بخدا دیگ اعتمادا همه ثانیه ای شده همه دقیقه ای شده دیگ کلا دنیا دوهزاری شده ی ساعت پیش دخترم خونه بازی میکرد بعد دیدم هی نق میزنه نهار خوردیم جم کردم سفره رو گفتم بزار لباس بپوشم بریم در خیاط بیرون دیدم صدا بچه ها میاد توپ بازی میکنن هوا هم خوبه بعد خودمم دلم گرفته بود گفتم ی سر ببرمش بیوون شوهرمم سرش تو گوش بود داشت دیوار نگاه میکرد بعد م بردمش دیدم دوتا مرد همسایه مون بودن اونطرف وایستاده بودن بعد من نرفتم با مانتو بودم خحالت کشیدم ا مدم شوهرمو صدا کردم گفتم یوسر با ماشین حال داری ببری ببرون بعد گفت تو خونه بازی میکرد چرا ب زور بردی بیرون الان واسه بیرون گریه کنه باز بیرون و میخواست دخترم منم با ماشینش بردم دورش داد تا ک شوهرم اومد بعد بیرون ی دقیقه نشست گردو خاک شد بعد دودییدیم خونه دخترمم واسه بیرون قش کرده بود بعد م گردو خاک وایستاد من بچه رو بردم بیرون وایستادم تا شوهرم بیاد با ماشین برین دور بدیم بچه رو بعد پسر همسایه مون شاید ۱۹ ۲۰ سالش بشه رو موتور سوار شده بود بعد شوهرمم در شد دید حلو درشون اون پسره وایستاده بد قلب فک بد کرد میگه پس بگو واسه چی بزور بچه رو بردی بیرون و تو این گردو خاک نگهش داشتی وای خدا قلبم هزار تیکه شد خب یعنی چی بهش میگم یعنی چی چی میگی میگه زر نزن گ...وووه نخور بردیم دور بزینم دخترمو میگه معلومت میکنم ب وقتش ضربه ای بزنم ک ندوونی از کجا خوردی گغتم ب حون دخترمون قسم اگ تو دلم من چیزی باشه یا بخاطر کسی بیام گفتم هوا خوب بود در شدم و تاپیک بعدیم بقیش لطفا بخونین نظر بدین
پوشک
پوشک
پوشم

۵ پاسخ

دیدی ضربه ای بزنم بدونی از کجا خوردی بهش بگو تو دنبال بهانه واسه گند کاری خودتی .جمع کن خودتو چون ت خرابی هولی منم باید مث تو باشم؟

ببین حساس شده

اووووو چه بد دل ☹️☹️☹️

اصلا معلوم نیس چی نوشتی همش غلط غولوط

وا یعنی چی این حرفش

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۲ سالگی
سلام مامان ها شما جای من باشید چطور با این بچه رفتار میکنید
دخترم خیلی بهونه گیر شده بهونه گیر بود بدتر شده
می‌خوایم بریم بیرون ی ساعت و نیم بهونه میاره ی بار میگه لباسم اینطوری شده ی بار میگه جورابم ایراد داره جدیدا هم اصلا موهاش نمیبنده باز میزار قبلا برای بیرون حداقل می‌یافتم مدل میدادم امروز اصلا نزاشت ببندم
اخرشب هم گفت قصه بگو هر شب براش میخونم بعد امشب دوتا قصه خوندم وسط قصه همش مامان مامان مامان حرف میزنه منم عصبی شدم گفتم بسه دیگه چقدر بهونه میاری و صدام می‌کنی الان دوتا قصه خوندم چی شد یکم ازش برام بگو اصلا دیدم هیچی متوجه نشده حرصی شدم دیگه ادامه قصه رو نگفتم براش
بریدم از دستش غروبی بریدیم شهربازی قبل اینکه بریم سر آماده شدن ی ساعت گریه کرده بهونه آورده بعد رفتم خانم دو ساعت بازی کرده وسایل انتخاب کرده سوار شده بعد از اون اومده میگه فلان خوراکی رو بخرید اون با گریه و داد و بیداد ک‌ نگرفتیم چون بهش گفتم هر وقت با گریه چیزی بگی اصلا بهت. گوش نمی‌دم .بعد رفتیم بیرون شام خوردیم تو ماشین ی ساعت گریه کرده بهونه آورده همش مدارا کردیم باهاش اخرشب سر قصه گفتن بحثمون شد رو مبل خوابش برد
موندم چیکارش کنم کلا دیگه طوری رفتار کرده دوست ندارم برم بیرون
مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۶ ماهگی
طبق تاپیکه قبلم گفته بودم که مادر شوهرم ب دخترم دود میندازه دیگ دیشب اومد بشینه بکشه بعد ب دخترم گفت بیا اینجا دخترم فوری میره بغلش بعد دیدم کشید ی دود انداخت صورتش منم نزاشتم گفتم ننداز بدنش عادت میکنه بردمش اونطرف قبلا ب شوهر یا ب مامانه نفهمش گفتم ک شما اونه مصرف میکنین یکدقیقه پیدا نمیکنین ببین چ حالی میشین ب گ و ه خوردن میوفتین این بچس مگ میتونه دردشو تحمل کنه پس ننداز بعد دیگ این گذشت همین ی ساعت پیش اومد بکشه بعد دخترم صبح ها هیچی نمیخوره از دیشب این سینه دهنش بوده دیگ هیچی نداشت صبح دادم بهش ی قلوپ شد و تمام بعد این از اول مریضه اینکه چرا ب بچه شیر نمیدی بده دیدم میگه هیچس نخورده بچه بهش یکم شیر بده بعد منم بچه رو بردم خوابوندم اما خالی بود نداشت دخترمم گفت ن یعنی نمیخورم بعد پاشد یکمی ماست حا کردم نون ریز کردم اونم نخورد بعد واینمیستاد هی میرفت پیش مادر شوهرم منم گغتم بزار لباس بپوشم ببرمت بیرون دیدم مادر شوهرمم میگه شیرم نخورد گشنس منم گفتم اگ دلش بخواد میخوره بعدشم شیر گجایه از دیشب دهنشه میک میزنه میگه اون دیشب بوده الان نخوره ک منم گفتم صبحم از خواب بیدار شد دادم بهش این فک میکنه تو نیم ساعت شیر میاد کودن بعد منم گفنم وردار شیر پیدا کن بده بهش بخوره دیگ گفت بیا اینجا دیگ شنگ و دهنت حا کنم پر شه سینت منم گغتم دهن خودت جا کن بخدا دیوونه روانیه این زن
پوشگ
پوشک
پوشم
مامان تودلی مامان تودلی ۱ سالگی
مامانا ممنون میشم نظرتون بگین یا راهنماییم کنین واقعا کم‌میارم و عصبی میشم...پسرم هی میگه ددر و اینا ک من میبرمش حالا بکنار ک اصلااا واسه لباس پوشیدن همکاری نمیکنه؛ حالا ما با ماشینش میریم بیرون بعد یک بچه ای میبینه سوار ماشین مث خودش یا کلا بچه ای سوار ماشین یا ی دوچرخه چیزی ای این هی حالت گریه و جیغ و داد و بداخلاقی ک منو اونو میخوام ؛ یا توپ دست کسی میبینن بیرون یا مغازه ای توپ داره در صورتی ک تو خونه اصن با توپ‌های خودش بازی نمیکنه؛ و هر موتوری ک از کنارمون رد میشه این هی اشاره ک موتور هی بدقلقی و من هی در تلاش ک هرجور شده حواسشو پرت کنم آروم بشه ولی واقعا سخت شده واسم بیرون رفتم باهاش خوب نمیشه هم ک نبرمش؛ تو خونه خسته میشه میبرم دورش بدم تو خیابونا ولی...😩😤 حالا واقعا طبیعیه این رفتارا؟ اصن بچه های شمام اینکارارو انجام میدن؟ ینی ببین مثلا سوار موتورشه تو خونه دور می‌زنه موتورشو رو شیشه فر گاز میبینه هی نق نق ک اون موتور😑😑😑😑😄 اصن موندم بخدا😩😩


