از دو روز بعدش. بچم زردی داشت دائم دکتر و ازمایشگاه بودیم . خودمم میرفتم. طبقه چهارمیم هی چهار طبقه رفتم پایین و اومدم بالا
وای تعجب کردم از تاپیکا. پس چرا من میمررررردم تو ماشین . کوچکترین حرکتی باعث میشد شلی شکمم بخیه هامو اذیت کنه. تا خونه برسیم مردمو زنده شدم. همش شکممو چسبیده بودم 😭
من ۲ساعت از بیمارستان تاخونه تو ماشین نشستم
۵روز.
دو روز بعدش رفتیم پسرمو بستری کردیم برا زردی، بعد از اون از روز سوم روزی سه چهار بار با ماشین نزدیک یه ساعت راه میرفتیم بیمارستان بهش سر بزنیم یه ساعت راهم برمیگشتیم. این وسط خونه ی خودمم سه طبقه پله داره هرروز این همه میرفتم میومدم😐
روز ترخیص مسیر دو ساعته تا خونه تو ماشین بودم
من همون روز اول ک از بیمارستان تا خونه یکساعت بود . بعدشم از روز دوم به زور میرفتم تو ماشین شبا با شوهرم دوتایی دور میزدیم البته ک افسردگی داشتم کل مسیر بیرونو گریه میکردم بعدش میومدیم خونه همه چپ چپ نگاه شوهر بدیختم میکردن فک میکردن دعوا کردیم😂
از فرداش سوار شدم ی مسیر چار ساعته از تهران رفتم ب شهر خورم چون تهران زایمان کردم
بعد از اونم هرروز میرفتم چیزی نیس ک
رفتم بخیه هام بکشم ده امم بود
فرداش چی میشه مگه حال و هوا ادم عوض میشه
مگ دور زدن چی میشه همون روزم از بیمارستان تا خونه اومدم ی ساعت شد
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.