ممنون از دوستایی که تاپیکای قبلمو جواب دادن جیگرا اون بحث استوریو اینارو حل کردیم شوهرم دیشب اومد خونه پیش قدم شد برا اشتی که چرا چند روزه باهام قهری منم گفتم برا استوری هات اونم قسم خورد که من منظوری نداشتم اون دختره بعد که از شوهرم جدا شده عقد پسرخالش شده پسرخالشم بعد که پردشو زده گفته نمیخامت و طلاقش داده شوهرم گف اون لیاقتش همین بوده منم الان به سگای ولگرد بیشتر اهمیت میدم تا اون دختره اون زمان اون منو نمیخاست الانم اگه اون بخاد من روش میرینم یه تار موی دختر دسته گلمو به صدتا مث اون دختر نمیدم و این مشکل حل شد بعد الان مشکل دیگم تاپیک قبلمه برا بچم به مشاور هم زنگ زدم میگه سنت کم نیست بیار بچه هات پشت سر هم بزرگ میشن یدفعه راحت میشی ولی خوب من واقعا امسال نمیخام مخصوصا الانم که شوهرم قهر کرده اصلا نمیخام جوری رفتار کنم که فک کنه قهر کرده من پشیمون شدم که ازاین ب بعد برا هرچی قهر کنه مث بچها


فرزند پروری فرزند پروری
دختر پسر زایمان انومالی
انتی زایمان جیغ بچه شیردهی بچه داری

تصویر
۱۰ پاسخ

عزیزم چرا اینجا دردای زندیگیت میزاری که بهت مشاوره بده ذهنیتت نسبت به زندگی سرد کنن
چرا خودت ذهنت منفی میبری اون استوری ها شاید برای خودت گذاشته و خواسته لج اونو دربیاره ...بابا الان ی دختر داری برای زندگیت هرچقدم هست باید باشیو بجنگی
قهرم نکن با شوهرت باهاش دوست باش
سکس برای مردا ی مسکن همیشه کنارش باش
ی وقتایی مطیع باش خودت بسپار به خدا

چقدم دقیق همه چیو راجب اون دختره میدونه مشکوکه بنظرم !!!!

الان اصلا بنظرم موقع مناسبی نیست
بزار چندوقت بگذره و با هم رابطتون بهتر باشه
بعد هم دخترت کوچیکه قشنگ از پوشک بگیر خوابش رو مستقل کن بزار وابستگیش کم بشه بعد اقدام کن بزار سال بعد اصلا
من تولد ۲سالگی دخترم فهمیدم باردارم و الان ۶ماهمه
خیلی سخته با بچه کوچیک همشم استرس روز زایمان دارم بچم میمونه پیش کسی یا دلش خون میشه و بعدش ک باید دوتا بچه کوچیک رو با درد و خونریزی کاراشونو کنم
اشتباه محضه اختلاف سنی تو ۳سال بعد و ۴سال بهتره

چه ریز ب ریز خبرم داره چی ب سر دختره اومده

عزیزم برای شوهرت توضیح بده ک تا سه سالگی صبر کنیم که هم دخترتون بزرگتر میشه از لحاظ پوشک و خواب اینا مستقل میشه اون موقع برای تو راحتره بارداری و زایمان
هم فاصلشون برای بچه بعدی خوبه منطقی باهاش حرف بزن
بگو الان کوچیکه بچمون هی باید پوشک عوض کنم بخوابونم از اون ور حامله هم باشم سخته برام نمیتونم صبر کنیم تا سه سال
تو این یک سال هم شوهرت رو زیر نظر داشته باش رفتاراش کاراش ببین چطوره مواظب زندگیت باش

نزار با بچه سرگرمت کنه بعد بره توام وسط دو تا بچه بمونی صدات در نیاد

بنظرم مشاورتو عوض کن ۱۹سال خیلی سن کمیه برای دوتا بچهههه .یذره ب ذهنتو بدنت استراحت بده .جونت میکشه دوتا بچروو؟

به نظر منم با این وضع مملکت اصلا به بچه دوم فکر نکن . من خودم اگه میدونستم جنگ و این گرونی پیش میاد مگه بچه دوم میاوردم برا بچه هام خیلی ناراحتم که آینده شون معلوم نیست چی بشه .

عزیزم در اخر خودت میدونی ولی شرایط کشور رو ببین ..هنوز سایه جنگ بالاسرمونه
گرونی بیداد میکنه.بچه اینده میخواد.
از یه طرف یه دور تو گهواره بزن حال و اوضاع مامانایی که دوتا بچه پشت سر هم دارن رو ببین چقد از نظر جسمی و روحی خسته هستن
این نظر منه شما صلاح و شرایطت رو حتما میدچنی

من برا بچه داری و هزینه هاش مشکلی ندارم بالاخره که باید یکی دیگه بیارم من واقعا از زایمان کردن میترسم

سوال های مرتبط

مامان جوجو ماما♥️ مامان جوجو ماما♥️ هفته نهم بارداری
من بااین شوهر چیکار کنم هر روز یه مشکلی باهم داریم ....
طبق تاپیک قبلم بابت استوری هاش دیشب باهم حرف زدیم و اشتی کردیم بعد ازم نزدیکی خاست اونم بدون جلوگیری چون ملیکا برج یازده بدنیا اومده اونم میخاد همین ماه اقدام کنیم که بچه دیگمونم همون ماه بدنیا بیاد اون خیلی اسرار کرد ولی من بدون جلوگیری نذاشتم اخر قهر کرد رفت اون طرف رو مبل نشست یدفعه دیدم داره گریه میکنه اولین بار بود اشکشو میدیدم خلاصه دلم سوخت رفتم هرچی باهاش حرف زدم نتونستم راضیش کنم اونم گف من اصلا دیگه بچه نمیخام همین یکی که دارم بسه منم دیگه اون اون طرف خابید من این طرف الانم پیش جاریم و مادرشوهرم ازش پرسیدم کجا مخای بری جوابمو نداد و بی محلی کرد و رفت اومدم خونه زنگ زدم بهش که بیا دخترتو بگیر میخام برم من اومد خونه بهش گفتم من هنوز اینجوری نشدم که تو پیش بقیه منو سبک کنی جوابمو ندی گف به تو ربطی نداره که من جایی برم و دخترمو برداشت و رفت من الان چیکار کنم بخدا هنوز امادگی بچه دوم ندارم اعصابشو ندارم اینم نمیفهمه با ادم نفهم چجوری صحبت کنم .....
فرزند پروری فرزند پروری
پوشک شیرخشک مای بیبی
دختر پسر زایمان انومالی
انتی جیغ شیشه شیرپستونک
بچه کودک گریه مادر سینه
مامان نفسم 💖 مامان نفسم 💖 ۲ سالگی
سلام قشنگا یه سوال دارم میشه راهنماییم کنید
ما هرهفته میریم خونه مادرشوهرم اینا بعد اگه خودمون باشیم که خب دخترمو تحویل میگیرن و از کاراش تعریف و اینجور چیزا بعد اگه بقیه ی نوهاشون باشند خیلی اخلاق و رفتارشون نسبت به بچه ی من تغییر میکنه و جاریم یه پسر داره بعد دوتادختر که با بچه ی منه همسن هستند بعد اینا که باشند کلا میرند سمت اون و به اون توجه می‌کنند و مثلا پدرشوهرم گوشیشو میده دست پسر جاریم بعد خب بچه ی من دید اونم رفت سمتش بعد پدرشوهرم گفت نه بزار دستش باشه ازش نگیریا مثلا اینجور اخلاقی دارند و خیلی فرق میذارن دخترم میره سمت پسره میگه نه بیا اینور کاریش نداشته باشیا در صورتی که بچم میخاست پسرعمویش بغل کنه و بوس کنه و منم خیلی از این رفتارشون واقعا ناراحت میشم و اعصابم خورد میشه
خواهرانه بگید شما بودید چیکار می‌کردید و چندوقت یبار می‌رفتید
در صورتی با مادرشوهرم بد نیستم هم اون منو دوس داره هم من اونو و احترامشونو دارم
ولی این رفتارا اذیتم میکنه شما بگید بهم ممنون میشم ازتون