۴ پاسخ

میدونی مجتمعی ک ماتوشیم خیلی واضح صدا میاد این دقیقا دیواری که ما کنارش خاب بودیم همون و میکوبیدن انگار دیوار میخاس بریزه😂ادم تو خاب عمیقم ک باشه دیگ بدتر

چقد فهمیده ان

صدای چی بود؟؟😁😁

😂😂😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان ♥️آوای منی🧿 مامان ♥️آوای منی🧿 ۱۷ ماهگی
بچه ها بیاید چالش و درد دل 😔
من حدود یک ماه پیش خاب دیدم باردارم و بچه م دختره تو خاب کلی خوشحال شدم میگفتم خدا رو شکر ک بچه دختره مگ اوا چیز بدیه یکی میشه لنگه اوا و اینا خدا شاهده مو ب مو این خاب بود خب بعدش فرداش زن داداشم ادم فضول و حسودیه دوس داره کسی چیزی نداشته باشه فقط اون داشته باشه زنگ زد کفر ناسزا ک این داداش مادر ج ن ده ت توم ریخته منم گفتم خب ریخته ک ریخته آقا اول کفر ناسزا ک میندازم منم گفتم بنداز من چیکار دارم بعد من بهش گفتم خاب دیدم باردارم بچه م دختره من ک نیستم ولی اگ تو باشی دختره خب بعد گفت خدانکنه دختر باشه نفوذ بد میزنی سق سیاه و اینا من چیزی نگفتم فقط خابم گفتم بهش بعد ی هفته بعدش من زنگ زدم گفت بخدا باید ۵ ۶ تا بچه بیارم منم گفتم مگ دامداریه یا از لج یکی میاری دیگ ن گذاشت ن برداشت گفت بچه هام ن ننه بزرگ خوبی دارن نه بابا بزرگ ن عمه ن عمو دیگ نگفتم ب تو نیستم ولا هر کی ک براش بد بوده ن من بد بودم ن مامانم منم دسگ الان یک ماه ن زنگ زدم ن اون بخاطر حرفم ک گفتم دختر نباشه بچه ت زنگ زده و جالب اینجاس اجاقشم کور نیست وقتی پسرش اومد هیچ خدایی نداشتن همین ک دخترش اومد از زمین و اسمون براشون میباره ک از وجود دختر ناراضیه واقعا ادم چقد باید نفهم ک از نعمت و رحمت خدا بدش بیاد و دختر پسر کنه من موندم پسر چی داره ک دختر نداره دختر داشتن لیاقت میخاد ک خدا نصیب هر کسی نمیکنه و من خودم ب شخصه روز ی هزار بار از خدا ممنونم برا وجود دوتا دخترام و اگ بازم باردار شم دختر باشه هیچ باکی ندارم 😍
پوشک بچه شیشه شیر خشک مولفیکس مای بیبی
مامان آوین خانوم🥹❤️ مامان آوین خانوم🥹❤️ ۱ سالگی
وای وسط اینهمه کار یهو یاد روزی افتادم ک فهمیدم باردارم 🙂 اخرای اردیبهشت بود....
بعد پریودیم خونریزی تموم نمیشد 13 روز بود تموم نمیشد رفتم نوبت سونو گرفتم گفتم شاید کیسته اینجوری شدم، شب هم نوبت سونو داشتم هم دکتر زنان هرچی منتظر موندم از مطب دکتر سونو بهم زنگ نزدن رفتم دکتر زنان گفت باید آزمایش بارداری بدی من کلی خندیدم بهش گفتم من پریودم آخه چ آزمایشی گفت تو حالا آزمایش بده، به شوهرم نگفتم، گفتم یه آزمایش نوشته فردا باید انجام بدم ساعت 3 قرار بود جوابش بیاد ناهارم نخوردم رفتم نشستم تو آزمایشگاه هیچکی نبود بعد از کلی انتظار خانومه ک اونجا بود اومد گفت شما عدد بتات خیلی بالاست باید دوباره آزمایشت رو چک کنیم باید صبر کنی گفتم یعنی چی بتا بالاست گفت مگه نمیدونستی بارداری؟!!!! گفتم چیییییی؟؟؟؟!! گفت بارداری 🙂من سه سال اقدام بودم و کلا بی خیال شده بودم، شووووکهههههه شدممممممم دست و پاهام داشت میلرزید از شوک خانومه رفت من نشستم گریه کردم کلی از شدت استرس و شوک 😬😢 شوهرمم همون موقع اومده بود دم در دنبالم نرفتم بیرون گفتم تا ببینمش اشکم در نیاد میفهمه گفتم صبر کن جواب آماده نیست، خلاصه ک جواب آماده شد فوری رفتم نشون دکتر بدم شوهرمو فرستادم خونه ک ناهار بخوره دکتر دید جوابو سونو کرد صدای قلبش رو شنیدم و زدم زیر گریه با بهت و حیرت و ذوق و خلاصه همه چی اومدم خونه شوهرم داشت ناهار می‌خورد یه نفس عمیق کشیدم سونو رو نشونش دادم گفتم اینم بچت 😂 اون هنگگگگگ کرده بود قاشق رو انداخت با شوک میگفت چ جوری آخه؟ مگه پریود نبودی؟؟!! 😂 بغلم کرد کلی گریه کرد تا چند روز همش میگفت باورم نمیشه 😂وای ک چ روزایی بود