شوهرم ی پسر عمو همسن خودش داره خیلی با هم صمیمی هستن هراز گاهی خونمون میاد و پسرم دوسش داره دیشب با مامانش و خواهرش و داداشش و زن داداشش ک تازه عقد کردن اومدن خونمون حالا این پسر عمو میدونه بچم ی هفته مریض بوده و ما بیرون نبردیمش اومد ب پسرم گفت بریم در در پسرمم گریه ک بریم گفتم نرین بهتره هوا سرده و کامل خوب نشده گفت با ماشین ی دور میزنیم زود میایم مامانش هم گفت با ماشین عب نداره پسرمم گریه میکرد دیگه لباسش عوض کردم توقع داشتم شوهرم محکمتر بگه نه نبرش دیدم هیچی نگفت بعد ی ربع برگشتن دیدم صورت و دستای بچم یخ یخ حتی پاهاش ک جوراب پاش بوده یخ زده فهمیدم اصلا سوار ماشین نشده بودن و حتما تا سر کوچه رفتن و برگشتن ایقد اعصابم خورده گفتم بچه یخ زده همش میترسم سرما بخوره امروز ب شوهرم گفتم دیگه نمیذارم پسرعموت بیاد مهمون اگه میاد بشینه سرجاش چیکار داره بچمو تو سرما ببره بیرون ایجور یخ بزنه بعدم جلو فامیلات بگو جلو بچه نگین در در ما خودمون بچمون ب وقت مناسبش بیرون می‌بریم اگه بخاد سرما بخوره چقد بعدش علائمش نشون میده؟؟

۱۰ پاسخ

بد به دلت راه نده
قرار نیست که برای سرما خوردگی باید حتما سردش بشه سرماخوردگی از ویروسه
نگران نباش هیچ اتفاقی نمیفته

اینکه بچه با کسی به جز پدر مادر بیرون بره واقعا کار درستی نیست اون بحثش جداست ولی برای سرما بد به دلت راه نده چیزی نمیشه

حالا اینکه بیرون سرما بخوره نخوره بحثش جداست اما من بدم میاد چیزی بگم اطرافیان حتی مامانم گوش نکنن

دلیل بیماری ویروس و میکروب هست نه سرما

پریروز که برف میبارید منم پسرمو بردم بیرون بااینکه لباس زیاد پوشیده بود ولی صورت و دستاش یخ بود تازه بادم میومد میلرزید ولی اوکیه

عزیزم اصلا درست نیست بچت با بقیه بره بیرون حالا اصلا جدا از سرماخوردگی
بچه پدر و مادر داره خودشون میبرن بیرون
اگر تکرار کردن
قاطعانه بگو نه

انشالله ک سرما نمیخوره ولی کلا این فامیل مهربون تراز مادر واقعا رو مخن و شوهری ک زورش فقط ب مادر بچه میرسه😑😑😑

ایشالا سرما نمیخوره عزیزم ولی با همه قاطع برخورد کن نذار برات تصمیم بگیرن مخصوصا وقتی راجع به بچه باشه چون شما صلاحشو بهتر میدونی

اگ تازه سرماخورده بوده و کامل خوب نشده بود بحثش جداست، ولی واسه بیرون بردن تو هوای سرد سخت نگیر هرچی بچه بیشتر تو محیط هوای خنک و اینا باشه بیشتر عادت میکنه کمتر مریض میشه بدنش مقاوم تر بار میاد

