سلام خانوما من زایمان کردم هشت روز بچم دستگاه موند هر شب و روز پیشش بودم با مامانم
شکمم زخم سزارین بودم
مرخص شدم دو سه روز رفتم خونه خودم
کل زحمتام با مامانم بود
خونه خودمون شوهرم مادرمو دعوا کرد مادرم میشه خالش مامانم هیچی نگفت
الان اومدم خونه مادرم بمونم سه روزه
هر روز میاد اینجا غذا میخوره میره بعدش به من پیام میده ایراد میگیره از غذا که کم بود یا چی
دیروز مامانم آش گذاشته بود اومد گفت با این غذا ها آدم‌سیر نمیشه بریم بیرون غذا بگیرم من بی نهااایت زحمت میدم بهشون یه دختر هجده ماهه دارم با این کوچولوی تازه به دنیا اومده
شب و روز خونشون سروصداست قدر نمیدونه
خانوما خلاصه من با یه خر وصلت کردم
دیشبم کل شب بیدار بودم دخترم واکسن زده بود
الان اومده شوهرم خونه مامانم
به من میگه برو به جهنم کلی فشم داد
از کارم بیکار شده میگم شاید فشار روشه بازم درکش میکنم خانوما توروخدا دعام کنید نمیتونم اصلا جدا شم ولی دعا کنید خدا به راه راست هدایتش کنه
خیلی درد میکشم امیدم این بچه هاست
خودمو میکشم ولی این بچه ها جلومو گرفته 😔

۱۴ پاسخ

مردا همشون همینن بی چشم و رو و قدر نشناس.خوانواده ما هرکار بکنن وظیفشونه ولی خانواده خودش اگه یه چوب کبریت جابجا کنن از سر لطفشونه

نیاز نیست بهش ثابت کنی که روت فشاره، خسته ای، کم آوردی ....
تا سعی داری خودت قوی نشون بده
نا خدا آگاه اونم احساس بهتری پیدا میکنه .
اینجوری احساس ضعف میکنه .... خونه خودت باش و از اهرم بچه هات استفاده کن ، بزار تمام مراحل رشدشون رو ببینه و درک کنه ، اینکه واکسن بزنی بری خونه مامانت و اون نبینه که تو چی کشیدی ،درکت نمیکنه که

عجب انشاالله خدا هدایتش کنه
مادرشوهرت چیکار میکنه؟

یا برو خونه خالت اون وقت تو از غذا ها ایراد بگیر

عزیزم پاشو برو خونه خودت
اینه دق نباش جلو پدر مادرت
هر روز برای شوهرت چلو گوشت و چلو مرغ بپز وقتی مجبور بشه بره مایحتاج خونه بخره
از بچه هام مراقبت کنه زیونش کوتاه میشه
به مامانتم‌بگو حق نداری بیایی کمکم

زمان همه چی رو حل میکنه
اینا رو گفتم چون گفتی شرایط جداشدن رو نداری ،،، پس باید زندگیت رو بسازی بدون چالش و درگیری ،اونم به خاطر دو تا طفل معصوم .
بچه هات که بزرگتر شن و از اذیت کردن بیوفتن مطمئن باش زندگیت رنگ و بوی دیگه ای میگیره .
بعضی مردا طاقت گذرون دوران نوزادی و سختی هاش ندارن ، از طرفی مطمئنا دو تا بارداری پشت هم داشتی به شدت از لحاظ زناشویی تحت فشاره ،،
اینا رو همه رو مد نظر قرار بده ،آروم میشی

صبر و حوصله پیشه کن ، تا سعی داری جلو رفتاراش سکوت ،،، رفت و آمدت به خونه مامانت هم کم کن ..میدونم برات سخته ،ولی بگو چون اونجا بهت سخت میگذره نمیرم ، یا اگه میری شب حتما برگرد خونه ،، بهش هم بگو به خاطر راحتی اونه که برمیگردی ، سعی کن محیط خونه خودت رو گرم نگه داری ،،،میدونم خیلی خیلی خیلی خیلی سخته با دوتا بچه کوچیک ، ولی به این توجه کن شما دو تا بچه نداری ، سه تا داری ، دقیقا مردا تو اوج مشکلات و فشارها بچه میشن ...اونم الان بیشتر از هر کسی نیاز به توجه و محبت داره ،،، شما دو قدم سمتش بردار و با محبت و سکوت جوابش بده ،، مطمئنا روح و روانش آروم میشه صد قدم سمتت برمیداره

درکت میکنم عزیزم انگار بین آب و آتیش گیر میکنی😓

خداهمه مردارو ب راه راست هدایت کنه😒والا بخدا

سخته مرد درک نکنه من سر دختردوم باردار بودم خیلی اذیت شدم فقط امیدت بچه هات باشه درست میشه

انشالله که همه چی درست میشه عزیزم بسپر به خدا❤️

الهی
انشالله سر براه بشه

کار خوبی می کنی عزیزم
شاید به خاطر فشار اقتصادی هست
برای یه مرد خیلی سخته
خدا بهت صبر بده و ان شاءالله به زودی همسرت بره سر کار

چه بیشعور واقعا ک زحمتا مامانت برا بچه خودش نمیبینه

سوال های مرتبط

مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد