بیاید چالش در مورد خاب های ک ترس از تعبیرشون دارید بگیم من خودم چند وقت پیش خاب دیدم تو ی خونه خیلی بزرگ بودم ی سفره رنگی چیده بودنتو اون خانواده دوتا پسر بودن پسر بزرگه اسمش آراز بود کوچیکه میثم بزرگه ک آراز باشه زن داشت من نمیدونم تو خاب چه نقشی داشتم هر کی میدونه بعد از تعریفم بهم بگه 🙄پشت بودم خاب بودیم من تنها خاب بودم تشنه م شد آب خوردم ک ته مونده آب رو پرت کردم پشت سرم ک جیغ یکی از پشت سرم بلند شد با کمال نا باوری پسر کوچیکه تو بغل زن داداشش خاب بود من رفتم پایین بهشون گفتم ک میثم تو بغل زن داداشش خاب بوده بین دوتا داداشا بحث و دعوا راه افتاد ک پسر کوچیکه رفت بیرون مامانشون ب پسر بزرگه گفت ک بره دنبالش پسر بزرگه گفت ب جهنم بزار بره زن داداشه گفت من میرم من نمیدونم چرا رفتم جلو در زن داداشش نمیدونم چی تو گوشش خوند ک برگشت ولی وقتی ک دید من جلو درم تردید کرد ک بیاد یا نه ک من با دستام التماس وار 🙏گفتم ک برگرده ک پسره ی لبخند بی جون زد اومد پیشم بهم گفتش اگ ی چیزی ازت بپرسم راستش رو میگی گفتن اره گفتش پردیس و اوا رو دوس داری گفتم ک معلومه ک دوسشون دارم گفتش جون پردیس و اوا دوسم داری منم گفتم بیشتر از جونم حتی بیشتر از اوا و پردیس شخصیت میثم ی پسر قد بلند هیکلی خوشگل خوشتیپ و پولدار بود بچه ها بخدا رمان نست و بجان دخترام دقیقا همین بود ک گفتم الان میترسم نکنه تعبیر شه واسم 😁

۵ پاسخ

منی که همه خوابام نعبیر میشه...
وقتی باردار بودم خواب دیدم خاله ی بابام لباس سیاه تنشه و سر دیگ نذری نشسته و زرشک پلو با مرغ میده به مردم...پسرم ۲۰ روزش بود پسر جوون ۲۵ سالش تصادف کرد و فوت شد و به مردم زرشک پلو با مرغ داد...
یا خواب دیدم چاه حیاط خونه مامان بزرگم خشک شده ازش پرسیدم چرا دیگه اب نیست گفت از وقتی بابا بزرگت فوت شده ایتجاهم خشک شد دوماه بعد بابابزرگم فوت شد...
یا دوران راهنمایی خواب دیدم کنار یه قبر نشستیم و سال ۱۴۰۰ روش نوشته شده سال ۱۴۰۰ بابابزرگم فوت شد...
یااینکه وقتی دخترم ۲ماهش بود خواب دیدم بچمو ازم گرفتن و رو تخت دخترم پراز مارهای بزرگ و کوچیکه من زیر بارون دنبال دخترم میرم و زنگ یه خونه رو میزنم ولی شوهرم دخترمو نمیده ۶ماه بعد دخترمو ازم گرفت و جداشدیم....

عزیزم اگه خوابهاتونو نگید بهتره اگه کسی بد تعبیر کنه تعبیر میشه ب همون صورت .

ابراز علاقه مرد غریبه در خواب بیشتر نمادی از توجه دیگران، تغییرات احتمالی در روابط اجتماعی و بازتاب احساسات و نیازهای عاطفی فرد در ذهن ناخودآگاه است.
درون خودت رو نگاه کن و خوابت رو خودت تعبیر کن

