعدش فرداش زن داداشم ادم فضول و حسودیه دوس داره کسی چیزی نداشته باشه فقط اون داشته باشه زنگ زد کفر ناسزا ک این داداش مادر ج ن ده ت توم ریخته منم گفتم خب ریخته ک ریخته آقا اول کفر ناسزا ک میندازم منم گفتم بنداز من چیکار دارم بعد من بهش گفتم خاب دیدم باردارم بچه م دختره من ک نیستم ولی اگ تو باشی دختره خب بعد گفت خدانکنه دختر باشه نفوذ بد میزنی سق سیاه و اینا من چیزی نگفتم فقط خابم گفتم بهش بعد ی هفته بعدش من زنگ زدم گفت بخدا باید ۵ ۶ تا بچه بیارم منم گفتم مگ دامداریه یا از لج یکی میاری دیگ ن گذاشت ن برداشت گفت بچه هام ن ننه بزرگ خوبی دارن نه بابا بزرگ ن عمه ن عمو دیگ نگفتم ب تو نیستم ولا هر کی ک براش بد بوده ن من بد بودم ن مامانم منم دسگ الان یک ماه ن زنگ زدم ن اون بخاطر حرفم ک گفتم دختر نباشه بچه ت زنگ زده و جالب اینجاس اجاقشم کور نیست وقتی پسرش اومد هیچ خدایی نداشتن همین ک دخترش اومد از زمین و اسمون براشون میباره ک از وجود دختر ناراضیه واقعا ادم چقد باید نفهم ک از نعمت و رحمت خدا بدش بیاد و دختر پسر کنه من موندم پسر چی داره ک دختر نداره دختر داشتن لیاقت میخاد ک خدا نصیب هر کسی نمیکنه و من خودم ب شخصه روز ی هزار بار از خدا ممنونم برا وجود دوتا دخترام و اگ بازم باردار شم دختر باشه هیچ باکی ندارم 😍
پوشک بچه شیشه شیر خشک مولفیکس مای بیبی
مامان علیسان قندون🧸 مامان علیسان قندون🧸 ۱ سالگی
خانما اونقد از مادرم ناراحتم هیچ وقت راضی نیست خودشو ب زحمت بندازه یه برادر کوچیک دارم همیشه بهونش شلوغی‌های اونه مخصوصا وقتی با پسرم باشن مادرمم جوونه.طوریه ک من شاغلم بچمو نگه نداشت منم مجبور شدم بذارمش مهد مادرشوهرم معلمه و شاغل مثلا مدرسه ها تعطیله بودنی میخوام بذارمش پیش مامانم میگه اون مدرسش تعطیله بذار پیش مادرشوهرم
امروز قرار بود برم جلسه گفتم خونه ای بیارم علیسانو یه ساعت نگهش داری گفت اره خونم ک پشت بندش بازم بهونه آورد ک نیارش منم گفتم باشه نمیارمش گفته نههه نمیگم ک نیارش میگم یعنی خونه کثیفه اومدی تو شوکه نشی ک میدونم بهونه بوده طوری شد ک همسرم از سرکار مرخصی گرفت برگشت تامن برم اصلا کمکم نمیکنه خیلی ناراحتم منم بهش گفتم اصلا راضی نیستی خودتو ب یه ساعت زحمت بندازی من به حرفات عادت کردم.بقران من هرچی از دستم بیاد براشون میکنم حتی کار داشته باشن خودم میگم ک داداشمو بیارن اینجا ب کارشون برسن ولی اون ی بارم نگفته ی بار بچم کوچیک بود بهش گفتم علیسان اونقد اذیتم کرده داشتم گریه میکردم میگفتم کاش ماما میگفت بیارش اینجا تا من کمی بتونم استراحت کنم تو جواب بهم گف ارهههه بچه ها همینن همه ما این روزارو گذروندیم
#سرلاک شیرخشک خشک پوشک بچه سرلاک
مامان جوجَم🐣 مامان جوجَم🐣 ۱ سالگی
مامان دلین مامان دلین ۲ سالگی
دیروز سره یه شیر خشک گرفتن با شوهرم قهر کردم .شیر خشک هفته ای یه دونه میخوره من حواسم نبود ک فردا پسفردا میشه اخره ماه یه کم دیگه شیر خشک داش اخه سمت خونمون دفه قبل ۱۰ جا رفته بود تا از اخر زنگ زدم پسر داییم تو داروخونه کار میکنه گف دارم گفتم بذار کنار یه ۲ تایی فردا شوهرم میاد میگیره ک خسته شده بود از گشتن پیدا نمیکرد هرجا میرف
گفتم تو این برف و خونه نشین شدن یه تعدادی سره کار نرفتنا باز همه هجوم نیارن برا یه شیر خشک بچم نمونه بی شیر .۲ بار گفتم شیر خشک یادت نره .حالا اقا رفته پولشو کشیده بعد زنگ زده به غر زدن ک ۲ روز دیگه شیر نداش ک گفتی شیر بگیرم ؟ ازاد حساب شده ! گفتم چرا قبل اینکه بگیری زنگ نزدی ک ازاده بگیرم یا نه شیر داره تا ۲ روز دیگه یا نه حالا فرقش ۱۰۰ تومن بود .یه جور حرف میزد انگار میلیارد خرج کرده .اونم منی ک همه جا همیشه تو هر حالتی هوا دار جیبش بودم ک جای الکی خرج نشه برا یه ۱۰۰ تومن خودشو کشت دیشب هرچی از دهنش در اومد گف .منم عصبی شدم دلین اذیت میکرد همون لحظه زدمش 😞😓
بعد بهش گفتم بخاطر یه ۱۰۰ تومن بی ارزش رو اعصابم میری بچه رو میزنم .همیشه بهش گفتم ک عصبیم میکنی دست خودم نیس توام ک خونه نیسی عصبانیتمو سره بچه خالی میکنم پ سعی کن عصبیم نکنی .دیگه شرو کرد به تهدید کردن و برو خونه باباتو نه قیافه داری نه ارایش میکنی عصبی هم هسی و.... دیگه به کارم نمیای دیگه هیچ خاصیتی ندارم .نمیگه ک من اگر عصبی شدم از سره بچه اونه ک از سره زایمانمه سختیشو کشیدم.نمیگه اگه اندامم سروصورتم هرجور ک شده توی زندگی بااونه ک اینجور شده وگرنه خونه بابام ترگل ورگل بودم .هی میگف زنگ میزنم بابات بیاد ببرت