۸ پاسخ

خیلی مسئله پیش پا افتاده ایه ولا

نفهمیدم چی شد

خیلی ناواضح توضیح دادی
ولی در کل خوب نیست
کسی بگه درده فلانی بیوفته به فلاتی
بنظرم خاهرشوهرت خوب کرده ب بچش گفته حرف بدیه نزن...

قطعا خاهربدش میاد توم باید سیاست داشته باشی هرحرفی کجا بگی

خیلی مسئله الکی و پیش پا افتاده ایه اوقات خودتو شوهرت و بخاطرش تلخ نکن

ریدم به قوم شدهر

والا چی بگم مادرشوهر من وقتی همسرم ب بچم‌میگه قربونت برم فدات بشم ناراحت میشه میگه دیگه نگو بچه باید فدای تو بشه ..بدم از حرفش میاد خوب بچشه قربون صدقش میره ...

کلا ولش کن نزار کش پیدا کنه

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۱ سالگی
خانما دارم از حرص میترکم بیاین درد و دل
ما دیشب خونه مادرشوهرم بودیم خواهرشوهرم ایناهم اونجا بودن بعد دخترش سه سال شه ولی اندازه ی آدم ۱۸ساله میفهمه انقد پررو و خودخواه و نحسه ک نگم یعنی همه جی باید مال اون باشه
دیشب هم دخترم هرجا میرفت انقد جیغ میزد سرش داد میزد ک اونجا نشین اینجا نیا ب اون دست نزن دختر منم انقد دوسش داره فقط می‌خواد باهاش بازی کنه همش نازش می‌کرد هرچی برمیداشت میگفت مال منه دست نزن انقد جیغ میزد ک بچم فقط میترسید و گریه می‌کرد منم اعصابم خیلیییی خورد بود باز مامانش یکم دعواش می‌کرد ولی مادرشوهرم ک هییییج همش میگفت اشکال نداره اشکال ندارررره بچه س
منم اینو ک نمیگفت دلم میخواس خفه ش کنم
اخه پسر جاریم ۴سالشع اگه این دخترو بزنه ی شری میندازن ک نگوووو تو بزرگ تری تو مردی کار اشتباهی کردی برو بوسش کن بگو ببخشید
ولی حالا ک بچه منو اذیت میکنه و گریه ش میندازه ب اون حرفی نیس بچه س
ب شوهرمم میگم ب مامانت بگو خیلی هم اشکال داره اگه بچه اونا عزیزه واس منم برای خودم عزیزه
هی میگه ول کن بابا
گفتم انقد ساکت بودم همه دارن سواستفاذه میکنن
منم همش ب بچه‌خواهرشوهرم میگفتم داد نزن میترسه ولی نفهم گوش نمیداد اخه نمیدونین ‌ک چ‌داد‌هایی میزد الانم دخترم بخاطر این ترسو شده کلا از قبل چون همیشه کارش بوده
الان میخوام ب شوهرم بگم اگه نری ب مامانت بگی ک ما ناراحت شدیم و دفعه آخرش بوده ک سر بچه من داد میزده وگرنه ن من ن تو
خوبه؟ بنظر شما حق با کیه
اونوقت میاد خونه ما کل وسیله های بچه مو میریزه وسط اتاق بازی میکنه حتی چند تاس هم خراب کرده نتونستم چیزی بگم
خیلی رو مخه
ی چی میگم ی چی میشنوین 🤦🏻‍♀️😑
فرزند پروری زایمان شیر خشک
مامان آریشا مامان آریشا ۱ سالگی
شوهرم ی پسر عمو همسن خودش داره خیلی با هم صمیمی هستن هراز گاهی خونمون میاد و پسرم دوسش داره دیشب با مامانش و خواهرش و داداشش و زن داداشش ک تازه عقد کردن اومدن خونمون حالا این پسر عمو میدونه بچم ی هفته مریض بوده و ما بیرون نبردیمش اومد ب پسرم گفت بریم در در پسرمم گریه ک بریم گفتم نرین بهتره هوا سرده و کامل خوب نشده گفت با ماشین ی دور میزنیم زود میایم مامانش هم گفت با ماشین عب نداره پسرمم گریه میکرد دیگه لباسش عوض کردم توقع داشتم شوهرم محکمتر بگه نه نبرش دیدم هیچی نگفت بعد ی ربع برگشتن دیدم صورت و دستای بچم یخ یخ حتی پاهاش ک جوراب پاش بوده یخ زده فهمیدم اصلا سوار ماشین نشده بودن و حتما تا سر کوچه رفتن و برگشتن ایقد اعصابم خورده گفتم بچه یخ زده همش میترسم سرما بخوره امروز ب شوهرم گفتم دیگه نمیذارم پسرعموت بیاد مهمون اگه میاد بشینه سرجاش چیکار داره بچمو تو سرما ببره بیرون ایجور یخ بزنه بعدم جلو فامیلات بگو جلو بچه نگین در در ما خودمون بچمون ب وقت مناسبش بیرون می‌بریم اگه بخاد سرما بخوره چقد بعدش علائمش نشون میده؟؟