حق با توعه عزیزم👌

سوال های مرتبط

مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۶ ماهگی
بخدا دیگ اعتمادا همه ثانیه ای شده همه دقیقه ای شده دیگ کلا دنیا دوهزاری شده ی ساعت پیش دخترم خونه بازی میکرد بعد دیدم هی نق میزنه نهار خوردیم جم کردم سفره رو گفتم بزار لباس بپوشم بریم در خیاط بیرون دیدم صدا بچه ها میاد توپ بازی میکنن هوا هم خوبه بعد خودمم دلم گرفته بود گفتم ی سر ببرمش بیوون شوهرمم سرش تو گوش بود داشت دیوار نگاه میکرد بعد م بردمش دیدم دوتا مرد همسایه مون بودن اونطرف وایستاده بودن بعد من نرفتم با مانتو بودم خحالت کشیدم ا مدم شوهرمو صدا کردم گفتم یوسر با ماشین حال داری ببری ببرون بعد گفت تو خونه بازی میکرد چرا ب زور بردی بیرون الان واسه بیرون گریه کنه باز بیرون و میخواست دخترم منم با ماشینش بردم دورش داد تا ک شوهرم اومد بعد بیرون ی دقیقه نشست گردو خاک شد بعد دودییدیم خونه دخترمم واسه بیرون قش کرده بود بعد م گردو خاک وایستاد من بچه رو بردم بیرون وایستادم تا شوهرم بیاد با ماشین برین دور بدیم بچه رو بعد پسر همسایه مون شاید ۱۹ ۲۰ سالش بشه رو موتور سوار شده بود بعد شوهرمم در شد دید حلو درشون اون پسره وایستاده بد قلب فک بد کرد میگه پس بگو واسه چی بزور بچه رو بردی بیرون و تو این گردو خاک نگهش داشتی وای خدا قلبم هزار تیکه شد خب یعنی چی بهش میگم یعنی چی چی میگی میگه زر نزن گ...وووه نخور بردیم دور بزینم دخترمو میگه معلومت میکنم ب وقتش ضربه ای بزنم ک ندوونی از کجا خوردی گغتم ب حون دخترمون قسم اگ تو دلم من چیزی باشه یا بخاطر کسی بیام گفتم هوا خوب بود در شدم و تاپیک بعدیم بقیش لطفا بخونین نظر بدین
پوشک
پوشک
پوشم
مامان ♥️آوای منی🧿 مامان ♥️آوای منی🧿 ۱ سالگی
بیاید چالش در مورد خاب های ک ترس از تعبیرشون دارید بگیم من خودم چند وقت پیش خاب دیدم تو ی خونه خیلی بزرگ بودم ی سفره رنگی چیده بودنتو اون خانواده دوتا پسر بودن پسر بزرگه اسمش آراز بود کوچیکه میثم بزرگه ک آراز باشه زن داشت من نمیدونم تو خاب چه نقشی داشتم هر کی میدونه بعد از تعریفم بهم بگه 🙄پشت بودم خاب بودیم من تنها خاب بودم تشنه م شد آب خوردم ک ته مونده آب رو پرت کردم پشت سرم ک جیغ یکی از پشت سرم بلند شد با کمال نا باوری پسر کوچیکه تو بغل زن داداشش خاب بود من رفتم پایین بهشون گفتم ک میثم تو بغل زن داداشش خاب بوده بین دوتا داداشا بحث و دعوا راه افتاد ک پسر کوچیکه رفت بیرون مامانشون ب پسر بزرگه گفت ک بره دنبالش پسر بزرگه گفت ب جهنم بزار بره زن داداشه گفت من میرم من نمیدونم چرا رفتم جلو در زن داداشش نمیدونم چی تو گوشش خوند ک برگشت ولی وقتی ک دید من جلو درم تردید کرد ک بیاد یا نه ک من با دستام التماس وار 🙏گفتم ک برگرده ک پسره ی لبخند بی جون زد اومد پیشم بهم گفتش اگ ی چیزی ازت بپرسم راستش رو میگی گفتن اره گفتش پردیس و اوا رو دوس داری گفتم ک معلومه ک دوسشون دارم گفتش جون پردیس و اوا دوسم داری منم گفتم بیشتر از جونم حتی بیشتر از اوا و پردیس شخصیت میثم ی پسر قد بلند هیکلی خوشگل خوشتیپ و پولدار بود بچه ها بخدا رمان نست و بجان دخترام دقیقا همین بود ک گفتم الان میترسم نکنه تعبیر شه واسم 😁