شیرخشک پوشک فرزند پروری کودک کولیک رفلاکس استامینوفن قطره
مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
مامانهای عزیز لطفا هر کس می‌دونه منو راهنمایی کنه چون خودم خیلی شکه شدم... امروز شوهرم بعد از ظهر خوابید منم پسرمو برداشتم بردم تو سالن و در اتاق خواب را بستم که صدا شوهرمو اذیت نکنه و بخوابه.. تو این مدت هم کارهامون کردم یه مقدار میوه تو یخچال بود که همه را برداشتم و شستم که بذارم تو یخچال ولی خوب وقفه افتاد و میوه ها نیم ساعتی بیرون یخچال موندن... شوهرم که بیدار شد بهش گفتم چیزی میخای برات بیارم... گفت آره میوه بیار منم رفتم تو آشپزخانه... پسرم کنار شوهرم رو کاناپه نشسته بود و باری میکرد یهو با نخ افتاد زمین به طوری که ملاجش رو زمین خورد و پاهاش بالا بود ... یه لحظه گفتم گردنش شکست ... حالا شوهر عوضبم شروع کرد فحش به من بده....که مادر فلان شده ت (یعنی من ) مقصره... حالا من هیچی نگفتم ... نشست میوه بخوره گفت چرا میوه ها داغه و شروع کرد به داد و بیداد ..اون نشسته بود رو کاناپه و من رو زمین کنار بچه م نشسته بودم که بهش میوه بدم .... بعد بند شد و با پاهاش محکم کوبید تو بازو چی من.یه جوری که انگار داره شوت می‌کنه یه توپ رو و بعد بهم گفت برو لباساتو بپوش کمشو از خونه من بیرون ... من بلند شدم برم تو اتاق دو باره با پاس زد به باسن من که یعنی تیرپایی داره میزنه بهم ...مدام هم می‌گفت میذارمت دم در و فلان.... من رفتن تو اتاق پسرم و همین طور شوکه بودم و نمی‌دونستم باید چیکار کنم چون شوهرم خیلی خرو گاوه و اگر میرفتم از خونه بیرون محال بود بذاره بچه رو ببرم و به هیچ عنوان هم نمی اومد دنبالم ... بعد چند دقیقه اومد گفت بیا بچه رو عوض کن چون پی پی کرده بود ...
مامان محیا مامان محیا ۲ سالگی
سلام ب همگی
وای خدا امروز خیلی بخیرگذشت خداروهزاربارشکر
دخترم تواشپزخونه بود بغلش کردم همون موقع حس کردم یکم بهش فشاراومد ولی جدی نگرفتم بعد توبغلم بود دیدم دستشو گرفته و نق میزنه دیدم دست چپشو میماله و گریه میکنه دستشو از آرنج خم کردم بیشتر گریه کرد وای اینقد استرس گرفتم ک نگو شوهرمم بیرون بود شیرش دادم ک شوهرم اومد گفتم دست بچه اینطوری شده بعد سریع لباس پوشیدیم بردمیش پیش ی پیرمرده ک شکسته بنده(اخه شوهرم میگه دکترا هیچی بلد نیستن چن سال پیش ناخن پاش شکسته بود اونام تا زانو گچ گرفتن الان ناخنش کج جوش خورده)خلاصه خدا خیرش بده مرده رو تا نگاه کرد رو ب من گفت بدجور بغلش کردی شونش در رفته بعد شوهرم گفت ن خورده زمین(من از ترس اینک قشقرق درست نکنه الکی گفتم من تواتاق بودم توحال خورده زمین )خلاصه شونشو جا انداخت خداروشکر دیدم بعدش دستشو حرکت داد و تونست باهر دوتا دستش اشیا رو بگیره وای چقد استرس کشیدم گفت تا ۲روز مراقبت کنید چون کوچیکه سریع خوب میشه
توروخدا مواظب کوچولوهاتون باشید الکی الکی اینقد راحت دخترم کلی اذیت شد بمیرم براش😭😭😭
