۸ پاسخ

عزیزم فعلا تو شرایط جنگ و این سروصدا بزار فعلا پیشتون بخوابه معلوم نیس چ اتفاقایی قراره بیوفته یا اگ صدا بیاد یا شیشه بشکنه و کنارش نباشی براش تروما میشه
هر وقتم خواستی جدا کنی بااااید چندهفته تو اتاق بخوابی پیشش تا به فضای اتاقش عادت کنه

نه شما سنگ دل نیستی من پسرم زیر یکسال بود اتاقشو جدا کردم ... البته الان از اول جنگ دوباره پیشم میخوابه شما هم بنظرم صبر کن بعد جنگ اتاق جفتشونو جدا کن که پسر بزرگتون هم ناراحت نشه

من دخترم ۳ سال و ۱۰ ماهشه
پسرمم ۱ سال و ۳ ماهشه منتظرم که انشاالله از شیر بگیرمش ۲ سالگی بعد جای جفتشونو باهم جدا کنم برن اتاق خودشون اخه تختای جفتشون تو اتاق خودمونه

دختر برادرم اتاقش جدا بود وقتی خواهرش بدنیا اومد بخاطری که ناراحت میشد اون بزرگه هم میومد پیششون میخوابید تا اون دخترش ۲سالش شد باز اتاقشو جدا کرد دیگه هردوتاشون جدا خوابیدن
دختربزرگه ۵سالش بود وقتی خواهرش بدنیا اومد
چرا من هرچی مینویسم ثبت نمیشن
چطور برا شما ثبت میشه
دخترم تب داره
واکسن ۱۸ماهگی زده دوساعت اول فقط تب نداشت بعدش داغ داغ شد
همش پاشویه میکنم
تا کی ادامه داره
کسی اگر اطلاع داره ممنون میشم راهنمایی کنه

نه سنگ دل نیستی بهش بگو تو دیگه بزرگ شدی می تونی تنهایی بخوابی داذاشتم وقتی بزرگ بشه تنها می خوابه بگو تو هم کوچیک که بودی پیش من بودی بزار کم کم عادت کنه مجبورش نکنی تنهایی بخوابه شبایی که خسته ست و زود خوابش می بره بگو برو خودت بخواب بعدم براش صبح یه چیزی بده تا خوشحال بشه

پسر منک میگه چون اجی پیشت میخوابه من نمیرم تنها بخوابم

عزیزم هرجور خودت میدونی اما به نظرمن تواین شرایطی که توش هستیم بزارپیش خودتون باشه

عزیزم شما سنگدل نیستی،بهترین کار رو داری براش میکنی
انشالله کم کم عادت میکنه

سوال های مرتبط

مامان ♥️آوای منی🧿 مامان ♥️آوای منی🧿 ۱ سالگی
بیاید چالش در مورد خاب های ک ترس از تعبیرشون دارید بگیم من خودم چند وقت پیش خاب دیدم تو ی خونه خیلی بزرگ بودم ی سفره رنگی چیده بودنتو اون خانواده دوتا پسر بودن پسر بزرگه اسمش آراز بود کوچیکه میثم بزرگه ک آراز باشه زن داشت من نمیدونم تو خاب چه نقشی داشتم هر کی میدونه بعد از تعریفم بهم بگه 🙄پشت بودم خاب بودیم من تنها خاب بودم تشنه م شد آب خوردم ک ته مونده آب رو پرت کردم پشت سرم ک جیغ یکی از پشت سرم بلند شد با کمال نا باوری پسر کوچیکه تو بغل زن داداشش خاب بود من رفتم پایین بهشون گفتم ک میثم تو بغل زن داداشش خاب بوده بین دوتا داداشا بحث و دعوا راه افتاد ک پسر کوچیکه رفت بیرون مامانشون ب پسر بزرگه گفت ک بره دنبالش پسر بزرگه گفت ب جهنم بزار بره زن داداشه گفت من میرم من نمیدونم چرا رفتم جلو در زن داداشش نمیدونم چی تو گوشش خوند ک برگشت ولی وقتی ک دید من جلو درم تردید کرد ک بیاد یا نه ک من با دستام التماس وار 🙏گفتم ک برگرده ک پسره ی لبخند بی جون زد اومد پیشم بهم گفتش اگ ی چیزی ازت بپرسم راستش رو میگی گفتن اره گفتش پردیس و اوا رو دوس داری گفتم ک معلومه ک دوسشون دارم گفتش جون پردیس و اوا دوسم داری منم گفتم بیشتر از جونم حتی بیشتر از اوا و پردیس شخصیت میثم ی پسر قد بلند هیکلی خوشگل خوشتیپ و پولدار بود بچه ها بخدا رمان نست و بجان دخترام دقیقا همین بود ک گفتم الان میترسم نکنه تعبیر شه واسم 😁