مگه تعبیرش چیه ؟

خخخخ منم از این خوابا میبینم زیاددددد

سوال های مرتبط

مامان ♥️آوای منی🧿 مامان ♥️آوای منی🧿 ۱۷ ماهگی
بچه ها بیاید چالش و درد دل 😔
من حدود یک ماه پیش خاب دیدم باردارم و بچه م دختره تو خاب کلی خوشحال شدم میگفتم خدا رو شکر ک بچه دختره مگ اوا چیز بدیه یکی میشه لنگه اوا و اینا خدا شاهده مو ب مو این خاب بود خب بعدش فرداش زن داداشم ادم فضول و حسودیه دوس داره کسی چیزی نداشته باشه فقط اون داشته باشه زنگ زد کفر ناسزا ک این داداش مادر ج ن ده ت توم ریخته منم گفتم خب ریخته ک ریخته آقا اول کفر ناسزا ک میندازم منم گفتم بنداز من چیکار دارم بعد من بهش گفتم خاب دیدم باردارم بچه م دختره من ک نیستم ولی اگ تو باشی دختره خب بعد گفت خدانکنه دختر باشه نفوذ بد میزنی سق سیاه و اینا من چیزی نگفتم فقط خابم گفتم بهش بعد ی هفته بعدش من زنگ زدم گفت بخدا باید ۵ ۶ تا بچه بیارم منم گفتم مگ دامداریه یا از لج یکی میاری دیگ ن گذاشت ن برداشت گفت بچه هام ن ننه بزرگ خوبی دارن نه بابا بزرگ ن عمه ن عمو دیگ نگفتم ب تو نیستم ولا هر کی ک براش بد بوده ن من بد بودم ن مامانم منم دسگ الان یک ماه ن زنگ زدم ن اون بخاطر حرفم ک گفتم دختر نباشه بچه ت زنگ زده و جالب اینجاس اجاقشم کور نیست وقتی پسرش اومد هیچ خدایی نداشتن همین ک دخترش اومد از زمین و اسمون براشون میباره ک از وجود دختر ناراضیه واقعا ادم چقد باید نفهم ک از نعمت و رحمت خدا بدش بیاد و دختر پسر کنه من موندم پسر چی داره ک دختر نداره دختر داشتن لیاقت میخاد ک خدا نصیب هر کسی نمیکنه و من خودم ب شخصه روز ی هزار بار از خدا ممنونم برا وجود دوتا دخترام و اگ بازم باردار شم دختر باشه هیچ باکی ندارم 😍
پوشک بچه شیشه شیر خشک مولفیکس مای بیبی
مامان کوچولوم مامان کوچولوم ۱ سالگی
مامان آریشا مامان آریشا ۲ سالگی
شوهرم ی پسر عمو همسن خودش داره خیلی با هم صمیمی هستن هراز گاهی خونمون میاد و پسرم دوسش داره دیشب با مامانش و خواهرش و داداشش و زن داداشش ک تازه عقد کردن اومدن خونمون حالا این پسر عمو میدونه بچم ی هفته مریض بوده و ما بیرون نبردیمش اومد ب پسرم گفت بریم در در پسرمم گریه ک بریم گفتم نرین بهتره هوا سرده و کامل خوب نشده گفت با ماشین ی دور میزنیم زود میایم مامانش هم گفت با ماشین عب نداره پسرمم گریه میکرد دیگه لباسش عوض کردم توقع داشتم شوهرم محکمتر بگه نه نبرش دیدم هیچی نگفت بعد ی ربع برگشتن دیدم صورت و دستای بچم یخ یخ حتی پاهاش ک جوراب پاش بوده یخ زده فهمیدم اصلا سوار ماشین نشده بودن و حتما تا سر کوچه رفتن و برگشتن ایقد اعصابم خورده گفتم بچه یخ زده همش میترسم سرما بخوره امروز ب شوهرم گفتم دیگه نمیذارم پسرعموت بیاد مهمون اگه میاد بشینه سرجاش چیکار داره بچمو تو سرما ببره بیرون ایجور یخ بزنه بعدم جلو فامیلات بگو جلو بچه نگین در در ما خودمون بچمون ب وقت مناسبش بیرون می‌بریم اگه بخاد سرما بخوره چقد بعدش علائمش نشون میده؟؟
مامان رقیه زهرا مامان رقیه زهرا ۲ سالگی
امشب رفته بودیم مسجد، دخترم با خانمای ذیگ بازی می‌کرد ک یه پسر بچه یکی دوساله دید رفت بهش بيسکوئيت داد،
دوست داشت باهاش بازی ولی بعد اومد کنارم نشسته شروع کردیم به نماز خوندن،
سجده آخری بودیم ک یهو جیغ دخترم رفت هوا دیدم پسر پریده بطری آب دخترم رو بگیره اینم نداد موها دخترمو کشید ،از سجده زودتر بلند شدم و دخترم رو از دستش کشیدم بیرون(وای قلبم میخاد کنده بشه تعریف میکنم) حتی وقتی بغلم بود باز اومد سمت دخترم ک نذاشتم ،همچنان درحال نماز هم بودم،
تموم ک شد دخترم ذیگ آروم بود گفتم مامان نازت کرد، همه خانما ناراحت شدن بخاطر دخترم
پسره هم با مادربزرگش بود، دوباره یهو اومد چنگ زد به گردن دخترم و صورتش ک بی هوا جیغ زدم ذیگ مادربزرگش اومد گرفت بردش
،دیگ شیر دادم دخترم تا اروم شد بعد بلند شد اب بخور
اقا یهو پسره اومد سمت موهای دخترم و محکم موهاشو کشید،وااااااااای اشکم ریخت ،دوست نداشتم چیزی به بچه بگم چون نمفهمید ،
،نمیدونستم چ کنم،با باباش تماس گرفتم بیاد پشت پرده بگیره رقیه رو،
ذیگ آروم نشد باباش برد بیرون ،نماز نخوند،
ذیگ نماز عشا خوندم رفتم بیرون شوهرم گفت اونقدر عصبی شده بودم میخاستم بیام کسی ک این بچه رو اذیت کرد بکشمش،
جرات نکردم بگم چی شده ،گفتم پسر بخاطر آب رقیه موهاشو کشید گریه کرد،
بعد مادره پسره رفت داخل مسجد و خیلی راحت پسرش رو آورد بیرون و رفت، (خانمه اصلا مذهبی نبود)
تورو خدا هرجور شده اجازه ندین بچه هاتون مو کشیدن و چنگ زدن یاد بگیرن،
من اگر کوتاهی میکردم (حتی به مادرشوهرم محکم تذکر دادم ک موهاتون رو دست رقیه نذارید ک یاد بگیره) پس میشه به بچه یاد داد ک مو نگیره،

بهش فکر می‌کنم عصبی میشم و دستام میلرزه،