۱۸ پاسخ

من خیلی فوبیادارم تا دلت بخواد از مرغوخروس جوجه کلا پرندگان ترس دارم ازجای تنگ از تنهایی از ارتفاع

از هرچی حیوانه میترسم حتی لاک پشتی که اندازه زردآلو هست میترسم
از سوراخ های ریز کنار هم چندش دارم
شدیدا فوبیای عنکبوت دارم
از کپک چندش دارم

من فوبیا هزارپا و دیدن عکس یا چیزی که حفره حفره باشه حالمو بد میکنه

منم مثل خودت😁

من از بیمارستان
از سوسک و مارمولک
از جای تنگ و تاریک
از ارتفاع
همه اینا میترسم

منم نسبت به بیمارستان همینجوریم حتی برای ملاقاتم که میرم فشارم میوفته حالم بد میشه

من جای تنگ وتاریک درحدی که جایی دیوار باشه روبروم نمیتونم بخوابم مثلا همسرم پستم میترسم من باید جایی باشم دوطرفم ازاد باشه والا پنیک میشم درحد حمله قلبی

من فوبیا سوسک😭س سال دارم کارمیکنم رو خودم ولی همین ک میبینم زبونم قفل میشه تپش قلب میگیرم وای خدا واسه هیشکی نخاد

من از حشرات و عنکبوت و از صدای راه رفتن یواش که حالا خش خش داره میترسم

ارتفااااع
چیز ریز کنار هم مث بعضی گلا ک دون دون ریز دارن

اگر از محیط های بسته میترسید فوبیا خاص میگن
یه فوبیا هم داریم فوبیا زخم ،خون ،امپول میگن
اگر از ارتفاع میترسید فوبیا موقعیتی بهش میگم

من جدیدا به شکستن پام فوبیا پیدا کردم
همش راهرفتنی توذهنم میاد الان پام کج میشه می‌شکنه
البته چند وقت پیش یه خانومی پاش پیچ خورد افتاد زمین از اون موقع منم اونجوری شدم

فوبیای افتادن توآب.وماررر وای حتی مارتوتلویزیون هم میبینم وحشت میکنم خیلی میترسم

ارتفاع ،جای تنگ

منم جای تنگ مثل اتاق پرو نمی‌ترسم ولی حس میکنم می‌خوام خفه بشم

فوبیا دست آدم نیست
من اصلا ام ار ای نرفتم
ولی از جای تنگش میترسم سر این دکتر کمر نرفتم
بقول شما جای مطلق تاریک میترسم
کف زیاد بزنم تو حموم میترسم یا کسی تو حموم آب بریز
ولی هی دارم کنار میام یا فوبیا یا افکار منفی ذهنی
برا من که بعد زایمان سرم افتاده اینا

من از تاریکی
ارتفاع

فوبی پرندگان. همه هم میگن مگه ترس داره ولی من تا مرز سکته میرم

سوال های مرتبط

مامان گندم مامان گندم ۲ سالگی
خیلی روانم بهم ریخته من خر گفتم امروز بریم بیرون یکم روحیم باز شه رفتیم تو پاساژی دخترم گریه میکرد که خودم از پله برقی برم من گوش نکردم بغلش کردم گفتم میفتی مادر شوهر احمقم وقتی آمدم پایین آمد بزور دست دخترم گرفت گفت بده ببرمش من هنوز آمد رو پله اول که شبیب به طبقه پایین بود پای دخترم بزاره دوتاشون افتادن خدا رحم من کرد که دخترم خودش گرفته بود پرت نشد پایین به هزار تا جیغ داد مادر شوهرم دخترم کشیدم 😔بعد از روی عصبانیت از خر بازی مادر شوهرم آروم پشت دخترم زدم که نگاه با لج بازی تو الان بدبخت میشدم یک مردی آمد انقد حرف زد به من چرا با بچه اینطور رفتار می‌کنی هر خانمی اونجا بود روشون به من کج کردن آخه نمی‌دونن من چی میکشم جراعت ندارم تنها جای برم دم در آمار میگیره صبح به صبح به بهونه الکی میاد خونمون که بچم سیخ کنه که بیا بریم خونمون بیرونم میریم همش هر چی دخترم بگه میاد مخصوص دستش میگیره انجام میده یا زود میاد برمیدارع میگه بخر اینم یک دختر لوسی شده کارش با گریه از ظهر حالم خیلی بده مغزم انگار یکی کوبیده اگه بلایی سرش میومد از طرفی حرفهای اون آقا 😔