مامان مامان مو فرفری مامان مامان مو فرفری ۲ سالگی
شوهرم ی پسر عمو همسن خودش داره خیلی با هم صمیمی هستن هراز گاهی خونمون میاد و پسرم دوسش داره دیشب با مامانش و خواهرش و داداشش و زن داداشش ک تازه عقد کردن اومدن خونمون حالا این پسر عمو میدونه بچم ی هفته مریض بوده و ما بیرون نبردیمش اومد ب پسرم گفت بریم در در پسرمم گریه ک بریم گفتم نرین بهتره هوا سرده و کامل خوب نشده گفت با ماشین ی دور میزنیم زود میایم مامانش هم گفت با ماشین عب نداره پسرمم گریه میکرد دیگه لباسش عوض کردم توقع داشتم شوهرم محکمتر بگه نه نبرش دیدم هیچی نگفت بعد ی ربع برگشتن دیدم صورت و دستای بچم یخ یخ حتی پاهاش ک جوراب پاش بوده یخ زده فهمیدم اصلا سوار ماشین نشده بودن و حتما تا سر کوچه رفتن و برگشتن ایقد اعصابم خورده گفتم بچه یخ زده همش میترسم سرما بخوره امروز ب شوهرم گفتم دیگه نمیذارم پسرعموت بیاد مهمون اگه میاد بشینه سرجاش چیکار داره بچمو تو سرما ببره بیرون ایجور یخ بزنه بعدم جلو فامیلات بگو جلو بچه نگین در در ما خودمون بچمون ب وقت مناسبش بیرون می‌بریم اگه بخاد سرما بخوره چقد بعدش علائمش نشون میده؟؟
مامان Farhad مامان Farhad ۲ سالگی
دلم تا عرش خدا گرفته و خونه
مگه میشه یک بچه که همه میگن پاکه معصوم فرشتس آنقدر یه شخص آزار بده؟
آزار دادنشو قشنگ تو هر ثانیه از این عمر یک و نیم سالش دیدم از وقتی اومده رنگ آرامش ندیدم این بود اون حس قشنگ مادر بودن؟ آنقدر یعنی آزار دهنده بوده؟چرا دوربر من همسایه دوست آشنا بچه داره چه کوچیک تر از پسر من چه بزرگ تر همه آروم شیطونی شیطنت حد داره قابل کنترلن چند ساعت بازی خسته میشن و هم کارم میکنن لذت مادری هم میچشن ولی این از زمانی که دنیا اومد تا همین ثانیه دهنشو من بسته ندیدم ناشکری نمیکنم درک میخام خستم متنفرم از خودم از مادر بودنم از بچم از دنیا از همه چی ک آنقدر گند پیش می‌ره این بشر هیچ مشکلی نداره نمی‌دونم دندون و دل درد کوفت زهرمار نیست ولی چرا دائم در حال گریس میگرن عصبی گرفتم سخت بخدا سخته از کله صب تو این روزای بلند تا نصف شب فقططططط صدای ناله گریه جیغ تو گوشت باشه هیچ کاری هم نکنی پس بقیه مادرن شاغلن بازیگرن هرچین چرا اونا میتونن من نه این چی بود تو دامن من گذاشت قشنگ میفهمم خدا فرستاده منو ثانیه ب ثانیه شکنجه کنه دلم میخواد خودکشی کنم یا بکشمش آنقدر ب من آسیب زده هیچ علاقه ای ندارم بهش چرااا؟ چرا فقط باید گریه کنم من این وضع نمی‌خواستم هرکسی یه دوره بدی داشته یکی بعد چهل خوب شده یکی سه ماه یکی یکسال مال من دوره نداره چرا تا این عمر گوه دارم یعنی قرار این باشع؟ کسی هم هست مثل من میگم ثانیه آروم نیست ثانیه ن بازی ن بیرون هیییچ همه جای دنیا دهنش بازه روزی چهار پنج ساعت بازی بعد بیرون بعد خانه بازی بعد با باباش بیرون ولی همش با گریه