۲۵ پاسخ

منم ب بچه دوستم‌ که دختره میگم گودی ی وقتایی هم‌ میگم کدو

شوهرم حسین رو دَدی صدا میکنه😬😂

شوهرمن میگه جیجی بابایی😂

میگه ککرم خودشم معنیشو‌نمیدونه حتی 😂

شوهر من ب دخترم میگه توت فرنگی البتع بعضی وقتا بیشتر میکه خانم یا اسمشو صدا میزنه

من شوهرم به بچم‌میگه فندق

پدرشوهرم و همسرم گاهن بهش خان اوغلان یعنی خان پسر میگن خودمم گاهن سیاوش گلی🥹

شوهرم به دخترم میگه تاتی بابا
اسمش تیاناست ۱۴ سالشه

عزیزم این پشه بنده؟؟؟

همسرم من به دخترم میگه موش موشی خانم زندگیم دنیام نفسم وجودم ملکه قلبم یکی یه دونه بابا اینجوری صداش میکنه😍

سلام عزیزم من آتلیه آنلاین دارم کلی تمای جذاب وقشنگ دارم خواستین روبیکاپبام بدین
۰۹۹۳۵۸۵۷۲۹۳

اره چندتاهم داره
یه بار میگه نسکافه ی بابا ( چون بوره )
یه بار میگه پیازچه ی بابا( چون بانمکه)
یه بار میگه فندوق بابا
بعضی وقتا هم یه چیزایی جدیدی میگه
میگه چون یهویی مثلا بهش میاد اینو بگم🙄😅

به پسرم میگف فسقل ، داداش
ب دخترم میگه قشنگه قرتی


والا دخترم همش میرقصه اخه 😂😂😂🤣

دخترمن باباش بهش میگه عروسک کم‌پیش میاد اسمش رو بگه خودمم بهش میگم فِسقل خانم

شوهرم میگه دخملم🤣🤣🤣 بیشتر اسمش صدا میزنه نفس خانم
همسایه مون بهش میگه نیم فوتی 😂😂😂

من خودم علاوه بر اسم خودش، نِل نِل هم میگم بهش😄 جفتشو میشناسه
همسرم فقط اسم خودشو میگه

من خودم از اول گفتم قَندی شوهرمم میگه قندی یا قندونبات یا خوشگل پسر .ولی خب اسمشو میشناسه پسرم

من اسمشو میگم باباشم باباجون صداش میکنه

وقتی بدنیا اومد مامانم تو بیمارستان بهش گفت شَمپولی موند روش شوهرمم گاهی اوقات هنوز میگه😂

اره شوهرمنم بچمونو کدو صدا میکنه😐اوایل ناراحت میشدم الان دیگ عادی شده 😂🤣😂🤣

پسر من خیلی وقته اسم خودشو می‌شناسه

شوهر من به دخترمون میگه موشی یا جوجو
من خودم بهش میگم فینگیل خانوم یا گلگلی

اره به بچم میگه روجی😒🫤😂میگم روجی یعنی چ اصلا میگه نمیدونم بانمکه 🫤🫤🫤🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️عقل ندارن راحتن بخدا😂😂

من به دخترم‌میگم جوجو

شوهر من بهش میگه ۸۰ سانتی بلا🤣

سوال های مرتبط

مامان هیما✨ مامان هیما✨ ۱۵ ماهگی
پارسال هفدهم اردیبهشت، رفتم سونو چون دو روز از تاریخ زایمانم گذشته بود و هیچ علائمی از زایمان طبیعی نداشتم. با اینکه کلی ورزش کرده بودم و هرشب پیاده روی میرفتم اما یذره درد هم نداشتم.
از بچه نوار قلب گرفتن و جوابش رو تلفنی به دکترم گفتن و اونم گفت باید بستری شی.
تا قبل اون شب، کلی برنامه برای زایمانم ریخته بودم، حتی لباسی که میخواستم باهاش برم بیمارستان رو هم آماده کرده بودم ولی یهو بستری شدم.
همسرم با عجله رفت خونه، ساک بچه رو برداشت و رفت آرایشگاه، حالا انگار اون میخواد بزاد😅
تا ساعت 11 شب هی ازم نوار قلب میگرفتن و هیچی نمیگفتن بهم.
آخرش یکیشون گفت باید آماده شی بری اتاق عمل برای سزارین اورژانسی...
هیچی دیگه، کلا باختم.
از اول دکترم همش میگفت تو طبیعی هستی و ذهنم آماده سزارین نبود.
اصلا آدم گریه کردن نیستم ولی همین که اسم عمل اومد، زدم زیر گریه...
اینقدر زار زدم که اصلا نفهمیدم کی معاینه‌ام کردن، کی سوند رو وصل کردن...خیلی ترسیده بودم و نفسمم بالا نمی‌اومد چون بشدت از جراحی و بخیه میترسیدم...
خانواده‌امم ازم سیصد کیلومتر دور بودن و تازه راه افتاده بودن که بیان🤦🏻‍♀️
من تو اون شرایط اشک میریختم، مردی که منو با ویلچر برد اتاق عمل برای اینکه حواسم پرت شه ازم سوال میپرسید...دختر داری یا پسر؟ شوهرت شغلش چیه؟ اسم نینی رو چی میخوای بذاری؟ من با گریه و دماغ خیس و صدای گرفته، میگفتم هیما، اون میگفت، چی؟ نیما؟ مگه نگفتی دختر داری، نیما که اسم پسره...
باز من میگفتم نیما نه، هیما...
باز نمیفهمید و میگفت خدایا مردم چه اسمایی میذارن😑
اخر میخواستم پاشم بزنمش😂
ت
ادامه تاپیک بعد:



#پوشک
#زایمان
#سزارین